نقد تقابلی ترجمه‌های فارسی الأجنحة‌المتکسّرة جبران خلیل جبران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان

چکیده

این پژوهش، نقدی بر ترجمه‌های فارسی «الأجنحة المتکسّرة» اثر جبران خلیل جبران است. ترجمه‌های متعدّدی از این اثر در دست است و نظر به اینکه ناهمسانی‌هایی در میان ترجمه‌های این اثر با متن مبدأ مشاهده می‌شود، در این مقاله به بررسی و مقابلة شش ترجمه (انصاری، حبیب، ریحانی و هانی، شجاعی، طباطبائی و نیکبخت) با متن اصلی پرداخته می‌شود. این پژوهش با روش توصیفی‌ـ تحلیلی و با هدف دستیابی به برگردانی نزدیکتر به متن اصلی، به بررسی و نقد تقابلی ترجمه‌های فارسی الأجنحة المتکسّرة با متن مبدأ می‌پردازد. مقابله و ارزیابی نمونه‌ها در این نوشتار، در چهار سطح «واژگان»، «معنا»، «بافت کلام» و «تأثیر ادبی» انجام می‌شود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که بیشترین ناهمسانی‌ها در حوزة واژگان، معنا، بافت کلام و ادبیّت متن در ترجمة شجاعی مشاهده می‌شود. روی آوردن به اطناب و تفصیل غیرضروری در ترجمة ریحانی و هانی، بیش از ترجمه‌های دیگر است. صرف نظر از برخی لغزش‌ها در حوزة گزینش واژگان، ترجمة انصاری محاسن درخور توجّهی دارد که آن را از دیگر ترجمه‌های این اثر متمایز می‌کند. این ترجمه از منظر انتقال معنا، توجّه به بافت کلّی کلام و ادبیّت متن، نزدیکترین ترجمه به متن مبدأ است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Comparative Criticism of Persian Translations of Al-Ajniha al-Mutakassira Written by Gibran Khalil Gibran

نویسنده [English]

  • Elham Sayyedan
Assistant Professor of Persian Language and Literature at University of Isfahan;
چکیده [English]

The present study is a criticism about the Persian translations of Al-Ajniha al-Mutakassira written by Gibran Khalil Gibran. The work has been translated for several times. Since some inconsistencies were observed in the translations of the work and the source text, six translations (Ansari, Habib, Reihani and Hani, Shojaei, Tabatabai and Nikbakht) were reviewed and contrasted with the source text. This descriptive analytical study with the aim of achieving a translation closer to the original text attempts to review and comparative criticize the Persian translations of Al-Ajniha al-Mutakassira with the source text. The samples in this article are reviewed in four levels: lexicon, semantics, context, and literary influence. The findings show that the most inconsistencies at the level of lexicon, semantics, context and text Literature are observed in the translation of Shojaei. Redundant and unnecessary details are found in the translations of Reihani and Honi more than the rest of the translators. Apart from some mistakes in the choice of lexicon, translation of Ansari has considerable advantages that distinguish it from other versions of this work. This translation is nearest to the source text from the perspective of transferring meaning, attention to the context, and text literature.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Al-Ajniha al-Mutakassira
  • the broken wings
  • Gibran Khalil Gibran
  • comparative criticism of translation

مقدّمه

هرچند که ترجمه به عنوان فعّالیّتی هدفمند برای رفع موانع زبانی و گسترش ارتباط میان ملل، سابقة تاریخی و قدمت دیرینه دارد، امّا مطالعات علمی این حوزه به عنوان رشته‌ای مستقل، از یک قرن هم فراتر نمی‌رود. با گسترش مطالعات ترجمه در اواخر قرن بیستم، نقد علمی ترجمه نیز مورد عنایت جدّی ترجمه‌پژوهان قرار گرفت. نقد و ارزیابی ترجمه که یکی از ابزارهای مؤثّر برای شناخت کاستی‌ها و نارسایی‌های ترجمه و معرّفی ترجمة بهتر محسوب می‌شود، با شیوه‌های مختلفی انجام می‌شود. یکی از شیوه‌های حائز اهمیّت در این زمینه، شیوة مقابله‌ای و تطبیقی است که به یاری آن، ترجمه یا ترجمه‌های یک متن با متن مبدأ مقابله، و نارسایی‌هایی آن در سطوح مختلف، اعمّ از واژگانی، نحوی، معنایی، سبکی و جز آن سنجیده می‌شود. به یاری این شیوه می‌توان به درک درستی از میزان دقّت مترجم و موفّقیّت او در دستیابی به برگردانی برابر یا نزدیک به متن اصلی دست یافت. این شیوه برای شناخت و معرّفی ترجمة بهتر و نزدیکتر به زبان مبدأ، در آثاری که چندین ترجمه از آن در دست است، راهکارهای مناسبی به دست می‌دهد.

الأجنحة المتکسّرة اثر جبران خلیل جبران از جمله آثاری است که تاکنون چندین بار به زبان فارسی ترجمه شده است. چنان‌که نویسنده به احصای ترجمه‌های آن پرداخته، شانزده ترجمه از آن در دست است. این اثر آخرین نوشتة داستانی جبران است که به زبان مادری نویسنده (عربی) به رشتة تحریر درآمده است و از منظر ادبی، از جمله غنی‌ترین آثار زبانی عرب در دورة معاصر محسوب می‌شود. در این کتاب، جبران ماجرای نخستین عشق خود را که در دوران دانش‌آموزی در لبنان اتّفاق افتاده بود، با زبانی ادبی به تصویر می‌کشد. نظر به اینکه این اثر، ساختاری داستانی دارد، توجّه به بافت کلّی متن در برگردان آن از اهمیّت ویژه‌ای برخوردار است. این در حالی است که صرف نظر از نارسایی‌های واژگانی، معنایی و ادبی، ساختار کلّی متن و در نتیجه، سِیر منطقی داستان در برخی از ترجمه‌های این اثر به هم می‌خورد. نظر به تعدّد ترجمه‌های این اثر و نیز مشکلات و نارسایی‌هایی که در این ترجمه‌ها راه یافته است، در این پژوهش، بررسی و نقد ترجمه‌های این متن برگزیده شده است. با این وصف، دغدغة اصلی نویسنده، پاسخ به پرسش زیر بوده است:

ـ نظر به سطوح مختلف واژگانی، معنایی، بافتی و ادبی، بهترین ترجمة فارسی الأجنحة المتکسّرة از جبران خلیل جبران کدام است؟

هدف از مقالة حاضر این است که با بررسی و نقد مقابله‌ای ترجمه‌های فارسی الأجنحة المتکسّرة با متن مبدأ، به معرّفی نزدیکترین برگردان به متن اصلی بپردازد.

1ـ پیشینة پژوهش

مقالات بسیاری در حوزة نقد ترجمه با رویکردهای مختلف در مجلاّت علمی‌ـ پژوهشی به چاپ رسیده است. در این میان، بسیاری از مقالات بر نقد ترجمه‌های متون دینی، به‌ویژه قرآن کریم متمرکز بوده است که از آن جمله است: «نقد و بررسی ترجمة شاه ولی‌الله دهلوی» (فلاّح، 1393: 79ـ96). در باب نقد و تحلیل مقابله‌ای ترجمه هم مقالات مختلفی به رشتة تحریر درآمده است. زرکوب و امینی در مقاله‌ای با عنوان «تحلیل مقابله‌ای امثال در فارسی و عربی از نظر معنا، واژگان و سبک» (زرکوب و امینی، 1393: 119ـ139)، بیست و یک مَثَل را در فارسی و عربی مقابله و نقد می‌کنند. غلامی و سعیدی در مقالة «نقد ترجمة داستان درس‌های فرانسه از دیدگاه نظریّة سخن‌کاوی: بررسی موردی سبک، لحن، نشانه‌های سجاوندی» (غلامی و سعیدی، 1388: 85ـ96) با رویکرد سخن‌کاوی به نقد مقابله‌ای ترجمه می‌پردازند. در برخی مقالات نیز بر یکی از عناصر دخیل در ترجمه، مثلاً واژگان تکیه شده است که از آن جمله است مقالة «ناهنجاری‌های واژگانی و مفهومی در ترجمة متون داستانی و نمایشی از عربی به فارسی» (شمس‌آبادی و افضلی، 1394: 145ـ167).

چنان‌که نویسنده به احصای این موضوع پرداخته است، بررسی تطبیقی و مقابله‌ای ترجمه‌های فارسی الأجنحةالمتکسّرة در هیچ یک از این پژوهش‌ها دنبال نشده است و برای نخستین بار در مقالة حاضر انجام می‌شود.

2ـ نقد تقابلی

با آغاز قرن بیستم، نگرش‌ها نسبت به ترجمه، کاربردها و مطالعات آن دستخوش تغییرات اساسی شد. مطالعات اوّلیّة ترجمه در این قرن، ریشه در آراء و نظریّات زبانشناسی داشت. تا اواسط نیمة دوم قرن بیستم، مطالعات این حوزه به عنوان شاخه‌ای از زبانشناسی توصیفی، تطبیقی و کاربردی تعریف می‌شد. مطالعات نقد ترجمه نیز عموماً در حوزة زبانشناسی مقابله‌ای قرار می‌گرفت. زبانشناسی مقابله‌ای که شاخه‌ای از زبانشناسی کاربردی است، در مطالعات اوّلیّة خود، غالباً در سطح عناصر دستوری و ساختاری منفرد و منتزع از کلّ سیستم زبانی باقی می‌ماند. کتفورد از جمله طرفداران این نظریّه بود که کار خویش را تنها به مقابلة واجها و تکواژها، به‌ویژه نحو محدود می‌ساخت (ر.ک؛ لطفی‌پور ساعدی، 1374: 65). دُ بوگراند و هارتمن با تغییر نگرشی در این زمینه بر آن شدند که مطالعات مقابله‌ای باید در چارچوب سخن‌کاوی انجام پذیرد. در این چارچوب، واحد مقابله به عوض اصوات یا عناصر صوری و دستوری زبان، «کلام» است (ر.ک؛ همان: 77).

در دهة هشتاد قرن بیستم، مباحث نظری مربوط به ترجمه از حوزة زبانشناسی خارج شد و خود را به صورت مشخّص در حوزه‌ای مستقل با عنوان «مطالعات ترجمه» مطرح کرد (ر.ک؛ حقّانی، 1386: 37). جیمز هومز (James S.Holmes) که از جمله بنیانگذاران این حوزه محسوب می‌شود، اصطلاحات «نظریّه» و «علم» را در ترجمه کنار گذاشت و اصطلاح «مطالعات ترجمه» را برگزید که بیان‌کنندة رشته‌ای جدید و مستقل بود (ر.ک؛ گنتزلر، 1393: 97). از منظر هومز، اگر مطالعات ترجمه در قالب یک گسترة تحقیقاتی متصوّر شود، نظرهای ارائه شده در آن عموماً در دو حوزة مجزّا، یعنی حوزه‌های علمی و کاربردی جای می‌گیرند. این محقّق، «نقد ترجمه» را از جمله گرایش‌های زیرمجموعة مطالعات کاربردی ترجمه قرار داد (ر.ک؛ حقّانی، 1386: 38ـ39). از این پس، نگرش‌ها و شیوه‌های مختلف در نقد ترجمه مطرح شد.

هدف کلّی رویکردهای مختلف نقد ترجمه، ارزشیابی و تعیین کیفیّت ترجمه است. از آن روی که کیفیّت، مفهومی نسبی است، ارزشیابی نیز با توجّه به اهداف و بافتی که در آن انجام می‌گیرد، بر معیارهای مختلفی استوار است (ر.ک؛ پالامبو، 1391: 7). همزمان با گسترش مطالعات ترجمه، دیدگاه‌های متفاوتی در نقد ترجمه مطرح شده است. محقّقان در مطالعات ترجمه و بالتّبع در نقد ترجمه، الگوها و معیارهای مختلفی را در نظر می‌گیرند. آنچه از مجموع دیدگاه‌های مذکور برداشت می‌شود، آن است که مطالعات نقد ترجمه بر اساس تمرکز بر متن مبدأ یا مقصد، دو سویة کلّی داشته است.

به طور کلّی، روش‌های نقد ترجمه را می‌توان به دو دستة کلّی تقسیم کرد: روش‌های تطبیقی مبتنی بر هم‌ارزی و روش‌های غیرتطبیقی. در روش اوّل، اساس نقد بر مطابقت ترجمه با متن اصلی است و منتقد با مقابلة دو متن اصلی و ترجمه شده، در پی بررسی این موضوع است که آیا مترجم توانسته متنی پدید آورد که با متن اصلی هم‌ارز باشد یا نه! (خزاعی فرید، 1393: 80). امّا در روش دوم، مقابلة متن ترجمه با متن اصلی در کار نیست، بلکه متن ترجمه شده در چارچوب فرهنگ مقصد و از نظر متنی مستقل بررسی می‌شود (ر.ک؛ همان: 87). حدّادی از این دو شیوه با عنوان نقد تقابلی ترجمه و نقد مستقل از متن اصلی یاد می‌کند (ر.ک؛ حدّادی، 1372: 106ـ108).

بنابراین، در شیوة نقد تقابلی، ترجمه یا ترجمه‌های یک متن با متن مبدأ مقابله و مقایسه می‌شود تا به این شیوه، کیفیّت ترجمه و جایگاه آن در انتقال مطالب سنجیده شود. در نقد تقابلی، واحد سنجش با توجّه به نوع متن (علمی، ادبی، مطبوعاتی و امثال آن) متفاوت است. لطفی‌پور ساعدی با تأکید بر نقد تقابلی ترجمه، معیارهایی را در ارزیابی اعتبار معادل‌های ترجمه‌ای مطرح می‌کند: «واژگان، ساختار، بافتار، معنای جمله‌ـ معنای کلام، گونه‌های زبانی، پیش‌تصوّرات، تأثیر ادراکی و تأثیر ادبی» (لطفی‌پور ساعدی، 1374: 79). آنچه در بررسی این عوامل درخور توجّه می‌نماید، آن است که در ارزیابی معادل‌های ترجمه‌ای نباید این عوامل به طور منتزع و جدا از هم مورد توجّه قرار گیرد؛ زیرا این عوامل در پیوند با هم عمل می‌کنند و برای آفرینش یک پیام به صورت دسته‌جمعی در چارچوب فرایند سخن، تشریک مساعی می‌کنند (ر.ک؛ همان). به عنوان مثال، در برگردان بسیاری از اصطلاحات و مَثَل‌ها، ترجمة لفظ به لفظِ عبارت مفیدِ فایده نخواهد بود و باید به ساختار و بافت کلام نیز توجّه شود. نظر به اینکه مورد مطالعه این پژوهش، داستانی ادبی است، صرف نظر از واژگان، بررسی معنا، بافت کلام و تأثیر ادبی ترجمه نیز ضروری می‌نماید.

3ـ نقد تقابلی ترجمه‌های فارسی الأجنحة المتکسّرة

تأمّل در ترجمه‌های موجود نشان می‌دهد که همة آنها از منظر التزام به انتقال صحیح مطالب، توجّه به کارکردهای ادبی متن و برگردان کامل عبارات یکسان نیستند. نظر به نارسایی‌ها و ناهنجاری‌های راه یافته در این ترجمه‌ها، در چهار سطح واژه، معنا، بافت و ادبیّت متن به بررسی و مقابلة ترجمه‌های فارسی با متن مبدأ می‌پردازیم.

3ـ1) معادل‌یابی واژگانی

در هر متن، عناصر بسیاری از جمله روابط نحوی و ساختمان جمله‌ای و روابط معنایی بین جملات در انتقال پیام به مخاطب نقش دارند و در این میان، واژگان تنها یکی از آنهاست (ر.ک؛ لطفی‌پور ساعدی، 1374: 80). بنابراین، هرچند که برگردان یک متن تنها در گرو ترجمة لفظ‌ به ‌لفظ واژگان نیست، امّا یافتن برابرهای دقیق در ترجمه، مسئله‌ای مهم و درخور توجّه است. ترجمة واژه از چند نظر اهمیّت دارد. نخست اینکه یک واژه در زبان مبدأ، مفاهیم ضمنی و اشاری متفاوتی دارد، به گونه‌ای که انتخاب واژه‌های کاملاً هم‌معنا و مترادف، حتّی در یک زبان واحد، کار دشواری است. دیگر آنکه اگر این واژه ارزش فرهنگی خاصّی داشته باشد، انتقال همة لایه‌های معنایی آن به زبان دیگر، به‌ویژه در باب زبان‌های ناهمگون فرهنگی بسیار مشکل می‌شود (ر.ک؛ مسبوق و دیگران، 1394: 19).

ترجمة واژگان از زبان عربی به فارسی هم ظرافت‌ها و دقایق خاصّی دارد. هرچند که در اثر تعامل دیرینة زبان عربی و فارسی، بسیاری از لغات عربی به زبان فارسی راه یافته، امّا توجّه به ماهیّت زبان‌ها و بار معنایی کلمات در زبان مبدأ و مقصد، در برگردان لغات عربی به فارسی درخور توجّه است. تأمّل در معادل‌یابی واژگان در ترجمه‌های مورد نظر نشان می‌دهد که گاه مترجمان در انتخاب واژة مناسب به خطا رفته‌اند. بروز این ناهنجاری‌ها در ترجمه علّت‌های مختلفی دارد که در ادامه به بررسی عمده‌ترین آنها پرداخته می‌شود.

3ـ1ـ1) بی‌توجّهی به بار معنایی کلمات در زبان فارسی و عربی

در برخی موارد، بی‌توجّهی به بار معنایی کلمات در زبان‌های عربی و فارسی، علّت گزینش‌های نادرست بوده است. تأمّل در ترجمه یکی از عناوین کتاب فی باب هیکل در این زمینه درخور توجّه است. عنوان این قسمت در ترجمه‌های مختلف چنین آمده است: «در آستان عشق» (طباطبائی، 1343: 176)، «بر دروازة هیکل مقدّس» (ریحانی و هانی، 1388: 33)، «در نهانخانة دل» (حبیب، 1387: 67)، «بر دَرِ معبد» (انصاری، 1376: 84 و نیکبخت، 1382: 262) و«در آستان معبد» (شجاعی، 1384: 27).

جبران خلیل جبران داستان الأجنحة المتکسّرة را به قسمت‌های مختلفی تقسیم کرده، برای هر قسمت به تناسب موضوع، عنوانی را برگزیده است. یکی از قسمت‌های مهم این داستان، بخشی است که جبران با سَلْمی دیدار می‌کند و این دیدار شعلة عشقی پاک و آسمانی را در دل او برمی‌افروزد. نویسنده این قسمت از داستان را «فی باب الهیکل» نامیده است (ر.ک؛ جبران، 1949م.: 179). هیکل در این عبارت به معنای «معبد مسیحیان» است (ر.ک؛ ابن‌منظور، 1414ق.: ذیل هکل و معلوف، 1386: ذیل هکل). در ترجمة ریحانی و هانی، خود لفظِ «هیکل» در برگردان متن به کار رفته است. این در حالی است که این کلمه در زبان فارسی به معنی «معبد» به کار نمی‌رود. «نهانخانة دل» و «در آستان عشق» هم برگردان مناسبی از این عنوان نیست.

3ـ1ـ2) بی‌دقّتی در گزینش واژگان

دسته‌ای از واژگان به صورتی هستند که به‌راحتی می‌توان معادل مناسبی برای آنها یافت، امّا در همین موارد هم گاهی مترجم در برگردان واژه به خطا رفته است. به نظر می‌رسد که ناهنجاری‌هایی از این دست، به سبب بی‌دقّتی و شاید شتابزدگی در متن ترجمه راه یافته باشد. در برخی موارد نیز اعتماد صرف به حافظه و مراجعه نکردن به کتاب‌های لغت دربارة واژگانی که معنای ساده‌ای دارند، موجب بروز این مشکل شده است. مثال‌های زیر از همین مقوله است:

¦ «ولکن إِذا کانَت الغَباوةُ قاطِنةً فی جوارِ العواطفِ المستیقظةِ تکون الغباوةُ أقسی من الهاویةِ و أمُرّ مِنَ الموتِ» (جبران، 1949م.: 173)؛ یعنی: «امّا اگر غفلت کور در جریان طوفان‌های بیدار باشد، از سقوط سخت‌تر و از مرگ تلخ‌تر خواهد بود» (شجاعی، 1384: 17).

در اینجا، مترجم کلمة «عواطف» را «طوفان‌ها» ترجمه کرده است که اصلاً درست نیست و شاید به‌اشتباه آن را «عواصف» تصوّر کرده است!

¦ «و لم یعد یسمع فِی ذلک الحیّ سوی صراخ هائل یَتصاعَدُ مِن نَوافذِ منزلِ منصور بک غالب» (جبران، 1949م.: 235ـ 236)؛ یعنی: «در آن روستا جز یک صدای هراس‌آور که از پنجره‌های خانة منصوربک غالب بالا می‌آمد، به گوش نمی‌رسید» (انصاری، 1376: 155).

مترجم کلمة «حی» را به روستا برگردانده است، در حالی که «حی» در لغت به معنی «قبیله، طایفه، محلّه و منطقه» است (ر.ک؛ ابن‌منظور، 1414ق.: ذیل حیی) و نه تنها در مفهوم معجمی خود به معنای «روستا» نیست، بلکه در داستان هم خانة منصوربک در روستا واقع نشده است! بنابراین، برگردان این کلمه به «منطقه» که در یکی دیگر از ترجمه‌های این اثر ذکر شده است (ر.ک؛ ریحانی و هانی، 1388: 152)، مناسب‌تر به نظر می‌رسد.

¦ «یقولون إِنّ الغباوةَ مهدُ الخلو و الخلو مرقدُ الرّاحةِ و قد یکون ذلک صحیحاً عند الّذین یولدون أمواتاً و یَعیشون کالأجساد الهامدة الباردةفوقَ التّراب» (جبران، 1949م.: 173)؛ یعنی: «می‌گویند غفلت گهوارة تنهایی است و تنهایی خوابگاه آسایش. شاید چنین چیزی برای کسانی درست باشد که مرده به دنیا بیایند و همچون اجساد سردِ بی‌جُنب‌وجوش در خاک زندگی می‌کنند» (شجاعی، 1384: 17).

مترجم در اینجا «فوق» را «در» ترجمه کرده است، در حالی که «فوق» مقابل «تحت» و به معنای «بالا» و «روی چیزی» است (ر.ک؛ ابن‌منظور، 1414ق.: ذیل فوق) و معنایی که در ترجمه مطرح شده است، به هیچ عنوان از متن برداشت نمی‌شود.

¦«و بَعدَ أیّامٍ دَعانی فارسُ کرامة إلی تَناولِ العشاءِ فی منزلِه، فذَهبتُ و نَفسی جائعةٌ إلی ذلک الخُبْزِ العلوی الَّذی وَضَعَتْه السَّماءُ بَینَ یدی سَلمی...» (جبران، 1949م.: 186).

مراد نویسنده از «الخبز العلوی» عشق است که به نوعی، قوت آسمانی است و دل را زنده نگه می‌دارد. کلمة «علوی» در یکی از ترجمه‌ها، «پُربرکت» (ر.ک؛ ریحانی و هانی، 1388: 39) ترجمه شده است که برگردان چندان مناسبی برای این کلمه نیست. در ترجمه‌های دیگر، «ملکوتی» (نیکبخت، 1382: 271) و «آسمانی» (انصاری، 1376: 92) معنی شده که مناسب‌تر می‌نماید. در ترجمة جعفر حبیب هم این عبارت بدین صورت برگردانده شده است: «گرسنة لقمه‌نانی بودم تا از دستان سَلمی بخورم» (حبیب، 1387: 73). حذف صفتِ «علوی» در این ترجمه، خللی در معنا ایجاد کرده است. همچنین است حذف عبارتِ «وضعتْهُ السَّمَاء». در ترجمه طباطبائی هم این جمله چنین ترجمه شده است: «من با احساس گرسنگی شدید، به نعمتی که پروردگار در خوان سَلمی نهاده، دعوتش را پذیرفته و به خانه‌اش رفتم» (طباطبائی، 1343: 186). کاربست لفظِ «نعمت» در این ترجمه مناسب نیست و یا حتّی به قرینة لفظِ «خوان» در ترجمه، ذهن را به سمت و سوی نعمت‌های دنیایی منحرف می‌کند.

¦«ثُمّ أخَذَت ْیدی بیدٍ تُضارِعُ زنبقةَ الحقلِ بیاضاً و نعومةً» (جبران، 1949م.: 180).

«تُضَارِعُ» از باب مفاعله و به معنی «تُشابه» است (ر.ک؛ ابن‌منظور، 1414ق.: ذیل ضرع) و گویا یکی از مترجمان معنای این کلمه را درنیافته است و در نتیجه، ترجمه‌ای کاملاً نادرست از جمله ارائه داده است: «سپس دستش را به سویم دراز کرد تا با من دست بدهد و در دست دیگرش، گل زنبقی را که از باغچه چیده بود، به سویم پیشکش کرد» (ریحانی و هانی، 1388: 36).

ترجمة صحیح این جمله چنین پیشنهاد می‌شود: «دستم را با دستی که به سپیدی و نرمی گل زنبق بود، گرفت».

3ـ1ـ3) تغییر در ساخت دستوری واژگان

بی‌توجّهی به ساخت دستوری کلمات در برخی موارد باعث شده است که معادل ارائه شده با متن مبدأ یکسان نباشد. این مشکل در ترجمة عبارت زیر راه یافته است:

¦ «سَلْمی کرامه هِیَ حوّاءُ هذا القلبِ مملوء بِالأسرار و العجائب و هِیَ الَّتی أفهمتُه کُنهَ هذا الوجودِ و أوقفْتُه کَالْمرأةِ أَمَامَ هذا الأشباحِ. حوّاءُ الأولی أخرَجَتْ آدمَ مِنَ الْفِردوس بإرادتِها و انقیادِه، أمّا سَلْمی کرامه فأدْخَلْتَنِی إِلی جَنَّةِ الْحُبِّ و الطُّهْرِ بِحَلاوتها و استعدادی ولکن مَا أصابَ الإِنسانَ الأَوّلَ قَد أصابَنِی، و السَّیفُ النَّاری الّذی طَرَدَهُ مِنَ الْفِردوس هو کَالسَّیفِ الّذی أخَافَنی بِلَمَعَانِ حدِّه» (جبران، 1949م: 169و170).

در اینجا، نویسنده سَلمی کرامه را با حوّا مقایسه می‌کند و پس از ذکر تفاوت این دو می‌گوید: «ولکن ما أصاب الإنسان الأوّل قَد أصَابَنِی»؛ یعنی من و آدم سرنوشتی مشابه داشتیم. سپس شباهت میان خود و آدم را بیان می‌کند. ترجمة جملة «ولکن ما أصاب...» در ترجمه‌های فارسی چنین است:

* «امّا سرنوشت نخستین انسان مانند سرنوشت من نبود» (شجاعی، 1384: 12).

* «آنچه را من به خود دیدم، آدم ندید» (انصاری، 1376: 75).

* «آنچه برای انسان نخستین اتّفاق افتاد، برای من نیز روی داد» (نیک‌بخت، 1382: 252).

* «من دچار همان مصیبتی شدم که انسان اوّلیّه با آن روبه‌رو گردید» (حبیب، 1387: 59).

* «آنچه برای اوّلین انسان روی داد، برای من نیز پیش آمد» (ریحانی و هانی، 1388: 11).

مقابلة ترجمه‌های موجود با متن مبدأ نشان می‌دهد که در برخی ترجمه‌ها، ساخت دستوری واژة «ما» به‌درستی منتقل نشده است. در واقع، «ما» در این جمله، موصولی است و آن بیان اشتراک در واژة «شمشیر» است، امّا در ترجمة شجاعی و انصاری، نشانة نفی تلقّی شده است.

3ـ1ـ4) اطناب در ترجمة واژگان (برابریابی یک به چند)

در ترجمة واژگان، هرچند اصل بر آن است که برگردان ارائه شده، معادل متن مبدأ باشد و یا حتّی در موارد ضروری، چند واژه یا یک عبارت جایگزین یک واژة زبان مبدأ می‌شود، امّا ذکر مترادفات پی‌در‌پی در ترجمه، در حالی که یکی از کلمات گویای مفهوم است، ضرورتی ندارد. همچنین است ترجمة زیر:

¦ «لایوجد نور