Comparative Evaluation of Translators’ Performance in Rendering Antimetabole-Based Passages of Nahj al-Balagha

Document Type : Research Paper

Author

Associate Professor, Department of Arabic Language and Literature, University of Kashan, Isfahan, Iran

Abstract

One of the important rhetorical techniques used by distinguished orators to convey intended meanings is the technique of antimetabole or reversal. Imam Ali, peace be upon him, as an unparalleled speaker, employed this technique in his sermons to depict ideas and invested it with a heavy semantic load. Through his linguistic competence, he sought to create harmony between linguistic form and intended meaning and, by doing so, to communicate his ideology to the audience. In view of the significance of the position and function of antimetabole in Nahj al-Balagha, this study examines the translations of Mohammad Dashti and Abd al-Majid Maʿadikhah as its research corpus and, using a descriptive analytical approach, analyzes the rendering of antimetabole-based passages in the sermons. The analysis focuses on whether meanings are successfully conveyed, whether structural correspondences are recreated or overlooked, and whether linguistic economy is observed or ignored. The aim is to reveal the extent of the two translators’ understanding of the implications of this technique, how it is reproduced in the target language, and the degree of attention paid to linguistic economy and initial minimalism. The findings indicate that both translators recognized this technique in the source text and sought, during translation, to recreate it in Persian through repetition of the core antimetabolic structures and through new arrangements of corresponding words in order to implement the same expressive strategy in the target language. Nevertheless, at times semantic and structural constraints have prevented full reproduction of antimetabole in the target language.

Keywords

Main Subjects


مقدمه

یک سخنور برای بیان اندیشه‌‌های خود از راهبردهای گوناگونی بهره می‌‌برد تا کلام خویش را نافذتر و مؤثرتر به مخاطبان انتقال دهد. اندیشه‌‌های والا نیازمند قالب و ساختی تنومند و مستحکم هستند تا باورپذیریِ مخاطب و اقناع وی به بهترین شکل صورت پذیرد. می‌‌توان گفت: مفهوم سخن و ساخت و صورت زبانی آن، دو روی یک سکه هستند و چنانچه یک روی آن سست باشد، روی دیگر آن کارآیی لازم را از دست خواهد داد. در پرتو اهمیت این مسأله است که  سخنوران زبده هم به لایه رویین سخن خود توجه ویژه دارند و هم به لایه زیرین آن.

  امام علی (ع) به عنوان یک سخنور چیره‌‌دست، در فرایند انتقال پیغام خود به مخاطب، از راهبردها و شگردهای متعددی بهره جسته است که یکی از مهم‌‌ترین آن تکنیک‌‌ها «عکس» یا «تبدیل» است که از رهگذر تمرکز بر یکسان‌‌سازیِ چیدمان واژگان دو عبارت و آرایش یکسان آنها به دست می‌‌آید و به توازن نحوی متن می‌‌انجامد. بررسی خطبه‌‌های نهج البلاغه گویای این است که صاحب سخن در گفتمان‌‌های متعدد خویش بارها از پتانسیل تکنیک یادشده بهره گرفته؛ به شکلی که این شگرد، در شمار شاخصه‌‌های سبک‌‌ساز او به حساب می‌‌آید. حال به فرض پذیرش جایگاه خاص این تکنیک در متن مبدا، پرسش این است که جایگاه آن در ترجمه‌‌های نهج البلاغه به عنوان زبان مقصد چگونه است؟ آیا سازه ادبی یادشده، همان بارِ مفهومی را در متن مقصد به دوش می‌‌کشد که در متن مبدا داشته است؟ آیا مترجمان در فرایند برگردان متن، به هر دو روی سکه اهمیت داده‌‌اند یا خیر؟ و... لذا با علم به جایگاه شگرد عکس در خطبه‌‌های نهج البلاغه و نیز با وجودِ چنین ابهاماتی، پژوهش حاضر قصد دارد ترجمه محمد دشتی و عبد المجید معادیخواه را به عنوان نمونه از زاویه نحوه عملکرد آندو در ترجمه پاره‌‌گفت‌‌های عکس‌‌محور مورد ارزیابی، و در آخرین گام، دستاوردهای آن را فرادید مخاطبان قرار دهد.

  1. بیان مسأله

از جمله شگردهایی که در بخش نکوسازی معنوی سخن در متون کهن و امروزین، کاربست آن از بسامد بالایی برخوردار است «عکس» است؛ این تکنیک -که در اصطلاح آرایه‌‌های بدیعیِ فرنگی به آن antimetabole  وantistrophe  گویند- برابرنهاده‌‌های دیگری نیز همچون «تبدیل»، «طرد»، «قلب» و «قلب مطلب» در زبان عربی دارد و یکی از شگردها و آرایه‌‌های ادبی است که سخن‌‌سنجان و ارزیابان ادبی از دیرباز به آن توجه کرده‌‌اند و کوشیده‌‌اند ضمن ارائه تعریف، گونه‌‌های آن را برای مخاطبان ترسیم نمایند. در نظر آنان، عکس، جابجایی و چینش دوبارۀ بخشی از کلام است که در قبل ذکر شده است. در این شگرد، جای همه یا تعدادی از واژگان یک قرینه جابجا می‌‌شود تا قرینه دیگری در بخش دومِ سخن شکل گیرد. در صورتی جابجایی یادشده، یک ترفند و تکنیک ادبی به شمار می‌‌رود که در آن جابجاییِ واژگان، معنای سخن نیز وارونه شود و معنای دیگری به دست آید (ر.ک: حَبَنّکه المیدانی، 2/ 1996: 440-442؛ تفتازانی، 2001: 650-651؛ قزوینی، 2009: 347 و وهبه و المهندس، 1984: 251). توجه به تکرار عبارت و آرایش جدید آن نسبت به قبل، مورد توجه ناقدان و زبانشناسان معاصر غربی نیز قرار گرفته است به گونه‌‌ای که آنان در بحث توازی و گونه‌‌های آن، شگرد عکس را در شمار توازی نحوی یا ترکیبی به حساب آورده و درباره آنها بحث‌‌های مفید و کاربردی ارائه دادند که «رومن یاکوبسن» زبانشناس و نظریه‌‌پرداز روسی یکی از سرشناس‌‌ترین آنان است (یاکوبسن، 1988: 105-106).

 آنچه یادکردنی است این است که جابجایی و پس و پیش نمودن واژگان، ممکن است بین دو طرف یک جمله رخ دهد همچون: کلامُ الأمیر أمیرُ الکلام. یا می‌‌تواند بین دو متعلقِ مربوط به دو جمله بیاید همچون: ﴿ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ﴾ (الحج/ 61)، یا می‌‌تواند بین دو لفظ، دو عبارت، دو جمله یا دو مصراع در دو جمله مستقل ولی مرتبط به هم قرار گیرد مثلِ ﴿مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ﴾ (أنعام/ 52).

با عنایت به اینکه امام علی (ع) در خطبه‌‌های خود بارها از ظرفیت این شگرد بهره برده و بسیاری از مفاهیم و ایدئولوژی خود را در قالب آن تکنیک به مخاطب ارائه داده است، این تحقیق بر آن است تا از عملکرد مترجمان در خصوص بازسازی یا نادیده‌‌گرفتن شگرد یادشده در فرایند برگردانِ متن سخن بگوید و پاره‌‌گفتارهای استخراجی را از دو منظر دلالت و ساختار مورد ارزیابی قرار دهد.

2- پرسش‌‌های پژوهش

این پژوهش در پی پاسخگویی به دو پرسش اساسی است: نخست اینکه عملکرد مترجمان مورد مطالعه در خصوص بازسازی عکس در زبان مقصد و انتقال مفهوم پاره‌‌گفتِ عکس‌‌محور چگونه بوده است؟ دوم اینکه به فرضِ نادیده گرفتن آن تکنیک در متن مقصد، دلیل یا دلایل آن چه می‌‌تواند باشد؟

3- پیشینه پژوهش

بررسی نشان می‌‌دهد که به رغم اینکه ابن المعتز برای نخستین بار کتابی با عنوان «کتاب البدیع» به رشته تحریر درآورده، اما اشاره‌‌ای به شگرد عکس در آن کتاب ننموده است (ابن المعتز، 2012). بعدها «بدر الدین بن مالک» در خلاصه کتاب المفتاح سکاکی با نام «المصباح فی المعانی، والبیان والبدیع» به تفصیل از آن سخن رانده شده است (صص200-203) و سپس دانشمندانی همچون قزوینی در کتاب «الإیضاح فی علوم البلاغة» (2009: 347) و تفتازانی در کتاب «المطول فی شرح تلخیص مفتاح العلوم» (2001: 650-651) آن مبحث را پی گرفته‌‌اند. نکته جالب توجه این است که تقریباً تمامی آنان به ذکر چند نمونه مشابه از آیات قرآنی و گاه ابیاتی از شاعران عرب بسنده کرده‌‌اند و هیچگاه برای تشریح آرایه مورد نظر سراغ متون دیگری همچون نهج البلاغه نرفته‌‌اند. تنها پژوهنده‌‌ای که به صورت اشاره‌‌وار درباره تکنیک عکس در نهج البلاغه سخن به میان آورده محمد خاقانی در کتاب «جلوه‌‌های بلاغت در نهج البلاغه» (1376) است که صرفا بحث وی به بیان مضمون چند نمونه از عکس در حکمت‌‌های نهج البلاغه محدود شده است؛ لذا تاکنون هیچ پژوهشی نحوه بازتاب شگرد مورد نظر در نهج البلاغه را در ترجمه آن اثر مورد ارزیابی و کنکاش قرار نداده است و همین امر ضرورت ارائه چنین پژوهشی را ایجاب می‌‌کند.

4- بحث و بررسی

بررسی خطبه‌‌های نهج البلاغه از منظر کاربست شگرد عکس، گویای این امر است که سخنور برای بیان و ترسیم اغراض متعددی از آن بهره گرفته که عبارتند از: ترسیم وارونگی موقعیت‌‌ها و شرایط، ترسیم کار باطل و بیهوده، ترسیم و تبیین موضوع، ترسیم به‌‌هم‌‌پیوستگی و ارتباط دو طرفه، ترسیم بی‌‌هویتی اشخاص، و ترسیم شک و تردید مدعیان. لذا تقسم‌‌بندی و بررسی نمونه‌‌های عکس محور بر اساس اغراض یادشده صورت می‌‌گیرد.

1-4. عکس، به قصد ترسیم وارونگی موقعیت‌‌ها و شرایط

بررسی نشان از آن دارد که امام (ع) ده مرتبه از تکنیک عکس به قصد ترسیم تغییر شرایط و موقعیت‌‌ها بهره گرفته است که در اینجا عملکرد دو مترجم در خصوص بازسازی این فن و نحوه انتقال دلالت پاره‌‌گفتارهای عکس‌‌محور مورد ارزیابی قرار می‌‌گیرد.

  1. «حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ وَأَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ وَلَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا وَلَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا» (خطبه/16)

-دشتی: تا آنکه پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه‌‌ای در اسلام داشتند و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار می‌‌آیند، و آنان که به ناحق پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد (1389: 39).

- معادیخواه: تا فرا آمدگان فرو روند و فروماندگان فراز آیند، پیشتازانِ منزوی پیش افتند و فرصت‌‌طلبانِ پیش افتاده باز پس رانده شوند (1379: 44).

سخنور در پاره‌‌گفتار ذکر شده دو مرتبه از شگرد عکس بهره گرفته که از رهگذر کاربست و تکرار (أسفل، أعلی) و (سبق وقصّر) شکل گرفته است. گرچه دشتی تلاش کرده با چینش واژگانیِ (پایین، بالا/ بالا، پایین)، هم‌‌شکلی مبدا را در ترجمه خود لحاظ نماید و وارونگی مورد نظر را برای مخاطب ترسیم کند، اما دخالت‌‌دهی این دو واژه چندان بار معنایی نداشته است. این در حالی است که ترجمه معادیخواه ضمن رعایت جانب صورتِ سخن مبدا، نوعی واج‌‌آرایی نیز نموده و تا پایان پاره دوم سخن نیز آن را پی گرفته است که البته کاربست هفت مرتبه‌‌ای حرف (ف) نقش مهمی در زیباسازی سخن و انسجام آن داشته است.

نکته دیگر اینکه معادیخواه با بهره‌‌گیری از واژه (پیش) و(پس) و تکرار آندو کوشیده است تا همانندیِ موجود در (ولیسبقن سابقون...) را در متن خود پیاده‌‌سازی کند، اما متن دشتی فاقد آن توازن و هم‌‌گرایی است. اطناب یا بیش‌‌گفتِ ترجمه دشتی و ایجاز یا کم‌‌گفتِ موجود در متن معادیخواه نیز از نکات قابل توجه در شیوه بیان آندوست؛ به دیگر بیان، رویکرد معادیخواه با فشرده‌‌گویی و اقتصاد زبانی  متن مبدا همسویی بیشتری دارد؛ بدین شکل که او با رعایت اصل «کم‌‌کوشی» -که در زبان عربی از آن به عنوان الجُهد الأدنی یاد می‌‌کنند-  از کم‌‌ترین سازه بیانی برای انتقال مفاهیم مورد نظر استفاده کرده است و در نتیجه آن، مخاطب نیز با کم‌‌ترین فعالیت ذهنی مقصود وی را درمی‌‌یابد (قباوة، 2001: 38). توضیح بیشتر اینکه این فعالیت ذهنی- زبانی، دربرگیرنده مسائلی همچون اصل اشتقاق، همنشینی، جانشینی و ایجاز می‌‌شود.

  1. «اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَمَلُّونِی وَسَئِمْتُهُمْ وَسَئِمُونِی فَأَبْدِلْنِی بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ وَأَبْدِلْهُمْ بِی شَرّاً مِنِّی» (خطبه/25)

- دشتی: خدایا! من این مردم را با پند و تذکرهای خود خسته کردم، و آنان نیز مرا خسته نمودند، آنان از من به ستوه آمدند و من از آنان به ستوه آمدم، دلشکسته‌‌ام، به جای آنان، افرادی بهتر به من مرحمت فرما، و به جای من، بدتر از من بر آنها مسلط کن (1389: 49).

- معادیخواه: خداوندا! من و اصحابم یکدیگر را سخت رنجیده و خسته کرده‌‌ایم. خداوندا! به جای اینان مرا یارانی بهتر ارزانی دار و به جای من، بر آنان رهبری بدتراز من بگمار (1379: 52).

نکته نخست اینکه دشتی قبل از عبارتِ عکس‌‌محور، به زیاده‌‌گویی روی آورده، آنجا که می‌‌خوانیم: (من این مردم را با پند و تذکرهای خود خسته کردم)، آوردن علت خسته شدن مردم از دست امام، این انتظار را برای مخاطب ایجاد می‌‌کند که به علتِ خسته شدن امام از دست مردم نیز اشاره شود، اما بر خلاف انتظار، مترجم اشاره‌‌ای به آن نداشته است. به کارگیری تعبیر (دلشکسته‌‌ام) نیز از همان نوع زیاده‌‌گویی است. نکته دیگر اینکه هر دو مترجم در پیاده‌‌سازی شگرد عکس در متن مقصد، محدودیت داشتند؛ چرا که امکان چنین درخواستی از خداوند وجود نداشته که یک امر نامطلوب و بد را (ارزانی دارد) یا (مرحمت کند)؛ زیرا در میان فارسی زبانان، چنین تعبیری رایج نیست.

مسأله دیگری که از دید مترجمان پنهان ماند این است که در متن مبدا آمده است «وَأَبْدِلْهُمْ بِی شَرّاً مِنِّی»: یعنی بدتر از من را بر آنان حاکم کن؛ ساختار سخن به گونه‌‌ای است که بدی و شر به صورت ضمنی برای صاحب سخن اثبات می‌‌شود.   اینکه به باور مردم آن زمان، یا از سرِ تواضع و خاکساری، شر بودن یا بد بودن امام از زبان خود آن حضرت طرح شده است، جا داشت مترجمان به گونه‌‌ای در زبان مقصد آن را بازتاب دهند که شر و بدی برای امام به اثبات نرسد مثلاً: (به جای من، رهبر بدی بر آنان مسلط کن) که البته این موضوع از سوی هیچ یک از مترجمان در فرایند ترجمه لحاظ نشد.

  1. «وَاتَّعِظُوا بِمَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ قَبْلَ أَنْ یَتَّعِظَ بِکُمْ مَنْ بَعْدَکُمْ» (خطبه/32)

- دشتی: از پیشینیان خود پند بگیرید، پیش از آنکه آیندگان از شما پند بگیرند (1389: 57).

- معادیخواه: پیش از آنکه مایه پند آیندگان شوید، از گذشتگان پند گیرید (1379: 60).

باید خاطر نشان کرد اینکه آیندگان از گذشتگان پند بگیرند، امری مثبت است و نکتۀ منفی‌‌ای را متوجه گذشتگان نمی‌‌کند؛ اما با لحاظ بافت و سیاقِ متن، آنچه مراد سخنور بود این بوده که از اشتباه گذشتگان درس بگیرید و راه درست را در پیش گیرید تا مبادا مایه عبرت آیندگان شوید و دلشان به حالتان بسوزد و...؛ لذا ترجمه دشتی گرچه از لحاظ ساختاری عکسِ موجود در زبان مبدا را در زبان مقصد بازسازی کرده است، اما از لحاظ معنایی از نارسایی رنج می‌‌برد. ترجمه معادیخواه با دخالت‌‌دهی مناسب (مایه پند...) مفهوم مورد نظر سخنور را بهتر القا می‌‌کند.

  1. «وَ لَقَدْ کَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَالْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا یَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَیْنِ یَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَیُّهُمَا یَسْقِی صَاحِبَهُ کَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَمَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا» (خطبه/56)

- دشتی: گاهی یک نفر از ما و دیگری از دشمن ما، مانند دو پهلوان نبرد می‌‌کردند، و هر کدام می‌‌خواست کار دیگری را بسازد و جام مرگ را به دیگری بنوشاند. گاهی ما بر دشمن پیروز می‌‌شدیم، و زمانی دشمن بر ما غلبه می‌‌کرد (1389: 75).

- معادیخواه: گاه بود که مردی از ما –به سانِ دو اشتر نر- به هم می‌‌پیچیدند، تا در آن پیکار مرگ و زندگی، شرنگ مرگ را به هماورد خویش بنوشانند. در این مسابقه، گاه پیروزی از آنِ ما بود وگاه سهم دشمن (1379: 75).

همچنانکه متن گواهی می‌‌دهد هر دو مترجم با ظرافت خاص از پیاده‌‌سازی عکسِ متنِ مبدا صرف‌‌نظر کردند؛ زیرا شایسته ندیدند که با صراحت، پیروزی را به دشمن انتساب دهند، بر این اساس دشتی آورده: گاهی ما بر دشمن پیروز می‌‌شدیم، و زمانی دشمن بر ما غلبه می‌‌کرد. معادیخواه نیز در بخش اول که پیروزی مربوط به جبهه حق بود به آن تصریح کرد، اما در بخش دوم سخن که پیروزی مربوط به دشمن بود بنا به قرینه لفظی آن را حذف نمود؛ با این باور که پیروزی حقیقی از آن جبهه حق است و بس.

  1. «إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَلَا حِسَابَ وَغَداً حِسَابٌ وَلَا عَمَلَ» (خطبه/42: 66)

- دشتی: امروز هنگام عمل است نه حسابرسی، و فردا روز حسابرسی است نه عمل (1389: 67).

- معادیخواه: امروز تنها عمل است و شماری نباشد، لیک فردا، تنها حساب است و مجال کاری نباشد (1379: 68).

از ترجمه معادیخواه برمی‌‌آید که پیاده‌‌سازی عکس زبان مبدا برای وی در این پاره‌‌گفت از اولویت برخوردار نبوده، بلکه آفرینش نثری آهنگین برای وی اهمیت بیشتری داشته است، آنجا که در برابر عبارتِ (شماری نباشد) عبارت (مجال کاری نباشد) قرار داد و متن را آهنگین نمود. این درحالیست که دشتی در ترجمه پاره‌‌گفت یادشده جانب فن مورد نظر را نگه داشت و با معادل‌‌سازی مناسب آن را در متن خود جای داد. لازم به ذکر است جانب اقتصاد زبانی و فشرده‌‌گویی –که با در نظر گرفتن اصل کم‌‌گوشی حاصل می‌‌شود- (قباوه: 2001: 31) در بازسازی عکس از سوی هر دو مترجم در زبان مقصد نگه داشته شد.

  1. «ومن غیرِها أَنَّکَ تَرَى الْمَرْحُومَ مَغْبُوطاً وَالْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً لَیْسَ ذَلِکَ إِلَّا نَعِیماً زَلَّ وَبُؤْساً نَزَلَ» (خطبه/114)

-دشتی: و نشانه دگرگونی دنیا آنکه کسی که دیروز مردم به او ترحم می‌‌کردند، امروز حسرت او را می‌‌خورند، و آن کس را که حسرت او را می‌‌خوردند، امروز به او ترحم می‌‌کنند (1389: 155).

- معادیخواه: نمونه‌‌ی دگرگونی‌‌های دنیا اینکه: کسی که رنج و پریشانی او ترحم انگیزد، ناگهان مورد غبطه دیگران قرار می‌‌گیرد. یا دیگری که در اوج کامیابی رشک‌‌انگیزد، ناگهان مورد ترحم قرار گیرد (1379: 145).

از ترجمه دشتی بر‌‌می‌‌آید که وی عکس موجود در زبان مبدا را به خوبی در متن مقصد بازسازی نموده است؛ آنجا که از رهگذر معادله (ترحم، حسرت/ حسرت، ترحم) پاره دوم سخن را طرح‌‌ریزی می‌‌کند و بر انسجام و پیوستگی متن می‌‌افزاید. این موضوع درباره ترجمه معادیخواه صدق نمی‌‌کند؛ چرا که او با در نظر گرفتن بافت کلی متن، به علتِ ترحم مردم اشاره دارد (کسی که رنج و پریشانی او ترحم انگیزد) حال اینکه در متن مبدا به آن امر تصریح نشده بود. دیگر اینکه وی در فرایند ترجمه، تنوع واژگانی و تعدد تعبیر را بر تکنیک عکس ترجیح داد و برخلاف جریان عکس با آرایش واژگانیِ (ترحم‌‌انگیزی، مورد غبطه قرار گرفتن/ رشک‌‌انگیزی، مورد ترحم قرار گرفتن) از هم‌‌شکل‌‌آوری صرف نظر کرده است. با این حال، دخالت‌‌دهی قید زمانیِ (ناگهان) بر عینیت‌‌بخشی زوال سریع دنیا بسیار کارساز و موثر بوده است.

  1. «أَعَزَّ بِهِ الذِّلَّةَ وَأَذَلَّ بِهِ الْعِزَّةَ کَلَامُهُ بَیَانٌ وَصَمْتُهُ لِسَانٌ» (خطبه/96)

- دشتی: انسان‌‌های خوار و ذلیل، در پرتو او عزت یافتند، و عزیزانی خودسر ذلیل شدند. گفتار او روشنگر واقعیت‌‌ها و سکوت او زبانی گویا بود (1389: 127).

- معادیخواه: با او عزت‌‌ها [ی ناروا] را با ذلت، وذلت‌‌ها [ی نابجا] را به عزت بدل کرد. سخن‌‌اش روشنگر و سکوتش زبانی دیگر بود (1379: 120).

نکته نخستی که باید خاطر نشان شود این است که واژگان (ذلت) و (عزت) –که بار مهم تکنیک عکس بر دوش آندوست- از منظر ساخت، مصدر هستند لذا ترجمه دشتی از این زاویه از دقتی که ترجمه معادیخواه داراست، برخوردار نیست. نکته دوم اینکه تقدیم (به) بر دو واژه مورد نظر القاگر حصر و تخصیص است، یعنی در عین اینکه برای او اثبات می‌‌کند برای دیگری نفی می‌‌نماید (المراغی، 1993: 150-158)؛ اینکه صرفاً بوسیله او و نه شخص دیگر آن تغییر مورد نظر رخ داد، و البته ضرورت داشت که این موضوع در فرایند برگردان لحاظ شود؛ این درحالیست که ترجمه دشتی تخصیص یادشده را به مخاطب انتقال نمی‌‌دهد. با اینهمه هر دو مترجم توانستند با گزینش واژگان همانند، عکس موجود در زبان مبدا را در زبان مقصد پیاده‌‌سازی نمایند. 

  1. «حَتَّى إِذَا کَشَفَ لَهُمْ عَنْ جَزَاءِ مَعْصِیَتِهِمْ وَاسْتَخْرَجَهُمْ مِنْ جَلَابِیبِ غَفْلَتِهِمُ اسْتَقْبَلُوا مُدْبِراً وَاسْتَدْبَرُوا مُقْبِلًا» (خطبه/ 153)

- دشتی:  تا آن زمان که خداوند کیفر گناهان را می‌‌نماید و آنان را از پرده غفلت بیرون می‌‌آورد. به استقبال چیزی می‌‌روند که بدان پشت کرده بودند (یعنی آخرت)، و پشت می‌‌کنند بدانچه روی آورده بودند (یعنی دنیا) (1389: 201).

- معادیخواه: تا سرانجام خداوند از کیفر گناه آنان پرده برگیرد و از پسِ پرده‌‌های غفلت بیرون‌‌شان کشد. آنک دریابند که آن چه بدان روی داشته‌‌اند، پس افکندنی و آن چه پسِ پشتِ افکنده بودند، روی آوردنی باشد (1379: 184).

عکس در پاره‌‌گفت مورد نظر از کاربست و تکرار (استقبال کردن و پشت کردن) شکل گرفته است. دشتی که با چینش واژگانیِ (استقبال کردن، پشت کردن/ پشت کردن، روی آوردن) ترجمه خود را ارائه داده است، می‌‌توانست با دخالت‌‌دهی مجددِ واژه (استقبال کردن) تکنیک بیانیِ عکس را در متن خود پیاده سازی کند و بگوید: (و پشت می‌‌کنند بدانچه از آن استقبال کرده بودند)؛ که البته متن حاضر فاقد آن است، اما ترجمه معادیخواه از امتیاز بازتولید تکنیک یادشده برخوردار است. نکته دیگر اینکه گرچه دشتی برای دریافت بهترِ مفهوم متن از سوی مخاطب، با استفاده از پرانتز، (یعنی آخرت) و (یعنی دنیا) را به وی گوشزد کرده، با اینهمه باور ما این است که پرانتزگرایی در ترجمه نمی‌‌تواند نقطه قوت یک مترجم به حساب آید؛ زیرا به صورت غیر مستقیم القاگر این است که آن مترجم نتوانسته عبارت مورد نظر را در دلِ متن اصلی خود جای دهد و به ناچار به پرانتز و توضیح‌‌نویسی روی آورده است.

  1. «أَوْحَشُوا مَا کَانُوا یُوطِنُونَ وَأَوْطَنُوا مَا کَانُوا یُوحِشُونَ» (خطبه/ 188)

-دشتی: آنچه را وطن خود می‌‌دانستند از آن رمیدند، و در آنجا که از آن می‌‌رمیدند، آرام گرفتند (1389: 263).

- معادیخواه: از آن چه پیش‌‌تر وطن پنداشته بودند، رمیدند و در خانه‌‌ای آرمیدند که هموراه از آن می‌‌ترسیدند! (1379: 285).

تکنیک عکس از رهگذ دخالت‌‌دهی و تکرار دو واژه (أوحشَ وأوطنَ) نمود پیدا کرده است. دشتی با چینش واژگانیِ (وطن دانستن، رمیدن/ رمیدن، آرام گرفتن)، و معادیخواه با آرایشِ واژگانیِ (وطن پنداشتن، رمیدن/ آرامیدن، ترسیدن) تنوع‌‌ واژگانی را بر هم‌‌شکل‌‌آوری و عکس ترجیح دادند و لذا زنجیره شگرد یادشده در متن هیچ یک از مترجمان کامل نشد.

گفتنی است از آنجایی که متن مبدا به نوعی القاگر تصور نادرست افراد مورد نظر بوده، لذا این امکان وجود داشت که به جای استفاده از تعبیر (آرام گرفتن) –که به نوعی نشانگر نگاه مثبت است- از واژه (سکنی گزیدن) بهره گرفته شود؛ زیرا واژه پیشنهادی هم از میزان مثبت بودن شخصیت و تصور آنان می‌‌کاهد، و هم با دو واژه (رمیدن) و (ترسیدن) تناسب معناییِ بیشتری دارد. با این‌‌حال، هر دو ترجمه در معنا (و نه در صورت) تداعی‌‌گر وارونگی و تغییر شرایط مورد نظر سخنور هستند.

  1. «أَلَا إِنَّهُ قَدْ أَدْبَرَ مِنَ الدُّنْیَا مَا کَانَ مُقْبِلًا وَأَقْبَلَ مِنْهَا مَا کَانَ مُدْبِراً» (خطبه/182)

- دشتی: آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود پشت کرد، و آنچه پشت کرده بود روی آورد. (1389: 249)

- معادیخواه: زنهار که آن چه از دنیا روی آورده بود، پشت کرد و آن چه پشت کرده بود دیگر بار روی آورد. (1379: 227)

در هر دو متن مورد نظر، شگرد عکس با چینشِ واژگانیِ  (روی آوردن، پشت‌‌کردن/ پشت‌‌کردن، روی‌‌آوردن) بازسازی شده و وظیفه ترسیم‌‌گریِ تغییر شرایط و وارونگی موقعیت‌‌ها را بر عهده دارد. جانبِ فشرده‌‌گویی و ایجاز موجود در متن مبدا نیز به خوبی در متن مقصد رعایت شده است. 

2-4. عکس، به قصد ترسیم کار باطل و بیهوده

امام (ع) پنج مرتبه در خطبه‌‌های خود از تکنیک عکس کمک گرفته تا مفهوم کار باطل و بیهوده را به مخاطبان خود یادآوری کند. در اینجا نحوه بازسازی تکنیک یادشده و بارمعنایی آن در زبان مقصد مورد ارزیابی قرار می‌‌گیرد.

  1. «وَمِنْهُمْ مَنْ یَطْلُبُ الدُّنْیَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَلَا یَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْیَا» (خطبه/32)

- دشتی: و گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا را می‌‌طلبند، و با اعمال دنیا، در پیِ کسبِ مقام‌‌های معنوی آخرت نیستند. (1389: 57)

- معادیخواه: گروه سوم تزویرگرانی‌‌اند که به جای آنکه با تلاش و کار در دنیا، آخرت را بجویند، با عبادت‌‌های ریایی و قدیس‌‌مآبانه، در جستجوی دنیایند. (1379: 60)

ساختار سخنِ عکس‌‌محور در زبان مبدا به گونه‌‌ایست که کار را بر مترجمان سخت کرده است؛ به همین خاطر هر دو مترجم تا حدی به اطناب روی آورند و زیاده‌‌گویی از خود نشان داده‌‌اند. توضیح اینکه دشتی در عین اینکه نیم‌‌نگاهی به تکنیک عکس در زبان مبدا داشت،  تلاش کرد هر بخش از سخن را در جای خود ترجمه نماید تا امکان تطبیق آن با متن اصلی از سوی خوانندگان وجود داشته باشد. با این حال استفاده از عبارت (با اعمال آخرت) و (با اعمال دنیا) تا حدی گنگ و مبهم است و بر امر واضحی دلالت ندارد. این درحالیست که معادیخواه با برداشت کلی از مراد سخنور، دست به جابجایی زده است و تلاش کرده دلالتِ سخن را به مخاطب انتقال دهد. در پرتو این مسأله، هیچ‌‌یک از مترجمان نتوانستند شگرد مورد نظر را در زبان مقصد بازسازی نمایند.

  1. «لَا تَعْرِفُونَ الْحَقَّ کَمَعْرِفَتِکُمُ الْبَاطِلَ وَلَا تُبْطِلُونَ الْبَاطِلَ کَإِبْطَالِکُمُ الْحَقَّ» (خطبه/69)

-دشتی: شما آنگونه که باطل را می‌‌شناسید از حق آگاهی ندارید، و در نابودی باطل تلاش نمی‌‌کنید، آنگونه که در نابودی حق کوشش دارید. (دشتی، 1389: 85)

-معادیخواه: حق را نمی‌‌شناسید، آن‌‌گونه که باطل را، و باطل را نمی‌‌کوبید، آن چنان که حق را. (1379: 83)

زمینه برای پیاده سازی شگرد عکس در متن مقصد وجود داشته است؛ اینکه آورده شود: (آنگونه که باطل را می‌‌شناسید، حق را نمی‌‌شناسید؛ و آنگونه که حق را می‌‌کوبید، باطل را نمی‌‌کوبید)؛ اما ترجیح دشتی آن بوده که به جای هم‌‌شکل‌‌آوری، تنوع در واژگان داشته باشد و بهره‌‌گیری معادله (می‌‌شناسید/ آگاهی ندارید) و (تلاش نمی‌‌کنید/ کوشش دارید) از روی همان میل به تنوع‌‌دهی در واژگان است. این درحالی است که معادیخواه گزیده‌‌گویی و همسان‌‌سازی تعداد واژگان زبان مقصد با زبان مبدا را بر سایر امور ترجیح داده است و به صورت غیر مستقیم، شگرد عکس را نیز در دلِ متنِ خود جای داده است؛ زیرا در هر دو بخش، به قرینه لفظی به فعل پایانیِ (نمی‌‌شناسید) و (نمی‌‌کوبید) تصریح نشده، اما ساخت کلام به‌‌گونه‌‌ای است که آندو القا می‌‌شوند.

  1. «صَاحِبُکُمْ یُطِیعُ اللَّهَ وَأَنْتُمْ تَعْصُونَهُ وَصَاحِبُ أَهْلِ الشَّامِ یَعْصِی اللَّهَ وَهُمْ یُطِیعُونَهُ» (خطبه/ 97)

- دشتی: رهبر شما از خدا اطاعت می‌‌کند شما با او مخالفت می‌‌کنید، اما رهبر شامیان، خدای را معصیت می‌‌کند، از او فرمانبری دارند. (1389: 127)

- معادیخواه: یار و هم‌‌گام شما، فرمانبر خداست و شما از دستورهای او سرپیچی می‌‌کنید، در حالی که حاکم شامیان، با اینکه خدای را نافرمان است، آنان سر به فرمانش دارند. (1379: 121)

بی‌‌گمان بار تکنیک عکس در زبان مبدا بر دوش سه واژه (صاحب، اطاعت و معصیت) است که اگر بخواهیم شگرد مورد نظر را در زبان مقصد پیاده کنیم چنین می‌‌شود: (رهبر شما از خدا فرمانبری دارد، اما شما از او سرپیچی می‌‌کنید، رهبر شامیان از خدا سرپیچی می‌‌کند، اما آنان از او فرمانبری می‌‌کنند). با این نگاه، تکنیک مورد نظر در ترجمه دشتی جایگاه اصلی خود را از دست داده و در ترجمه معادیخواه با دخالت‌‌دهیِ واژه فرمانبری و نافرمانی به آن شگرد نزدیک شده است.

نکته دیگری که بیانش مهم می‌‌نماید این است که واژه (صاحب) در ترجمه دشتی (رهبر) معادل‌‌یابی شده که هم برای امام به کار گرفته شده و هم برای معاویه، که سزاوار بود با واژه دیگری جایگزین شود تا اولاً هم‌‌ترازِ رهبری امام قرار نگیرد و هم‌‌شأن حضرت نشود و به اصطلاح اهل بلاغت (للتحاشی عن المساواة) باشد و ثانیاً مقام رهبری برای او به اثبات نرسد و از هگذر آن، اینگونه القا شود که وی لیاقت رهبری بر مردم را ندارد؛  این است که  معادل‌‌یابیِ واژه (صاحب) به عنوان (حاکم) برای معاویه از سوی معادیخواه مناسب‌‌تر و دقیق‌‌تر است.

مسأله دیگر اینکه معادیخواه در ترجمه خود واژه (صاحب) را (یار و همگام) معادل‌‌سازی نموده است که البته هم مطابق متن اصلی است و هم با غرض سخنور همخوانی دارد؛ بدان جهت که صاحب سخن برآن بوده تا با استفاده از راهبرد ارتباط‌‌گیری دوستانه یا همان الاستراتجیة التضامنیة (بن ظافر الشهری، 2004: 256-267) خود را دوست و یاور و همگام مردم قرار دهد و با کم نمودن فاصله میان خود و آنان، زمینه را برای پذیرش خواسته‌‌های خود آماده کند و ضمن رعایت احترام متقابل و پرهیز از نگاه عمودی، آنان را مجاب کند که هر آنچه می‌‌گوید پذیرا باشند؛ چرا که او یکی از آنان است و از سرِ دوستی و علاقه به آنها سخن می‌‌گوید و برای هدایتشان دغدغه دارد.

  1. «تَکْرُمُونَ بِاللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَلَا تُکْرِمُونَ اللَّهَ فِی عِبَادِهِ» (خطبه/117)

- دشتی: دوست دارید مردم برای خدا شما را گرامی بدارند، امّا خودتان مردم را در راه خدا گرامی نمی‌‌دارید! (1389: 159)

- معادیخواه: خدا را بهانه کرامت‌‌فروشی به بندگان ساخته‌‌اید، بی‌‌آنکه در روابط اجتماعی با بندگان خدا، کرامتِ او را پاس دارید. (1379: 149)

تطبیق و همسنجی ترجمه ارائه شده از پاره‌‌گفت حاضر گویای این امر است که دشتی کوشید تا هم شگرد مورد نظر را در متن خود پیاده سازد، هم جانب اقتصاد زبانی و کمینه‌‌گرایی سخن مبدا را در ترجمه لحاظ نماید؛ زیرا او از حداقل سازه‌‌های زبانی برای بیان انتقال مفاهیم مورد نظر استفاده کرده است. این در حالیست که ترجمه معادیخواه تا حدی از هم‌‌شکلی نخستین فاصله گرفته و میل به اطناب دارد.

  1. «لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّکُّ وَدَخِلَ الْیَقِینُ حَتَّى کَأَنَّ الَّذِی ضُمِنَ لَکُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ وَکَأَنَّ الَّذِی قَدْ فُرِضَ عَلَیْکُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْکُمْ» (خطبه/114)

-دشتی: آنچنان نادانی و شک و یقین به هم آمیخته است که گویا روزیِ تضمین شده بر شما واجب است، و آنچه را که واجب کرده‌‌اند، برداشتند. (1389: 157)

-معادیخواه: شک شما را آلوده است و در باورهاتان نفوذ کرده است؛ چنان که گویی آنجه تکلیف شده است، کسب روزی و آن چه تضمین شده است، انجام مسؤولیت‌‌هاست! (1379: 146)

متن بر این امر گواهی می‌‌دهد که پیچیدگی عکسِ در زبانِ مبدا، در ترجمه مترجمان تاثیر گذاشته است به گونه‌‌ای که برداشت دو مترجم از پاره‌‌گفتار مورد مطالعه تاحدی متفاوت است؛ در ترجمه دشتی مشخص نیست مراد وی از عبارتِ (گویا روزیِ تضمین شده بر شما واجب است) چیست. در عبارت معادیخواه نیز مراد از عبارتِ (آن چه تضمین شده است، انجام مسؤولیت‌‌هاست!) واضح نیست و به نوعی هر دو ترجمه از نارسایی رنج می‌‌برند. لذا به تحقیق باید گفت: مترجمان در این نمونه نه در صورت و نه در محتوا، نتوانستند توانش زبانی و هنر سخنوری صاحب سخن را به مخاطب انتقال دهند.

4-3. عکس، به قصد ترسیم و تبیین موضوع

به تحقیق باید گفت ترسیم و تبیین موضوع، مهم‌‌ترین و اساس‌‌ترین دلالتی است که سخنور 18 مرتبه در خطبه‌‌های خود از رهگذر عکس به مخاطب انتقال داده است که در زیر کیفیت انتقال بار معنایی و نیز نحوه بازسازی آن تکنیک  در پاره‌‌گفت‌‌های استخراجی مورد بررسی قرار می‌‌گیرد.

  1. «وَکُلُّ شَیْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْیَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِیَانِهِ وَکُلُّ شَیْ‏ءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِیَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ» (خطبه/114)

- دشتی: همه چیز دنیا، شنیدن آن، بزرگتر از دیدن آن است، و هر چیز از آخرت، دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است. (دشتی، 1389: 155)

- معادیخواه: هر چیزِ دنیا آوازه‌‌اش بزرگ‌‌تر از آنست که می‌‌بینیم. در حالی که آخرت چنان است که آنچه ببینیم بزرگ‌‌تر از آوازه‌‌ای است که امروز می‌‌شنویم. (1379: 145)

از منظر پیاده‌‌سازی شگرد عکس در زبان مقصد، دشتی توانسته در کنار ارائه ترجمه، شگرد مورد نظر را نیز در زبان مقصد به نمایش بگذارد، اما ترجمه معادیخواه تا حدی از آن فاصله دارد. این نیز یادکردنی است که ترجمه دشتی سلیس‌‌تر و روان‌‌تر از ترجمه معادیخواه است و به همین خاطر دریافت مفهوم از سوی مخاطب راحت‌‌تر صورت می‌‌پذیرد. اطناب موجود در ترجمه معادیخواه در قیاس با متن اصلی و نیز ترجمه دشتی امری قابل توجه است.

  1. «وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْیَا وَزَادَ فِی الْآخِرَةِ خَیْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الْآخِرَةِ وَزَادَ فِی الدُّنْیَا» (خطبه/114)

 - دشتی: آگاه باشید هرگاه از دنیای شما کاهش یابد و به آخرت افزوده گردد، بهتر از آنست که از پاداش آخرت شما کاسته و بر دنیای شما افزوده شود. (1389: 155)

- معادیخواه: نیز بدانید که اگر چیزی از دنیاتان کاسته به آخرتِ شما افزوده گردد، به از آن است که از آخرتِ شما کاسته و بر دنیاتان افزوده شود. (1379: 146)

هر دو مترجم با آرایش واژگانیِ (کاهش یافتن، افزودن/ افزودن، کاهش یافتن) ترجمه نزدیک به هم ارائه داده‌‌اند و تبیین موضوع در زبان مقصد نیز به وقوع پیوسته است. شگرد عکس موجود در زبان مبدا نیز در زبان مقصد به نمایش گذاشته شد. با این حال، استفاده دو مرتبه‌‌ای (کاسته) و (به) در ترجمه معادیخواه موجب شده که متن پیوستگی و درهم‌‌تنیدگی بیشتری داشته باشد. طول ترجمه ارائه شده نسبتاً با طول پاره‌‌گفت مبدا همسویی دارد.

  1. «فَالْمَوْتُ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَالْحَیَاةُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ» (خطبه/51)

- دشتی: پس بدانید که مرگ در زندگیِ توأم با شکست شماست، و زندگی جاویدان، در مرگ پیروزمندانه شماست. (1389: 73)

- معادیخواه: آن زندگی که در آن انسان مقهور دیگریست، مرگ است و مرگی که انسان در گزینش آن چیره می‌‌شود، جوهر زندگی است. (1379: 73)

غرض اصلی پاره‌‌گفتِ عکس محور که بر سازه تقابل بنا شده، ترسیم و تبیینِ مرگ و زندگی حقیقی و راستین است؛ اینکه مرگِ واقعی آنست که انسان در زندگی خود مقهور کسی باشد، و زندگی واقعی آن است که انسان حتی در مرگش پیروز باشد. بر این اساس ترجمه دشتی ساده‌‌تر، و ترجمه معادیخواه فنی‌‌تر است. این نیز یادکردنی است که چنانچه مترجمان برای مرگ و زندگی، صفتی مشترک همچون (واقعی) در نظر می‌‌گرفتند، متن از یکپارچگی و انسجام بیشتری برخوردار می‌‌شد.

  1. «لأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا یَکُونُ مُسْتَصْحَباً وَالْمُسْتَصْحَبُ لَا یَکُونُ مُسْتَخْلَفاً» (خطبه/46)

- دشتی: آن کس که سرپرست بازماندگان است، نمی‌‌تواند همراه مسافر باشد، و آن که همراه و همسفر است نمی‌‌تواند سرپرست بازماندگانِ انسان باشد. (1389: 69)

-معادیخواه: جز تو هر که مسافری را جانشین شود، هم سفرِ او نباشد و اگر هم‌‌سفر شود، جانشینی را نتواند. (1379: 70)

پاره گفت مورد نظر با جای دادنِ تکنیک عکس در خود، بدین علت طرح ریزی شده است که به تشریح این مسأله بپردازد که خداوند در عین واحد هم همراه مسافر است، و هم همراه و همدمِ آنکسی که در خانه مانده و پای در سفر نگذاشته است. با این توضیح، استفاده دشتی از واژه (سرپرست) چندان مناسب متن نیست؛ زیرا صحبت از همراهی و نیز در خانه ماندن است. صرف نظر از نحوه انتقال غرض در بستر زبان مقصد، عکس در هر دو متن به خوبی به نمایش گذاشته شد، با این تفاوت که معادیخواه با بیانِ ادبی خود، پایبندی بیشتری به کمینه‌‌گرایی و اقتصاد زبانی موجود در زبان مبدا داشته است.

  1. «مَا أَقْرَبَ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ وَأَبْعَدَ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ لِانْقِطَاعِهِ عَنْهُ» (خطبه/154)

- دشتی: چقدر زنده به مرده نزدیک است برای پیوستن به آن، و چه دور است مرده از زنده که از آنان جدا گشته! (1389: 155)

- معادیخواه: چه نزدیک است هر زنده‌‌ای به مردگان –که در روند زندگی به آن می‌‌پیوندد- و چه دورند مردگان به زنده‌‌ها، که رشته‌‌ی پیوند را از آنان بریده‌‌اند! (1379: 145)

شدّتِ در شرفِ مرگ بودن زندگان، و نهایت دوری مردگان از زندگان موضوعی بوده که سخنور قصد تشریح آن را در این بخش داشته است. این موضوع در هر دو ترجمه لحاظ شده با این تفاوت که به علت بهره‌‌گیری معادیخواه از جمله معترضه و ارائه توضیح بیشتر،  بین واژگان متناظر فاصله افتاده و حضور عکس را در متن کم‌‌رنگ کرده است.

  1. «یَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَیَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْیِ» (خطبه/138)

- دشتی: او (حضرت مهدی عج) خواسته‌‌ها را تابع هدایت می‌‌کند هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس‌‌های خویش قرار می‌‌دهند. در حالی که به نام تفسیر، نظریه‌‌های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می‌‌کنند، او نظریه‌‌ها و اندیشه‌‌ها را تابع قرآن می‌‌سازد. (1389: 183)

- معادیخواه: در پیِ روزگارانی که هدایتِ وحی تابعی از هوسِ این و آن بوده است، او هر هوسی را تابع هدایتِ وحی می‌‌کند و در حالی که –به نام تفسیر- هر نظریه بر قرآن تحمیل شده است، اندیشه‌‌ها را تابع قرآن می‌‌سازد. (1379: 168)

سخنور در این بخش از خطبه خود در پی تبیین عملکرد منجی آینده است و در خصوص اصلاحات بنیادین وی برای مخاطبان بشارت‌‌بخشی می‌‌کند. آنچه درباره ترجمه ارائه شده باید گفت این است که بخش نخست ترجمه دشتی از لحاظ ساختار چندان بیانی قوی ندارد و تاحد زیادی حکایت از ساختار عربی دارد؛ جابجایی بخش اول و دوم در ترجمه، وی را در عبور از مشکل مورد اشاره کمک شایانی می‌‌کرد. نکته دیگر اینکه ترجیح تنوع واژگانی (تحمیل کردن، تابع کردن) از سوی دو مترجم در ترجمه عبارتِ عکس‌‌محورِ (وَیَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَى الْقُرْآنِ...) امکان پیاده‌‌سازی شگرد عکس را از آنان سلب کرده است. با این حال امکان ارائه چنین برگردانی وجود داشت که: (آنگونه که قرآن را تابع نظرات خود کرده‌‌اند، نظرات را تابع قرآن می‌‌کند) تا هم دلالت انتقال داده شود و هم شگرد مورد نظر پیاده‌‌سازی شود.

  1. «وَلَا فِی الْبِلَادِ شَیْ‏ءٌ أَنْکَرَ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَلَا أَعْرَفَ مِنَ الْمُنْکَرِ» (خطبه/ 147)

- دشتی: در شهرها چیزی ناشناخته‌‌تر از معروف، وشناخته‌‌تر از منکر نیست. (1389: 191)

- معادیخواه: در سراسر این سرزمین، معروف ناشناخته‌‌ترین و منکر شناخته‌‌ترین باشد. (1379: 177)

ترجمه ارائه شده گویای این امر است که هر دو مترجم هم عکس موجود در متن مبدا را بازسازی کرده‌‌اند و در متن خود به نمایش گذاشته‌‌اند، و هم عملکرد مناسب و درستی در خصوص کمینه‌‌گرایی و اقتصاد زبانیِ موجود در زبان مبدا داشته‌‌اند؛ به نحوی که فشردگی زبان و ارائه بیشترین معانی در کم‌‌ترین واژه، در عبارت فارسی نیز دیده می‌‌شود.

  1. «فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ وَافْتَرَقُوا عَلَى الْجَمَاعَةِ کَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْکِتَابِ وَلَیْسَ الْکِتَابُ إِمَامَهُمْ» (خطبه/ 147)

- دشتی: مردم در آن روز، در جدایی و تفرقه هم داستان، و در اتحاد و یگانگی پراکنده‌‌اند، گویی آنان پیشوای قرآن بوده، و قرآن پیشوای آنان نیست. (1389: 191)

- معادیخواه: مسلمانانِ آن دوران –در اثر بیگانگی با قرآن- در پراکندگی هم‌‌باورند و در جماعت پراکنده و بی‌‌محور. تو گویی که آنان راهبرِ قرآنند، نه قرآن راهبرِ آنان! (1379: 177)

همچنانکه از پاره‌‌گفت برمی‌‌آید سخنور دو عبارتِ عکس‌‌محور را در کنار هم آورده است تا تصویر واضحی از وضعیت مسلمانانِ آن روز برای مخاطب ارائه دهد. گفتنی است بخش اول سخن، افزون بر تکنیک عکس، شگرد ناسازوارگی و پارادوکس نیز در خود جای داده است (جمعِ پراکنده/ پراکنده جمع) تا از رهگذر آن متناقض‌‌نما، تناقض در رفتار اشخاص مورد نظر به مخاطب منتقل شود.  به هر روی ، هیچ یک از دو مترجم نتوانستند هم زمان، هم معنا را به مخاطب انتقال دهند و هم عکسِ مورد نظر را در متن خود بازسازی نمایند، بلکه صرفاً انتقال مفهوم و دلالت بسنده نمودند.

  1. «لِیَتَأَسَّ صَغِیرُکُمْ بِکَبِیرِکُمْ وَلْیَرْأَفْ کَبِیرُکُمْ بِصَغِیرِکُمْ» (خطبه/ 166)

- دشتی: باید خردسالان شما از بزرگسالان شما پیروی کنند، و بزرگسالان شما نسبت به خردسالان مهربان باشند. (1389: 227)

-معادیخواه: بایسته آنکه کوچک‌‌ترهای شما از بزرگ‌‌ترها تجربه آموزند و بزرگ‌‌ترها نیز با کوچک‌‌ترها رفتاری مهرآمیز داشته باشند. (1379: 207)

از آنجایی که بار عکس در زبان مقصد بر دوش دو واژه (صغیر و کبیر) بوده در زبان مقصد مترجمان آن را با خردسالان/ بزرگسالان، وکوچک‌‌ترها/ بزرگ‌‌ترها معادل‌‌سازی نموده‌‌اند و کوشیدند به نحو مناسبی عکس اولیه را در زبان فارسی بازسازی نماید. آنچه بیانش در اینجا ضرورت دارد این است که دشتی برای (التأسی) واژه (پیروی کردن) را معادل‌‌سازی کرده و آورده است: (باید خردسالان شما از بزرگسالان شما پیروی کنند) که البته چندان درست نمی‌‌نماید؛ زیرا به نوعی تقلید از گذشتگان و سنت آنان را تداعی می‌‌کند که با آموزه‌‌های اسلامی همسویی ندارد. بر این اساس معادل‌‌یابی معادیخواه برای این واژه، دقیق‌‌تر و مناسب‌‌تر است.

  1. «أَلَا وَإِنَّهُ لَا یَضُرُّکُمْ تَضْیِیعُ شَیْ‏ءٍ مِنْ دُنْیَاکُمْ بَعْدَ حِفْظِکُمْ قَائِمَةَ دِینِکُمْ، أَلَا وَإِنَّهُ لَا یَنْفَعُکُمْ بَعْدَ تَضْیِیعِ دِینِکُمْ شَیْ‏ءٌ حَافَظْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَمْرِ دُنْیَاکُمْ» (خطبه/ 173)

 -دشتی: آگاه باشید! آنچه برای حفظ دین از دست می‌‌دهید، زیانی به شما نخواهد رساند، آگاه باشید آنچه را با تباه ساختن دین به دست می‌‌آورید، سودی به حالتان نخواهد داشت. (1389: 235)

- معادیخواه: زنهار، که اگر شما از استوان‌‌ی دین خویش به نیکی پاسداری کنید –در این راه- هر چه از دنیاتان ضایع شود، زیانی به شما نرساند. اما اگر دین خویش را تباه کردید، هرچه از دنیا که نگه دارید، شما را سودی نرساند. (1379: 214)

سازه‌‌های واژگانیِ  شگرد عکس موجود در زبان مبدا عبارتند از: (ضرر، نفع، دنیا، دین، تضییع، حفظ) که البته در ترجمه هر دو مترجم، عکس مورد نظر بازسازی نشده است. چنانچه مترجمان می‌‌گفتند: (بی‌‌گمان، آنچه برای حفظ دین از دست می‌‌دهید، زیانی به شما نخواهد رساند. و بی‌‌گمان آنچه با از دست‌‌دادنِ دین، حفظ می‌‌کنید سودی به شما نخواهد رساند) هم واژگان مورد نظر آرایش جدیدی می‌‌یافتند و شگرد یادشده بازسازی می‌‌شد، و هم متن از انسجام و درهم‌‌تنیدگیِ بیشتری برخوردار می‌‌بود. این نیز یادکردنی است که ترجمه معادیخواه تا حدی میل به اطناب و زیاده‌‌گویی داشته است.

  1. «وَمَنْ لَمْ یَنْفَعْهُ اللَّهُ بِالْبَلَاءِ وَالتَّجَارِبِ لَمْ یَنْتَفِعْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْعِظَةِ وَأَتَاهُ التَّقْصِیرُ مِنْ أَمَامِهِ حَتَّى یَعْرِفَ مَا أَنْکَرَ وَ یُنْکِرَ مَا عَرَفَ» (خطبه/ 176)

 -دشتی: آنکس که از آزمایش‌‌ها و تجربه‌‌های خدادادی سودی نبرد، از هیچ پند و اندرزی سودی نخواهد برد، و کوته‌‌فکری دامنگیر او خواهد شد، تا آنجا که بد را خوب، و خوب را بد می‌‌نگرد. (1389: 241)

- معادیخواه: هرکه خدا –در گرماگرم انقلاب و با تجربه‌‌های آن- به او سودی نرساند، از هیچ پندی بهره‌‌مند نشود و در شناخت، چنان کاستی‌‌ای بدو رو کند که منکر را معروف، و معروف را منکر ببیند. (1379: 219)

در هر دو ترجمه عبارت عکس محور، با معادله (خوب، بد/ بد، خوب) و(منکر، معروف/ معروف، منکر) برگردان شده است، حال آنکه بافت و سیاق پذیرای ترجمه دیگر نیز هست؛ مثلاً: (تا اینکه ناشناخته را شناخته انگارد و شناخته را ناشناخته). نکته دیگر اینکه دخالت‌‌دهی جمله معترضه در ترجمه معادیخواه، به روانی ترجمه ختم نشده است بلکه تا حدی آن را پیچیده کرده است. این امکان وجود داشت که آورده شود: (آنکس را که خداوند از آزمایش‌‌ها و تجربه‌‌ها سود نرساند، از پند بهره‌‌ای نبرد).

  1. «وَإِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ وَإِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ» (خطبه/ 176)

-دشتی: همانا زبان مؤمن در پسِ قلب او، و قلب منافق از پسِ زبانِ اوست. (1389: 239)

-معادیخواه: زبانِ مومن در پسِ دلِ اوست؛ در حالی که منافق را دل در پسِ زبان اوست. (1379: 218)

سخنور در این پاره‌‌گفت برآن بوده تا چهره مومن و منافق را برای مخاطبان ترسیم و تبیین نماید؛ تکنیک عکس برای رسیدن به مقصود بسیار کمک کننده بوده است؛ زیرا دو شخصیت را در مقابل یکدیگر قرار می‌‌دهد و از باب «الضد یعرف بالضد» شناسایی آندو بهتر انجام می‌‌شود. دشتی با معادله (زبان، قلب/ قلب، زبان) و معادیخواه با معادله (زبان، دل/ دل، زبان) ترجمه قابل قبولی ارائه دادند و به خوبی تکنیک مورد نظر را در متن فارسی بازسازی نموده‌‌اند. اقتصاد زبانی و کمینه‌‌گویی مندرج در متن مبدا، در متن مقصد نیز جایگیری شده است، با این حال، تمایل معادیخواه این بوده که ترجمه نسبتاً ادبی از تعبیر مورد بحث ارائه دهد.

  1. «أَضَاءَ بِنُورِهِ کُلَّ ظَلَامٍ وَأَظْلَمَ بِظُلْمَتِهِ کُلَّ نُورٍ» (خطبه/182)

- دشتی: هر تاریکی را به نور خود روشن کرد، و هرچه را که جز به نور او روشن بود، به تاریکی کشاند. (1389: 249)

- معادیخواه: با فروغش هر تاریکی را روشنی بخشید و با تاریکی‌‌اش هر نوری را در کام سیاهی کشید. (1379: 226)

عکس موجود در زبان مبدا در ترجمه دشتی با چینشِ (تاریکی، نور/ نور، تاریکی) بازسازی شد و دلالت کلام هم به مخاطب انتقال یافت. با این حال، ایرادی که بر این ترجمه وارد است این است که تقدیم نور بر تاریکی در زبان مبدا، در زبان مقصد نادیده گرفته شده و تخصیص  و حصر مورد نظرِ سخنور به فراموشی سپرده شده است؛ زیرا سخنور بر آن بوده تا اینگونه بگوید که تنها با نور او...، اما در ترجمه معادیخواه جانب این مساله رعایت شده است.

نکته دیگر اینکه استفاده معادیخواه از معادل (فروغ) برای (نور) در معادله (فروغ، تاریکی، روشنی/ تاریکی، نور، سیاهی) وی را برای پیاده‌‌سازی عکس دچار مشکل کرده است؛ بدین شکل که امکان اثبات فروغ برای غیر خدا تا حدی وجود نداشت و نمی‌‌توان  و نباید گفت: با تاریکی‌‌اش هر فروغی را در کام سیاهی کشید. مسأله دیگر انتساب تاریکی به خداوند در ترجمه معادیخواه است که البته دشتی با ظرافت خاصی از آن پرهیز کرده است.

  1. «وَکَانَ لَیْلُهُمْ فِی دُنْیَاهُمْ نَهَاراً تَخَشُّعاً واسْتِغْفَارًا وَکَانَ نَهَارُهُمْ لَیْلًا تَوَحُّشاً وَانْقِطَاعاً» (خطبه/190)

- دشتی: شب‌‌هایشان با خشوع و استغفار چونان روز، و روزشان از ترس گناه، چونان شب می‌‌ماند. (1389: 267)

- معادیخواه: با خشوع و استغفار، شب‌‌شان روز [جهان‌‌افروز] بود. روزشان با خداترسی و بریدن از وابستگی‌‌ها، شبی تار می‌‌نمود! (1379: 288)

بازسازی عکسِ موجود در زبان مبدا با دخالت‌‌دهی واژه (شب و روز) از سوی هر دو مترجم در زبان مقصد پیگیری شد به شکلی که در بستر متن با آرایش واژگانی (شب، روز/ روز، شب) شگرد مورد نظر در زبان مقصد پیاده‌‌سازی شد. اما آنچه نباید از کنارش گذشت حذف عبارت (فی دنیاهم) در ترجمه هر دو مترجم است. نیز ترجمه دشتی از اختصار و فشردگی زبانیِ بیشتری نسبت به ترجمه معادیخواه برخوردار است.

  1. «إِنْ کَانَ فِی الْغَافِلِینَ کُتِبَ فِی الذَّاکِرِینَ وَإِنْ کَانَ فِی الذَّاکِرِینَ لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغَافِلِینَ» (خطبه/ 193)

-دشتی: اگر در جمع بی خبران باشد، نامش در گروه یادآوران خدا ثبت می‌‌گردد، و اگر در یادآوران باشد، نامش در گروه بی‌‌خبران نوشته نمی‌‌شود. (1389: 289)

-معادیخواه: او حتی اگر در میان غفلت‌‌زدگان باشد، نامش در زمره یادآوران است؛ چه رسد که در حلقه‌‌ی اهل ذکر باشد –که بی‌‌تردید- نامش در زمره غافلان نوشته نشود. (1379: 234)

همچنانکه از متن ترجمه برمی‌‌آید دشتی زنجیره بازسازی عکس را با کاربست معادله (بی‌‌خبران، یادآوران/ یادآوران، بی‌‌خبران) تکمیل نمود، اما معادیخواه به جای دخالت‌‌دهیِ مجدد واژه (یادآوران) و تکمیل چرخه عکس، از تعبیر (اهل ذکر) استفاده نمود و با چینش واژگانیِ (غفلت‌‌زدگان، یادآوران/ اهل ذکر، غافلان) تنوع واژگانی را بر پیاده‌‌سازیِ عکس ترجیح داد. نکته دیگر اینکه در اصل متن عبارتی وجود ندارد که دال بر ساختارِ (حتی اگر...، چه رسد به اینکه ...) باشد؛ لذا دخالت‌‌دهی این ساختار از ابداعات معادیخواه است که البته با مفهوم اصلی پاره‌‌گفت تناقضی ندارد.

  1. «وَلَا یُجِنُّهُ الْبُطُونُ عَنِ الظُّهُورِ وَلَا یَقْطَعُهُ الظُّهُورُ عَنِ الْبُطُونِ» (خطبه/ 195)

-دشتی: پنهان بودنش، مانع آشکار شدنش نیست، و آشکار شدنش او را از پنهان ماندن باز نمی‌‌دارد. (1389: 293)

-معادیخواه: ژرفاییِ او، جلوه‌‌های آشکارش را حجابی نشود و پیداییِ او، برآمدن از ژرفناها را موجب نگردد. (1397: 237)

متن ترجمه بر این امر گواهی می‌‌دهد که دشتی با انتخاب زبانی ساده، هم پیغام متن را به خوبی به مخاطب رسانده  وتلاش کرده تا یکی از صفات خداوند را تبیین نماید، و هم شگرد مورد نظر را با معادله (پنهان بودن، آشکار شدن/ آشکار شدن، پنهان ماندن) در کلام خود بازسازی نموده است. اما زبان معادیخواه در اینجا فنی‌‌تر و ادبی‌‌تر است که به علت عدم کاربست مجدد واژه (آشکار) در بخش دوم کلام با چینش واژگانیِ (ژرفایی، آشکاری/ پیدایی، ژرفایی)، زنجیره عکس در ترجمه وی تکمیل نشد. با این حال، هر دو مترجم جانب اقتصاد زبانی را رعایت کردند و از اطناب پرهیز نمودند.

  1. «لِشَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَشَهَادَةِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ» (خطبه/ 1)

- دشتی: زیرا هر صفتی نشان می‌‌دهد که غیر از موصوف، و هر موصوفی گواهی می‌‌دهد که غیر از صفت است. (1389: 21)

- معادیخواه: چه، هر صفت خود نشانِ دوگانگی با موصوف باشد و هر موصوف، دوگانگی با صفت را گواهی دهد. (1379: 28)

بررسی عملکرد مترجمان در ترجمه عبارتِ عکس‌‌محور فوق گویای این است که هر دو، هم در انتقال مفهوم و هم در بازسازی شگرد یادشده مناسب عمل کرده‌‌اند و پیغام متن را همسو با زبان مبدا، در کم‌‌‌‌ترین واژگان انتقال داده‌‌اند.

  1. «لاَ یَجْرِی لاِحَد إِلاَّ جَرَى عَلَیْهِ، وَلاَ یَجْرِی عَلَیْهِ إِلاَّ جَرَى لَهُ» (خطبه/ 216)؛

-دشتی: حق، اگر به سود کسی اجرا شود، ناگزیر به زیان او نیز روزی به کار رود. و چون به زیان کسی اجرا شود، روزی به سود او نیز جریان خواهد داشت. (1389: 315)

-معادیخواه: حق چون به سود کسی اجرا شود، ناگزیر [آن روی دیگر سکه] مسؤولیتی است که او را، به پاس‌‌داشتنِ حق دیگران پایبند می‌‌کند.(1379: 257)

سخنور با تکرار واژه (جری له، جری علیه) و شکل‌‌دهی معادله عکس در این پاره‌‌گفت، در پی تبیین حق بوده است با این باور که حق به سود کسی جریان نمی‌‌یابد، مگر آنکه گاه بر ضد وی نیز باشد، و به ضرر کسی روان نمی‌‌گردد، مگر اینکه گاه به سود وی نیز باشد. بر این اساس، در ترجمه دشتی اگرچه ساخت خبری کلام به انشائیه و شرطی تبدیل شد، با این حال مترجم کوشید شگرد مورد نظر را با چینش واژگانیِ (سود، زیان/ زیان، سود) در متن مقصد پیاده‌‌سازی نماید. اما ترجمه‌‌ای که معادیخواه ارائه داده در انتقال مفهوم متن، از نوعی پیچیدگی برخوردار است و آنچنان که بایسته بود نتوانست جان‌‌مایه سخن را به مخاطب انتقال دهد. نیز تلاش وی برای ارائه مفهومی دیگر، موجب فاصله‌‌گیری از بازسازی عکس شده است.

4-4. عکس، به قصد ترسیم به‌‌هم‌‌پیوستگی و ارتباط دو طرفه

صاحب سخن در فرایند انتقال مفهوم به‌‌هم‌‌پیوستگی و ارتباط دو طرفه، پنج مرتبه از فن عکس بهره گرفته است که در اینجا پاره‌‌گفتارهای استخراجی از منظر بازآفرینی و انتقال مفهوم مورد ارزیابی قرار می‌‌گیرند.

  1. «أَوَّلُهُمْ قَائِدٌ لِآخِرِهِمْ وَآخِرُهُمْ مُقْتَدٍ بِأَوَّلِهِمْ» (خطبه/ 151)

 - دشتی: نخستین آنان، پیشوای آخرین، و آخرین گمراهان، اقتدا کننده به اولین می‌‌باشند. (1389: 197)

-معادیخواه: نخستینِ آنان رهبر پسین است و پسین، دنباله رو نخستین. (1379: 181)

سخنور در پیِ آن بوده تا با استفاده از قابلیت تکنیک عکس، چنین مسأله‌‌ای را به مخاطب یادآور شود که آنان سخت با یکدیگر در پیوند و جدایی‌‌ناپذیر هستند؛ حضور مجدد واژگان مربوط به پاره نخست کلام در پاره دوم آن، درهم‌‌تنیدگی مورد نظر را تقویت می‌‌کند. دشتی با چینش واژگانیِ (نخستین، آخرین/ آخرین، اولین) زنجیره عکس را تکمیل ننمود، در حالی که معادیخواه با آرایش واژگانیِ (نخستین، پسین/ پسین، نخستین) ضمن القای دلالت سخن، حلقه چهارگانه زنجیره عکس را به صورت کامل در متن خویش پیاده‌‌سازی کرد.

  1. «فَبِالْإِیمَانِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ وَبِالصَّالِحَاتِ یُسْتَدَلُّ عَلَى الْإِیمَانِ» (خطبه/ 156)

- دشتی:  با ایمان می‌‌توان به عمل صالح راه برد، و با اعمال نیکو، به ایمان می‌‌توان دسترسی پیدا کرد. (1389: 207)

-معادیخواه: با ایمان شایستگی‌‌ها را می‌‌توان شناخت و از شایستگی‌‌ها می‌‌توان به ایمان راه یافت. (1379: 189)

معادله عکس در پاره‌‌گفت مورد نظر با تناظر و تکرار دو واژه (ایمان/ صالحات) در متن مبدا شکل گرفته است. این معادله در ترجمه دشتی با چینش واژگانیِ (ایمان، عمل صالح/ اعمال نیکو، ایمان) نقض شده است و تنوع واژگانی بر پیاده‌‌سازی شگرد یادشده رجحان یافته است. این در حالیست که معادیخواه با چینشِ (ایمان، شایستگی/ شایستگی، ایمان) آن را بازتولید کرده است. ناگفته نماند که تقدیم (بالإیمان) و (الصالحات) در عبارتِ عکس‌‌محور بالا مفید تخصیص و حصر است که مد نظر دو مترجم مورد مطالعه قرار گرفت و در ترجمه آندو لحاظ شد. ضمن اینکه هر دو تلاش کردند فشرده‌‌گویی و اقتصاد زبانی مبدا را در زبان مقصد نیز پیاده کنند.

  1. «وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَى الْوَالِی» (خطبه/ 216)؛

-دشتی: در میان حقوق الهی، بزرگ‌‌ترین حق، حق رهبر بر مردم، و حق مردم بر رهبر است. (1398: 207)

-معادیخواه: ... که بزرگتر بخش آن، حقوقِ متقابل مردم و زمامداران است. (1379: 257)

همچنانکه از پاره‌‌گفت برمی‌‌آید عکس در زبان مبدا از تناظر و تکرار دو واژه (والی/ الرعیة) شکل گرفته است که در ترجمه دشتی، بازسازی آن با معادله (رهبر، مردم/ مردم، رهبر) به نمایش درآمده و گویای پیوند تنگاتگ ارتباط دو طرفه است. این در حالی است که معادیخواه با دخالت‌‌دهی تعبیر (حقوق متقابل) شگرد مورد نظر را به فراموشی سپرده است.

  1. «فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ». (خطبه/ 216)

- دشتی: پس رعیت اصلاح نمی‌‌شود جز آنکه زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمی‌‌شوند جز با درستکاری رعیت. (1398: 207)

- معادیخواه: چنان که ملت سامان نیابند مگر با زمامدارانی شایسته و زمامداران شایسته نشوند جز با پایداریِ مردم (1379: 258)

سازه اصلی شگرد عکس در زبان مبدا سه واژه (الرعیة، اصلاح، ولاة) در پاره پیشین کلام، و تکرار آن در پاره پسین آن است. دشتی در ترجمه خود از رهگذر چینش واژگانیِ (رعیت، اصلاح، زمامدار/ زمامدار، اصلاح، رعیت) عکس را در زبان مقصد بازسازی کرده است. این در حالی است که معادیخواه با چینش واژگانیِ (ملت، سامان یافتن، زمامدار/ زمامدار، شایسته شدن، مردم) تنوع واژگانی را بر بازسازی عکس ترجیح داد.

  1. «فَإِذا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَى الْوَالِی حَقَّهُ، وَأَدَّى الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا، عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ» (خطبه/ 216)؛

- دشتی: و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد (دشتی، 1398: 315)

- معادیخواه: چنین است که هرگاه ملت حق والی را بپردازد و زمامدار نیز حقوق ملت را پاس بدارد، حق در آن جامعه شکوه یابد. (1397: 258)

زنجیره عکس در زبان مبدا با دو واژه (الرعیة) و(الوالی) و تکرار آن در پاره دوم کلام شکل گرفته است. عکس مورد بحث در ترجمه دشتی با واژگانِ (مردم، رهبری/ زمامدار، مردم) و در ترجمه معادیخواه با واژگانِ (ملت، والی/ زمامدار، ملت) به صورت ناقص در زبان مقصد بازسازی شد. آنچه مترجمان را واداشته تا زنجیره عکس را در متن مقصد تکمیل ننماید، صرفاً میل به تنوع‌‌بخش واژگان بوده، نه اینکه محدودیتی در تکرار واژگان باشد.

 5-4. عکس، به قصد ترسیم بی‌‌هویتی اشخاص

بررسی خطبه‌‌های مورد مطالعه گویای این است که امام صرفاً یک مرتبه از تکنیک عکس برای ترسیم بی‌‌هویتی اشخاص بهره گرفته که در اینجا به بررسی عملکرد مترجمان در خصوص آن می‌‌پردازیم.

«مَا لِی أَرَاکُمْ أَشْبَاحاً بِلَا أَرْوَاحٍ وَأَرْوَاحاً بِلَا أَشْبَاحٍ» (خطبه/ 108)

- دشتی: مردم کوفه! چرا شما را پیکرهای بی‌‌روح، و روح‌‌های بدون جسد می‌‌نگرم؟ (1398: 141)

- معادیخواه:  چرا شما را کالبدهایی بی‌‌روح وجان‌‌هایی بی‌‌کالبد می‌‌بینم؟ [با آن همه رنج که آن پزشک دلسوز و دانا به جان خرید این چه پس‌‌رفت است که می‌‌بینم؟ چرا به این روز افتاده‌‌اید؟] (1379: 133)

عبارت  بالا که بر سازه ناسازوارگی و متناقض‌‌نمایی بنا شده (سلیمان، 1999: 26-27) عکس خود را از رهگذر کاربست دو واژه (أشباح) و (أرواح) و تکرار و آرایش آندو در بخش دوم سخن به دست می‌‌آورد؛ اینکه: (چرا شما را پیکرهای بی‌‌روح، و روح‌‌های بی‌‌پیکر می‌‌بینم؟). این در حالیست که دشتی به جای تکرار واژه (پیکر) از واژه (جسد)، و معادیخواه به جای واژه (روح) از واژه (جان) استفاده کرده و به جای نمایشِ زنجیره چهارگانه عکس، آن را سه‌‌گانه طرح‌‌ریزی کرده‌‌اند. این نیز یادکردنی است که معادیخواه در این پاره‌‌گفت، جانبِ اقتصاد زبانی را نادیده گرفته و با اطناب بیشتری با مخاطب سخن رانده است.

6-4. عکس، به قصد ترسیم شک و تردید مدعیان

بررسی نشان از آن دارد که امام (ع) به منظور ترسیم تردید مدعیان در خطبه‌‌های خود صرفاً یکبار از عکس بهره گرفته که در زیر به ارزیابی نحوه عملکرد مترجمان در خصوص آن می‌‌پردازیم.

«لَا یَدْرِی أَصَابَ أَمْ أَخْطَأَ فَإِنْ أَصَابَ خَافَ أَنْ یَکُونَ قَدْ أَخْطَأَ وَإِنْ أَخْطَأَ رَجَا أَنْ یَکُونَ قَدْ أَصَابَ» (خطبه/ 17)؛

- دشتی: نمی‌‌داند که درست حکم کرده یا بر خطاست؟ اگر بر صواب باشد می‌‌ترسد که خطا کرده، و اگر بر خطاست، امید دارد که رأی او درست باشد! (1398: 41)

- معادیخواه: در صواب و خطا بودنِ داوریش در تردید ماند، اگر صواب اندیشد، نگران است که مبادا بی‌‌راهه رفته باشد، وچون به خطا گرفتار شود، امیدوار است که شاید به حق رسیده باشد. (معادیخواه، 1379: 46)

زنجیره عکس در پاره‌‌گفت پیشین با دو حلقه (أصاب) و (أخطأ) و تکرار آن در پاره دوم کلام شکل می‌‌گیرد بدین شکل که: نمی‌‌داند که درست حکم کرده یا بر خطاست؟ اگر درست باشد، هراس دارد که خطا کرده، و اگر بر خطاست، امید دارد که رأی او درست باشد! در ترجمه دشتی، یک حلقه از آن حلقه‌‌های چهارگانه جای خود را به واژه (صواب) داده و به دنبال کاربستِ ترادف واژگانی، زنجیره عکس به صورت کامل ارائه نشد. شگرد مورد نظر در ترجمه معادیخواه نیز کاملاً نادیده گرفته شده و محتوای سخن  با محوریت شک و تردید مدعیان قضاوت درست، با بیانی نسبتاً طولانی‌‌تر فرادید مخاطب قرار گرفته است. 

بحث و نتیجه‌‌گیری

از آنچه در این پژوهش بررسی شد می‌‌توان نتیجه گرفت که:

  1. گاهی تنوع‌‌ واژگانی، بر هم‌‌شکل‌‌ آوری و تناظر کلامی از سوی مترجمان مورد مطالعه در ترجیح بوده است؛ بدین شکل که به جای تکرار واژه قبلی یا منفی‌‌سازی همان واژه در پاره دوم سخن برای نمایش تکنیک عکس، از مترداف یا متضادِ واژه نخست استفاده می‌‌شد و در عمل، زنجیره شکل‌‌گیری عکس تکمیل نمی‌‌گشت. لذا به تحقیق باید گفت: تنوعِ واژگانی و انتقال بارمعنایی، به همان اندازه‌‌ برای مترجمان اهمیت داشته که بازآفرینی تکنیک عکس از آن اهمیت برخوردار بوده است.
  2. در برخی موارد ارائۀ فنیِ عکس در زبان مبدا و گزیده‌‌گویی صاحب سخن، کار را بر مترجمان سخت کرده و در فرایند برگردان دچار ابهام‌‌گویی، لغزش در معنا و زیاده‌‌گویی شده‌‌اند؛ به گونه‌‌ای که کمینه‌‌گرایی و اقتصاد زبانیِ تکنیک عکس در متن مقصد از سوی مترجمان نادیده گرفته شده است.
  3. گرچه در ترجمه متون ادبی، هم رسایی دلالت از اهمیت بالایی برخوردار است و هم پیاده‌‌سازی هنرسازه‌‌های ادبی، با وجود این نمی‌‌توان و نباید به طور کلی و قطعی حکم نمود که شگرد مندرج در زبان مبدا و بویژه عکس، لزوماً باید در زبان مقصد پیاده‌‌سازی شود و اگر چنین نشود مترجم در کار خود کوتاهی کرده است؛ زیرا همچنانکه مشاهده شد گاهی بافت و سیاق می‌‌طلبد از پیاده‌‌سازی عکس در زبان مقصد پرهیز شود. گاهی نیز چنین است که اگر شگرد مورد نظر در زبان مقصد بازسازی شود، کلام از غرض اصلی خود خارج می‌‌شود. در پرتو عنایت به همین امر بود که توجه به دلالت سخن و معناگرایی برای هر دو مترجم از اولویت برخوردار بود و هر دو از این زاویه عملکرد مناسبی داشته‌‌اند.
  4. با عنایت به دو پاره بودن سخن در بهره‌‌گیری از شگرد عکس، دشتی تلاش کرد ترجمه هر بخش را در قسمت خودش ذکر نماید و در فرایند ترجمه تن به جابجایی و تقدیم و تاخیر نداده است؛ این در حالیست که معادیخواه حسب ضرورت و به منظور ارائه واضح‌‌ترِ مفهوم سخن، از قابلیت مورد نظر استفاده کرده است.
  5. از نگاه آماری، با احتساب دو عکسی بودن دو پاره‌‌گفتار، از مجموع 42 پاره‌‌گفتار مورد بررسی در این تحقیق، دو مترجم در ترجمه 15 پاره گفت به صورت مشترک، عکس را بازسازی کردند، و به صورت مشترک در 11 پاره‌‌گفت تنوع واژگانی را بر پیاده‌‌سازی عکس ترجیح دادند. در نگاه کلی، محمد دشتی از مجموع پاره‌‌گفتارها، 25 مرتبه عکس را بازسازی کرده و 17 مرتبه به تنوع واژگانی روی آورده است. عبدالمجید معادیخواه نیز جمعاً 20 مرتبه به بازسازی عکس و 22 مرتبه به تنوع واژگانی گرایش نشان داده است. چنین آماری گویای این مطلب است که به همان نسبت که پیاده‌‌سازی و بازسازی عکس در زبان مقصد برای دو مترجم مهم بوده، تنوع واژگانی و تعدد تعبیر برایشان اهمیت خاصی داشته است.

تعارض منافع

تعارض منافع وجود ندارد.

Persian and Arabic References Presented in English
The Holy Qurʾan. [In Arabic]
Ibn al-Muʿtazz, Abū al-ʿAbbās ʿAbd Allāh. (2012). Kitāb al-badīʿ [The book of rhetorical figures]. Beirut: Cultural Books Foundation. [In Arabic]
Bin Ẓāfir al-Shahrī, ʿAbd al-Hādī. (2004). Istirātījiyyāt al-khiṭāb [Discourse strategies]. Beirut: United New Book House. [In Arabic]
Bin Mālik, Badr al-Dīn. (n.d.). Al-miṣbāḥ fī al-maʿānī wa al-bayān wa al-badīʿ [The lamp of semantics, rhetoric, and eloquence]. n.p.: n.p. [In Arabic]
Al-Taftāzānī, Saʿd al-Dīn. (2001). Al-Muṭawwal: Sharḥ Talkhīṣ miftāḥ al-ʿulūm (ʿA. al-Ḥ. al-Hindāwī, Ed.). Beirut: Dar al-Kutub al-ʿIlmiyya. [In Arabic]
Ḥabannakah al-Maydānī, ʿAbd al-Raḥmān Ḥasan. (1996). Arabic rhetoric: Its foundations, sciences, and arts (2 vols.). Damascus: Dar al-Qalam; Beirut: Dar al-Shamiyya. [In Arabic]
Khāqānī, M. (1997). Manifestations of rhetoric in Nahj al-Balāgha. Tehran: Nahj al-Balāgha Foundation. [In Persian]
Dashtī, M. (2010). Translation of Nahj al-Balāgha. Qom: Ashkzar Publications. [In Persian]
Sulaymān, Khālid. (1999). Paradox and literature: Studies in theory and application. Beirut: Dar al-Shurūq. [In Arabic]
Qabāwah, Fakhr al-Dīn. (2001). Linguistic economy in word formation. Cairo: Egyptian International Publishing Company. [In Arabic]
Al-Qazwīnī, al-Khaṭīb. (2009). Al-Īḍāḥ fī ʿulūm al-balāgha (M. ʿA. al-Qādir al-Fāḍilī, Ed.). Beirut: Al-Maktaba al-ʿAṣriyya. [In Arabic]
Al-Marāghī, A. M. (1993). Sciences of rhetoric. Beirut: Dar al-Kutub al-ʿIlmiyya. [In Arabic]
Maʿādīkhāh, ʿAbd al-Ḥamīd. (2000). The ever-radiant sun: A translation of Nahj al-Balāgha (3rd ed.). Tehran: Zarreh Publishing. [In Persian]
Wahbah, Majdī, & al-Muhandis, Kāmil. (1984). Dictionary of Arabic literary and linguistic terms. Beirut: Maktabat Lubnān. [In Arabic]
Jakobson, R. (1988). Issues of poetics (M. al-Walī & M. al-Ḥannūn, Trans.). Morocco: Toubkal Publishing House. [In Arabic]