معنای اصلی و تبعی در ترجمه ی غلامعلی حدّاد عادل از قرآن کریم (مطالعة موردپژوهانه ی سوره ی نمل)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه رازی، کرمانشاه

2 استاد زبان و ادبیات عربی دانشگاه رازی، کرمانشاه

3 دانشیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه رازی، کرمانشاه

4 استادیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه رازی، کرمانشاه

چکیده

اصل در ترجمه، رعایت امانت، حفظ معنا و سلیس ‌بودن است که این موضوعی ثابت در اصل ترجمة غلامعلی حدّاد عادل است. یقیناً ترجمة فارسی شیوا و ادبی وی، توانسته است بخش عمده‌ای از این ضرورت‌ها و انتظارها را تحقّق بخشد، لیکن مسئلة این تحقیق، میزان و چگونگی این تعادل و مطابقت معنا با الفاظ قرآنی است. مترجم برخی ساختارهای صرفیـ نحوی و بلاغی را در ترجمه نادیده انگاشته، در مواردی نیز ترجمة واژگان (اسم، فعل و حرف)، ترکیب‌ها و اصطلاحات در مقابل هم قرار نگرفته است. بنابراین، لازم معنا یا معنای تبعیِ واژگان، ترکیب‌ها و اصطلاحات در ترجمه لحاظ شده است، نه معنای اصلی و دقیق آنها. این پژوهش درصدد است تا با مطالعة موردپژوهانة «سورة نمل»، ترجمة ایشان را از زوایای مختلف واژگانی، صرفی‌ـ نحوی، بلاغی و ویرایشی، به بوتة نقد، تحلیل و تطبیق بسپارد تا مواردی که در ترجمة این سورة مبارکه نیازمند بازنگری دقیق‌تری هستند، بازشناسی نماید. دستاورد حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد که ترجمة مترجم، در عین برخورداری از امتیازهای فراوان، از جمله نوآوری در شیوة ترجمة وفادار و معنایی، التزام به پیام و محتوای زبان قرآن، شیوایی بیان و استفاده از واژه‌های فارسی روان، پرهیز از زیاده‌نویسی و فارسی‌گرایی افراطی و... در حوزه‌های صرف و نحو، بلاغت، ترجمة واژگان و... نیاز به بازنگری دقیق‌تری دارد که برخی از آنها در این پژوهش موردی، واکاوی و تحلیل توصیفی شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Review of the Original and Consequential Meaning in the Gholam-Ali Haddad-Adel's Translation of the Quran (Case Study: Surah Al-Naml)

نویسندگان [English]

  • 1- Mohammad Hasan Amraei 1
  • Yahya Maroof 2
  • Jahangir Amiri 3
  • Majid Mohammadi 4
1 Ph.D. Candidate of Arabic Language and Literature at Razi University, Kermanshah
2 Professor of Arabic Language and Literature at Razi University, Kermanshah;
3 Associate Professor of Arabic Language and Literature at Razi University, Kermanshah;
4 Assistant Professor of Arabic Language and Literature at Razi University, Kermanshah;
چکیده [English]

The authenticity of translation, compliance with trusteeship, protection of the meaning and fluency are the fixed issues in the principles of the Gholam-Ali Haddad-Adel’s translation. Certainly his fluent and literary Persian translation has been able to be realized as the major part of the requirements and expectations, but the problem of this research is related to amount and manner of this balance and adaption of meaning with the Quranic words. The translator ignored some morphosyntactic and rhetorical structures in the translation, also in some cases, translation of words (noun, verb and letter), combinations and terms are not opposed to each other. Thus, the necessary consequential meaning or the meaning of words, compounds and expressions are considered in the translation not their original and accurate meaning. This case study of the "Surah Al-Naml "attempts to review his translation from different aspects of lexical, morphological, syntactic, rhetorical. It also recognizes those cases in this Surah which are in need of more accurate translation. Achievement of this study shows that the translator's translation while having many advantages such as innovation in manner of semantic and faithful translation, commitment to the message and content of the language of the Qur'an, eloquence of expression and using of the fluent Persian words, avoidance of overwriting and extreme tendency to the Persian and etc., in the areas of grammar, rhetoric, translation of words and etc. needs a more precise revision that some of them have been analyzed and described in this case study.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Translation of the Holy Quran
  • grammar
  • Rhetoric
  • Meant consequential
  • Surah Al-Naml
  • Gholam Ali Haddad Adel

مقدّمه

نقد و ارزیابی انواع مختلف ترجمه‌های فارسی قرآن، از جمله رویدادهای میمون و مبارکی است که طیّ دو دهة اخیر در نشریّه‌های فارسی‌زبان رونق یافته است. این موضوع، سبب رشد دانش نقد ترجمه‌های قرآن و افزایش کیفی سطح ترجمه‌ها و میزان دقّت و توجّه مترجمان گردیده است تا جایی که اشتباه‌های فاحش مترجمان صاحب‌نام گذشته، حتّی درکارنامة گمنام‌ترین مترجمان امروزی قرآن نیز مشاهده نمی‌شود. از طرفی دیگر، صبر و شکیبایی مترجمان معاصر توان درونی آنان را بالا برده است و دیگر چندان مایة شگفتی نیست که ترجمة مترجمان ادیب و صاحب‌نامی در عرصة علم و سیاست یا فرهنگ، آشکارا به بوتة نقد و تحلیل سپرده شود. در سال‌های اخیر، انتشار این نقدها در قالب مکتوب و شفاهی، همراه با رشد روزافزون تعداد ترجمه‌های قرآن حسّاسیّت مترجمان بعدی را در زمینة ترجمة قرآن افزایش داده است و بسیاری از آنان تلاش نموده‌اند که اشتباه‌های پیشینیان را تکرار نکنند. بنابراین، امروز برای ارتقای سطح ترجمه‌های فارسی قرآن در کشورمان، بیش از هر چیزی به انضباط علمی، کوشش علمی و نقد علمی نیازمندیم.

ترجمة حدّاد عادل از قرآن کریم، از جمله ترجمه‌های موفّق در سال‌های اخیر است که در عین برخورداری از امتیازهای فراوان، به علّت نداشتن دقّت و انطباق متن مقصد با متن مبدأ، به‌ویژه از منظر افعال و رعایت نکات نحوی‌ـ بلاغی، ترجمه‌ای دقیق و موفّق به حساب نمی‌آید. نگارندگان برآنند تا موارد اشکال را خالصانه به مترجم و خوانندگان عرضه دارند با این امید که در چاپ‌های بعدی آن بازنگری گردد.

مقالة حاضر در تلاش برای نقد و تحلیل ترجمة فارسی حدّاد عادل از سورة نمل و تبیین برخی مواضع خطا و اشتباه‌های سهوی او و به دنبال یافتن پاسخی برای پرسش‌های زیر است:

1ـ میزان وفاداری مترجم به متن مبدأ و مقصد از منظر بازآفرینی ظرافت‌های نحوی‌ـ بلاغی تا چه اندازه است؟

2ـ مترجم در برگردان واژگان، عبارات، افعال، ساختارهای نحوی، بلاغی و... بیشتر به معانی اصلی اعتماد دارد یا معانی فرعی و تبعی؟

در فرضیّة پرسش اوّل باید ذکر کرد که فرایند معناشناختی واژگان و جملات با ساختارهای مختلف صرفی، نحوی و بلاغی، مقدّم بر هر گونه ترجمه و برگردانی است که این موضوع غالباً در اصل ترجمة برخی آیات سورة نمل، نادیده انگاشته شده است.

در فرضیّة پرسش دوم باید گفت مترجم در ترجمة برخی افعال و زمان دقیق آنها، واژگان، اصطلاحات و ترکیب‌ها، معادل‌یابی مناسب و دقیقی انجام نداده است و بیشتر از معانی تبعی و لازمِ معنای اصلی استفاده نموده است.

1ـ پیشینة پژوهش

در ارتباط با ترجمة فارسی غلامعلی حدّاد عادل از قرآن، تاکنون مقالات متعدّدی به رشتة تحریر درآمده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:

ـ محمّدعلی کوشا در مقالة «معرّفی و بررسی ترجمة حدّاد عادل از قرآن» (1390)، ضمن اشاره به برخی نقات قوّت و زیبایی‌های این ترجمه، برخی مشکلات صرفی‌ـ نحوی، واژگانی، بلاغی و فقهی تفسیری این ترجمه را به صورت پراکنده، مطرح کرده است.

ـ حسین استادولی نیز در مقاله‌ای به نام «نگاهی دیگر به نقد و بررسی ترجمة قرآن کریم از غلاّمعلی حدّاد عادل» (1394) به نقد و بررسی اشکال‌های این ترجمه به صورت استقرایی و گزینشی اقدام نموده است و حدّاد عادل نیز برخی از این نقدها را در چاپ جدید ترجمة خود اعمال نموده‌اند.

ـ سیّد محمّد رضی اصفهانی نیز در مقاله‌ای به عنوان «نقد ساختار ترجمة حدّاد عادل و صفّارزاده؛ مطالعه موردپژوهانة ضمیر فصل» (1393) ضمیر فصل را از نظر ساختاری در دو ترجمة فارسی حدّاد عادل و طاهره صفّارزاده، تحلیل تطبیقی نموده است و معادل‌های ساختاری متفاوتی از برگردان انواع ضمیر فصل در ترجمة مترجمان واکاوی نموده است.

با این حال، علی‌رغم مقالات متعدّد در باب ترجمة فارسی حدّاد عادل از قرآن کریم، تا آنجا که نگارندگان این مقاله آگاهی دارند، تاکنون پژوهشی مستقلّ و جامع در باب نقد و بررسی ترجمة سورة نمل از قرآن کریم، به صورت خاص و موردی، صورت نگرفته است.

2ـ ادبیّات و مبانی نظری پژوهش

پیش از گسترش مباحث زبانشناختی تقسیم‌بندی روش ترجمه به «لفظی» و «مفهومی» مطرح بوده است (ر.ک؛ حقّانی، 1386: 39)، امّا در روزگار معاصر، با توجّه به مباحث زبانشناختی، انواع دیگری از روش‌های جدید ترجمه مطرح است که تعداد آنها در برخی موارد، به هشت یا نه روش هم می‌رسد. البتّه این‌ گونه تقسیم‌بندی‌ها، بسیار به هم نزدیک هستند و تشخیص مرز میان آنها تقریباً امری ناممکن می‌نماید. لذا ارائة یک تقسیم‌بندی منطقی جامع و شامل، مطلوب و مورد نظر است.

شاید دقیق‌ترین تقسیم‌بندی از ترجمه‌های فارسی قرآن کریم، به سه روش ترجمه‌های تحت‌اللّفظی، ترجمه‌های وفادار و ترجمه‌های آزاد (تفسیری) مناسب‌تر باشد (ر.ک؛ همان: 152). از این ‌رو، مهم‌ترین ترجمه‌های معادل و وفادار در روزگار ما عبارتند از: ابوالفضل بهرام‌پور، ابوالقاسم پاینده، کاظم پورجوادی، علی‌اصغر حلبی، محمّد خواجوی، بهاء‌الدّین خرّمشاهی، محمّدمهدی فولادوند، غلامعلی حدّاد عادل، محمّدعلی رضایی اصفهانی و همکاران (ر.ک؛ همان: 152). در این میان، نگارندگان این مقاله نیز بر این عقیده‌اند که شناخت ظرفیّت‌ها و ظرافت‌های زبانی، واژگان، ترکیب و چینش واژه‌ها و جملات و نیز بار معنایی هر یک از آنها، از جمله مسائل غیرقابل انکار در ترجمه‌اند.

هرچند حدّاد عادل نوع ترجمة خود را «مفهوم به مفهوم» خوانده‌ است، امّا با تأمّل در ساختار و محتوای این ترجمه چنین دریافت می‌شود که این ترجمه، علاوه بر اعتماد به نثر فاخر فارسی و سلاست آن، غالباً با ساختارها و مختصّات زبان مبدأ (قرآن) نیز معادل و مطابق است که سخن‌ راندن در این مجال، خود مقاله‌ای مستقل می‌طلبد و بر همین اساس، در پژوهش دیگری با عنوانِ «نقدی بر ترجمة فارسی قرآن کریم حدّاد عادل از منظر ترجمة مفهومی» به این مهم پرداخته‌ شده که در دوفصلنامة مطالعات ترجمة قرآن و حدیث دانشگاه تربیت مدرّس به چاپ رسیده است (ر.ک؛ امرایی و معروف، 1394: 1ـ32).

اگرچه این ترجمه همانند ترجمة محمّدعلی رضایی اصفهانی و همکاران (ر.ک؛ ناصری، 1393: 147)، مطابق‌ترین ترجمه با ساختارهای لغوی، دستوری و بلاغی زبان مبدأ (قرآن کریم) نیست، امّا مترجم تمام تلاش خود را برای انتقال و برگردان ساختارها و ظرافت‌های ادبی زبان مبدأ به زبان مقصد انجام داده است. با تأمّل در ترجمة حدّاد عادل، روشن است که ترجمة او، ترجمه‌ای ترکیبی و حدّ فاصل ترجمة مفهومی و تحت‌اللّفظی است.

این اثر پربار همانند دیگر ترجمه‌های ممتاز قرآن کریم، از جمله ترجمة بهاءالدّین خرمشاهی، محمّدمهدی فولادوند و ابوالفضل بهرام‌پور و... که با روش وفادار و معنایی ترجمه شده‌اند، مزایا و معایب گوناگونی دارد. در واقع، هم نکات مثبت و برجسته، و هم آسیب‌شناسی و اشکال دارد. در این مقاله که هدف آن، بررسی و نقد معانی اصلی و تبعی در سورة نمل از قرآن کریم است، برخی شاخص‌ها و ساختارهای واژگانی، صرفی‌ـ نحوی، بلاغی و ویرایشی، به‌ویژه از منظر ویرایش علمی و فنّی، چندان رعایت نشده است.

3ـ پردازش تحلیلی موضوع

معنای اصلی، مطابق و معادل با زبان اصلی است، امّا معنای تبعی که می‌توان در این جستار، آن را معنای فرعی یا عَرَضی نیز نامید، معنایی غیر از معنای اصلی است که توافق کمتری هم با زبان مبدأ دارد. تلاش برای فهم معنای دقیق واژگان، جملات و ساختارهای صرفی، نحوی و بلاغی، اصل و اساس در ترجمة قرآن کریم است، امّا احیاناً ملاحظه می‌گردد که این موضوع در ترجمة فارسی حدّاد عادل از سورة نمل نادیده گرفته شده است و مترجم در برگردان برخی واژگان، افعال و زمان دقیق آنها، جمله‌ها و ساختارهای صرفی، نحوی و بلاغی، معادل‌یابی دقیق و مناسبی انجام نداده‌اند، تا جایی که احیاناً اصل معنا را فدای فرع نموده‌اند. بنابراین، در این پژوهش، نمونه‌هایی که نیازمند بازنگری دقیق‌تری در ترجمة این سورة مبارکه هستند، مورد ارزیابی تحلیلی ـ توصیفی و نقد قرار گرفته است:

3ـ1) Pطس تِلْکَ آیَاتُ الْقُرْآنِ وَکِتَابٍ مُّبِینٍO (النّمل/1)؛ «طا. سین. اینک آیات قرآن و اینک کتابی روشن».

3ـ1ـ1) اشکال

در ابتدای آیه، بعد از حروف مقطعه، مترجم اسم اشارة «تِلکَ» را به صورت ضمیر اشارة «اینک» در زبان فارسی معنا نموده که اگرچه می‌تواند پیام آیه را منتقل نماید، امّا معادل لفظی و بلاغی خوبی برای اسم اشارة «تِلْکَ» نیست. شایان‌توجّه است که «مبین» نیز اسم فاعل است و در ترجمة فارسی «روشن»، کمتر حالت فاعلی به خود گرفته است. علاوه بر این، در ادامة ترجمه، کلمة «اینک» ذکر شده که معادل عربی برای آن در زبان مبدأ وجود ندارد و زائد است و بهتر بود «قرآن» را در تقدیر می‌گرفتند؛ زیرا «کتاب مبین» همان قرآن و معطوف به آن است (ر.ک؛ الدعّاس، 1425ق.، ج 2: 400). عکبری نیز عطف «کتاب مبین» به «تِلْک» را نیکو ندانسته است: «أَنَّهُ حَسُنَ لَمَّا صَحَّتِ الْإِشَارَةُ إِلَی آیَاتٍ، وَلَوْ وَلِیَ الْکِتَابُ تِلْکَ لَمْ یَحْسُنْ. أَلَا تَرَی أَنَّکَ تَقُولُ: جَاءَتْنِی هِنْدٌ وَ زَیْدٌ، وَلَوْ حَذَفْتَ هِنْداً أَوْ أَخَّرْتَهَا لَمْ یَجُزِ التَّأْنِیثُ» (العکبری، بی‌تا، ج 2: 1003). بنابراین، بهترین ترجمه دربارة این آیه، ترجمة فولادوند است: «طا، سین. این است آیات قرآن و (آیات) کتابی روشنگر» که درصد تفخیم و تعظیم ترجمه نیز با ساختار نحوی و بلاغی آیه مطابق است.

3ـ1ـ2) توضیح

توضیح اینکه از جمله موارد استعمال «تِلْکَ» از نظر بلاغی، غیر از تبدیل امور حسّی به عقلی و عینی، «تعظیم شأن مشارٌإلیه» است (ر.ک؛ التفتازانی، 1389: 76) که در این آیه، مترجم به آن توجّه نکرده است، هرچند «تِلْکَ» به سبب تعظیم مقام مشارٌإلیه (قرآن) به صورت «این» ترجمه می‌شود و مترجم آن را در نظر گرفته است، امّا میزان تفخیم و تعظیم عبارتِ «این آیات قرآن و کتاب مبین است»، جلب توجّه نمی‌کند و منظور بلاغی آیه (تعظیم و تفخیم) به صورت کامل رعایت نشده است. اسم اشارة «تِلْکَ» که مخصوص اشاره به دور است، برای دلالت بر رفعت قدر و علوّ مرتبة آیات این سوره آمده است. تنوین موجود در ترکیب «کِتَابٍ مُّبِینٍ» تنوین تفخیم و تعظیم است و خداوند متعال کتاب را مبهم و نکره ساخته تا درصد تفخیم آن بیشتر شود، همانند این آیة شریفه: Pفِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍO، امّا عطفِ «کِتَابٍ مُّبِینٍ» بر قرآن، با وجود اینکه همان قرآن است، از قبیل عطف یک صفت بر صفت دیگر به شمار می‌رود (ر.ک؛ الزّمخشری، 1407ق.، ج 3: 346).

3ـ1ـ3) ترجمة پیشنهادی

ترجمة ادبی و دقیق‌تر آیه بدین‌ گونه است: «طا، سین. این است آیاتِ (باعظمتِ) قرآن و کتابی روشنگر».

3ـ2) Pهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِینَO (النّمل/ 2)؛ «که مؤمنان را هدایت است و بشارت».

3ـ2ـ1) اشکال

توجّه نکردن به ساختار نحوی کلام و متعلّق‌ها، سبب بروز اشکالاتی در ترجمه شده است که حروفِ «کاف» و «راء» نمودار این اشکالات هستند. کلمة «هُدیً» را می‌توان خبر دوم برای کلمة «تِلْکَ» در آیة قبل به حساب آورد و یا به شکل خبر برای مبتدای محذوفِ «هِیَ» قرار داد و یا نقش حال برای کلمة «آیات» داشته باشد (ر.ک؛ صافی، 1418ق.: 137). به هر روی، در ترجمه باید جدا از جملة بعد باشد؛ یعنی باید گفته شود: «آن آیات، هدایتی است...» یا اینکه بهتر است گفته شود: «آن هدایتی است...» و اگر به شکل حال و پیوسته به جملة قبل ترجمه شود. ترجمة پیشنهادی چنین است: «که (مایة) هدایت و بشارت برای مؤمنان است». صاحب التّحریر والتّنویر آورده است: «ممکن است هُدیً و بُشریَْ در معنای اسم فاعل و یا معنای مصدری باشند که در صورت دوم، معنای مبالغه را می‌رسانند؛ یعنی قرآن برای مؤمنان بسیار هدایت‌کننده و بشارت‌بخش است» (ابن‌عاشور، 1997م.، ج 19: 319). علاّمه طباطبائی نیز بر همین عقیده است. بنابراین، می‌توان ترجمة «هُدی و بُشری» را به صورت فاعلی و یا مصدری همراه با مبالغه نیز ایراد نمود (ر.ک؛ طباطبائی، بی‌تا، ج 15: 340) که به نظر می‌رسد ترجمة صحیح‌تر آیه چنین باشد: «که برای مؤمنین بسیار هدایت‌کننده و بشارت‌بخش است».

چنان‌که ملاحظه می‌شود، ترجمة مترجم، نه‌تنها مطابق دیدگاه غالب مفسّران نیست، بلکه با ساختار نحوی و نگارشی زبان مقصد هم سازگاری ندارد؛ زیرا در زبان فارسی، غالباً مفعول پس از فعل می‌آید. عنایت نکردن مترجم به ساختارهای صرفی‌ـ نحوی زبان مبدأ و مقصد، سبب شده تا ترجمه فارسی کاملاً با متن عربی آیه هماهنگ و معادل نباشد.

3ـ2ـ2) توضیح

در این آیه، انصاریان هدایت را مخصوص تمام انسان‌ها و فقط بشارت را مخصوص مؤمنان دانسته است و آیه را بدین صورت ترجمه کرده است: «(که سراسر) هدایت‌کننده(ی انسان‌ها) و برای مؤمنان مژده‌دهنده است)، در حالی که آیة بعد، هر دو صفت «هدایت و بشارت» را مخصوص مؤمنان قرار می‌دهد».

3ـ3) Pالَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَوَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَO (النّمل/ 3)؛ «همانان که نماز بر پا می‌دارند و زکات می‌دهند و به آخرت یقین دارند».

3ـ3ـ1) اشکال

برپایی نماز و پرداخت زکات، به این دلیل که همواره در اوقات معیّنی تکرار و تجدید می‌شوند، در قالب جملاتِ «یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ» و «یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ» به صورت فعلیّه ذکر شده است و استمرار تجدّدی دارند، امّا ایمان و یقین ‌داشتن به آخرت، موضوع ثابتی است و به همین سبب، به صورت جملة اسمیّه آمده که خبر آن، فعل مضارع است: Pوَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَO. بنابراین، مترجم در ترجمة جملات فعلیّه، قید استمراری و در جملات اسمیّه، قید تأکید مبتنی بر ثبوت اضافه نکرده است. ضمناً ضمیر جمع (مبتدا) در جملة Pوَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْO دو بار تکرار شده است و می‌توانست به صورت «وَهُمْ بِالْآخِرَةِ یُوقِنُونَ...» بیاید. ضمیر تکرار شده تا یقین را در کسانی که جامع ایمان و عمل صالح هستند، حصر نماید و دلالت کند بر اینکه این یقین به آخرت، شأن مردم باایمان است و تنها مردم باایمان اهل یقینند و باید چنین انتظاری از ایشان داشت و توقّع نمی‌رود که با داشتن ایمان به روز جزا کفر بورزند (ر.ک؛ زمخشری، 1407ق.، ج 1: 212).

3ـ3ـ2) ترجمة پیشنهادی

بنابراین، ترجمة پیشنهادی و دقیق آیه بدین صورت است: «همانان که همواره نماز برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و آنان کاملاً به آخرت یقین دارند».

در ترجمة مذکور، قیدِ «کاملاً» نمایندة تکرار ضمیر «هُمْ» و حصر و حسّاسیّت ناشی از آن است، امّا معنای اصلی و دقیقی از ساختار اسمی‌ـ ‌فعلی آیه در ترجمة حدّاد عادل فهمیده نمی‌شود. گفتنی است که اصل معنای آیه در شدّت یقین به آخرت و استمرار در برگزاری نماز و دادن زکات است که این تأکید و استمرار، فدای شیوایی بیان در ترجمة حدّاد عادل قرار گرفته است.

3ـ4) Pإِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ نَارًا سَآتِیکُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِیکُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَO (النّمل/ 7)؛ «موسی (در راهِ بازگشت از مدین) به خانوادة خود گفت: من آتشی می‌بینم، به‌زودی از آن برایتان خبری می‌آورم، یا شعلة افروخته‌ای تا گرم شوید».

3ـ4ـ1) اشکال

مترجم «إِذْ» را که ظرف اسمی و مفعولٌ‌بِه برای فعل محذوفِ «اُذْکُرْ» است (ر.ک؛ ابن‌عاشور، 1984م.، ج 19: 227)، در ترجمه نادیده گرفته است و نیز فعلِ «آنَسْتُ» را که فعل ماضی متکلّم است، به صورت فعل مضارع متکلّم ترجمه کرده که صحیح نیست. فعلِ «آتِیکُم بِـ» ترجمه نشده است و نیز حرف تنفیسِ «س» بر سَرِ فعل مضارع، معنای آن را به آیندة نزدیک تبدیل می‌کند که مترجم معادل فارسی از فعل خواستن برای آن ذکر ننموده است. فعلِ «تَصْطَلُونَ» از «إِصْطَلَی ـ اِصْطِلاَءً [صَلَّی] بِالنَّار» گرفته شده که به معنای: «خود را با آتش گرم کردن» است؛ یعنی متعدّی باواسطه است و آتش، فاعل نیست که آنها را گرم کند، در اینجا آتش به قرینة معنوی حذ