Document Type : Research Paper
Authors
1 Associate Professor, Department of Arabic Language and Literature, Hakim Sabzevari University, Sabzevar, Iran
2 Postdoctoral researcher in Arabic Language and Literature, Hakim Sabzevari University, Sabzevar, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
ترجمه یکی از شاخصترین فرآیندهایی است که به واسطۀ آن میتوان میان دو فرهنگ و زبان ارتباط برقرار نمود. نقد ترجمه از جمله مباحثی است که به منظور آسیبشناسی ترجمه و حل نمودن چالشهای موجود در این زمینه مورد توجه قرار میگیرد. تئوری اندرو چسترمن[1] دربردارندۀ هنجارهایی است که میتواند دربرطرف نمودن مشکلات موجود در نقد ترجمه مفید باشد. «چسترمن هنجارها را در قالب هنجارهای انتظار یا محصول و هنجارهای حرفهای یا فرآیند دسته بندی میکند. به نظر او، هنجار انتظار یا محصول از سنت غالب ترجمه، ایدئولوژی حاکم و ملاحظههای اقتصادی و عرف نوشتار در زبان مقصد نشأت میگیرد و هنجارهای فرآیند را در سه دسته، هنجار مسئولیت پذیری، ارتباطی و رابطهای (زبانی)، تقسیم میکند و برای رسیدن و یافتن هنجار غالب وهمچنین، حل مشکلات موجود در قسمت هنجار رابطهای، راهبردهایی را در سه سطح نحوی، معنایی ومنظور شناختی ارائه میدهد» (ماندی، 1397: 244-242). عدم تبیین، معرفی و تطبیق تئوریهای ترجمه از جمله تئوری چسترمن بر روی متون ادبی به خصوص رمان یک نوع شکاف پژوهشی محسوب میشود؛ از این رو با تعریف و تطبیق این تئوری بر روی ترجمۀ رمان، میتوان ترجمۀ حاصل از این نوع متن را از زوایای گوناگون مورد ارزیابی قرار داد که این امر به پُر کردن شکاف پژوهشی موجود در زمینۀ نقد برگردان رمان کمک شایانی میکند. جورج استاینر[2] تاریخ نظریۀ ترجمه را تا زمان یاکوبسن نشخوار ممتد تمایز نظری میان ترجمۀ صوری (ترجمهای که انسجام صوری با اصل را رعایت میکند) و ترجمۀ آزاد (ترجمهای که برای بازسازی منظور متن اصلی از صورتهای ابداعی استفاده میکند) میداند. نظریههای نوین ترجمه، همچون نظریههای ادبی رایج، با عنصر پرنظریۀ ساختگرایی آغاز میشود (گنتزلر، 1400: 18).
در این جستار تلاش شده تا هنجارهای رابطهای چسترمن که از طریق برخی از راهبردهای به کارگرفته شده توسط مترجم در متن مقصد ایجاد شده، بررسی شود تا از این طریق بتوان عناصر و لایههای زبانی و فرهنگی موجود در متن اصلی و مقصد را کشف نمود و آنها را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد. اهمیت تطبیق نظریۀ چسترمن بر روی رمان مذکور در معرفی و تبیین تئوریهای ترجمه به خصوص تئوریهایی است که تاکنون بر روی متون ادبی مورد بحث و بررسی قرار نگرفتهاند. از این روچنین پژوهشی منطبق بر تئوری جدید چسترمن میتواند گامی هر چند کوتاه در عرصۀ معرفی یکی دیگر از الگویهای ترجمه به صورت کاربردی باشد و تطبیق آن بر روی متن نیز میتواند برای علاقهمندان و پژوهشگران در جهت آشنایی با روشهای ترجمه و ارزیابی آن مؤثر و راهگشا باشد.
علت عدم بررسی تمامی استراتژیهای مربوط به راهبردهای سهگانه جلوگیری از افزایش حجم مقاله و نیز دسترسی به نمونههای منطبق با برخی از این استراتژیها است. همچنین درگردآوری نمونهها از روش استقرائی ناقص استفاده شده است؛ بدین صورت که از میان مثالهای انبوه مربوط به هر یک از راهبردهای سه گانه، تعدادی از آنها گزینش و مورد بررسی قرار گرفتهاند.
1-1. پیشینۀ پژوهش
تاکنون هیچ پژوهشی اعم از مقاله و پایان نامه ترجمۀ فارسی رمانهای عربی و نیز تعریب رمانهای فارسی را بر اساس تئوری اندرو چسترمن مورد نقد و ارزیابی قرار نداده است. جستار پیش رو با انتخاب تئوری چسترمن، ترجمۀ رمان منتخب را در ابعاد مختلف و با تکیه بر مؤلفههای موجود در نظریه چسترمن مورد بحث و بررسی قرار داده است. از این رو موضوع جستار حاضر یک نوآوری به شمار میرود و تا حدودی خلأهای موجود در این حوزه را پوشش میدهد. در زمینۀ نقد و بررسی ترجمۀ متون ادبی بر اساس نظریات ترجمه پژوهشهایی صورت گرفته است که به برخی از آنها اشاره میشود:
- مقالۀ «واکاوی چالشهای ترجمة ادبی: بررسی تحلیلی نوع متن، اجزای متن و چالش خواننده»، نوشتۀ گنجیان خناری (1397)، چاپ شده در مجلۀ پژوهشهای ترجمه در زبان و ادبیات عربی، به بررسی ویژگیهای متون ادبی وچالشهایی که مترجم در ترجمه با آنها سروکار دارد، پرداخته است. از رهگذر این بررسی مشخص شد که هر مترجم ادبی با سه چالش کلی و بنیادین روبه رو است که عبارتند از: «چالش نوع متن»، «چالش خواننده»، «چالش اجزای متن». از این میان، چالش اجزای متن را میتوان به «چالش الفاظ»، «چالش اصطلاحات و تعابیر اصطلاحی»، «چالش ساختار جمله و ترکیب» و... تقسیم کرد.
- مقالۀ «نقد وبررسی ترجمۀ «فاطمه جعفری» از رمان اعترافات «ربیع جابر» براساس نظریۀ گرایشهای ریختشکنانۀ «آنتوان برمن»»، نوشتۀ ابوعلی واسبقی گیگلو (1399)، چاپ شده درمجلۀ پژوهشهای ترجمه در زبان و ادبیات عربی، ترجمة جعفری از رمان مزبور را براساس هفت مؤلفه از مؤلفههای ریختشکنانۀ متن «آنتوان برمن» شامل منطقیسازی، تطویل یا اطناب کلام، تفاخرگرایی، غنازدایی کیفی، غنازدایی کمّی، تخریب ضرب آهنگهای متن، تخریب عبارات و اصطلاحات خاص زبان نقد و بررسی کرده است. برآیند پژوهش نشان میدهد در بین مؤلفههای یادشده، اطناب کلام و تخریب ضرب آهنگ متن از پربسامدترین عوامل تحریف متن در ترجمة فاطمه جعفری است و این مؤلفهها در تفاخرگرایی نیز تأثیر گذاشته و در مواردی شاهد افزایش مؤلفۀ تفاخرگرایی در ترجمه او هستیم.
_ مقالۀ «ارزیابی ترجمۀ فارسی رمان «موسم الهجرة إلی الشمال» بر اساس الگوی ژان رنه لادمیرال»، نوشتۀ شادمان و اکبری زاده (1403)، چاپ شده در مجلۀ پژوهشهای ترجمه در زبان و ادبیات عربی با تکیه بر رویکرد لادمیرال، به بازخوانی ترجمۀ رضا عامری از رمان «موسم الهجرة إلی الشمال» اثر طیب صالح پرداخته است. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد مترجم در مباحث «ابهامزدایی»، «افزوده سازی» و «حذف» کاملا موافق با مؤلفههای لادمیرال عمل کرده و متنی خوانا و قابل فهم در فرهنگ مقصد ارائه داده است. این در حالی است که در پارهای از موارد، مانند مباحث «جا بهجایی» و«حق انتخاب مترجم»، مؤلفههای الگوی لادمیرال دیده نشده است.
2-1. سؤالات پژوهش
هدی حمد روزنامهنگار و نویسندۀ عمانی متولد سال 1981م و ساکن مسقط است. وی در رشتۀ زبان و ادبیات عربی در سوریه تحصیل کرده و هم اکنون مشغول نگارش در روزنامهها و مجلات عمان است. از هدی حمد به جز «سیندرلاهای مسقط» کتابی به فارسی ترجمه نشده است. سیندرلاهای مسقط روایتگر داستان زنانی است که هر روز در کوچه و خیابان میبینیمشان، وقتی از سر کار بر میگردند یا دستان کودکانشان را در دست گرفتهاند و آنها را به مدرسه میبرند و بعد هم با خرید روزانهشان به خانه برمیگردند. سیندرلاهای مسقط داستان زنانی است که یک بار در هفته دور هم جمع میشوند، رازهایشان را به هم میگویند و با درددل کردن، سبک به خانههایشان برمیگردند. آنها در همان یک شب تبدیل به سیندرلاهایی میشوند که رنگ زمان و پیری را به خود ندیدهاند. در این میان تنها یک مرد اجازه دارد که به این جمع وارد شود. آن هم شخصیت خیالی آشپزی است که زنان در رستوران او دور هم جمع میشوند. سیندرلاهای مسقط داستان همین درددلها است.
اندرو چسترمن راهبردهای ترجمه به ویژه ترجمۀ عناصر فرهنگی را به سه نوع تقسیم میکند: نحوی، معناشناختی و منظورشناختی. راهبردهای نحوی یا دستوری اگر صورت را دستخوش دگرگونی میکنند و راهبردهای معناشناختی معنا را، میتوان گفت که راهبردهای منظور شناختی در خود پیام تغییر ایجاد میکنند. هریک از این گروه استراتژیها، ده زیر مجموعه دارد.
راهبردهای نحوی: این راهبرد دربرداندۀ مؤلفههایی نظیر: ترجمۀ تحت اللفظی، گرتهبرداری، وامگیری، تغییرمقولۀ دستوری کلمات، تغییر واحد، تغییر ساختار گروه (اسمی، صفتی، فعلی...)، تغییر ساختار جملهواره یا بند، تغییر ساختار جمله، تغییر انسجام درونی، تغییر سطح زبان، تغییر طرحوارۀ بلاغی (مانند واجآرایی، ساختارهای متوازن و وزن عروضی...) است (چسترمن، 2000: 94).
راهبردهای معناشناختی: این راهبرد دارای زیرمجموعههایی مانند: ترداف (استفاده از معادلی که مترادف یا شبه مترداف معادل صریح و دقیقی است که باید به کار میرفت)، تضاد، شمول معنایی (تعمیم، تخصیص، کاربرد واژۀ عام به جای واژۀ عام دیگر)، متضادهای دوگانه (مانند خرید و فروش، داد وستد)، تغییر واژگان انتزاعی به واژگان ملموس یا برعکس، توزیع مؤلفههای معنایی، تغییر تأکید، دگرگویی، تغییر مجاز وصنایع بیانی ومعنایی و تغییرات معنایی دیگر است (همان: 101).
راهبردهای منظور شناختی: این راهبرد نیز شامل عناصری نظیر: صافیگذاری فرهنگی (کاربرد تمهیداتی مانند مشابهسازی، بومیسازی، طبیعیسازی، بیگانهسازی، وامگیری)، تغییر صراحت (تصریح یا تلویح و پوشیده گویی)، تغییر اطلاعات (افزودن اطلاعات لازم برای خوانندۀ زبان مقصد که در متن اصلی نیست یا حذف اطلاعات نالازم و غیر ضروری برای خوانندۀ زبان مقصد)، تغییر رابطۀ بینافردی میان متن، نویسنده و خواننده (تغییر درجۀ رسمیت، برانگیختگی عاطفی و رابطۀ بین متن و خواننده، میزان کاربرد اصطلاحات فنی و تخصصی...)، تغییر کنش یا کردار زبانی، تغییر انسجام منطقی مربوط به آرایش اطلاعات در سطح اندیشهپردازی، ترجمۀ غیرکامل (ترجمۀ ملخص یا چکیده، حرف نویسی)، پیدایی یا ناپیدایی مترجم، ویرایش و تنقیح متن اصلی و دیگر تغییرات منظورشناختی (تغییر در آرایش مطالب در متن، انتخاب لهجه و گویش مثلا گویش بریتانیایی یا آمریکایی) است (همان: 108).
1-4. راهکارهای نحوی
در این بخش راهکارهایی نظیر ترجمۀ تحت اللفظی، وامگیری، تغییر ساختار گروه، تغییر مقولۀ دستوری، تغییر ساختار جمله و تغییر انسجام درونی مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد.
1-1-4. ترجمۀ تحت اللفظی و وامگیری از زبان اصلی
ترجمه تحت اللفظی ترجمهای است از لحاظ شکل و ظاهر با متن اصلی شباهت دارد و به طور پیش فرض در اغلب ترجمهها اعمال میشود (چسترمن، 2000: 94). وام گیری فرآیندی است که طی آن جملات و ساختارهای دستوری یک زبان بدون هیچ تغییری در لفظ و معنا به زبان دیگر منتقل میشوند.
_ من النادر أن تفتح أمی باب قلبها (حمد، 2016: 45).
ترجمه: مادرم خیلی به ندرت در قلبش را باز میکرد (شعبانی، 1399: 36).
_ فربّما یکون. أستغفر الله. ربّما (حمد، 2016: 111).
ترجمه: شاید... أستغفر الله... شاید (شعبانی، 1399: 85).
در مثال نخست عبارت «أن تفتح باب قلبها» را در زبان فارسی میتوان به صورت «باز کردن سفرۀ دل» معادلیابی نمود. مترجم جملۀ مذکور را به همان صورت لفظی و با توجه به هنجارهای اولیه از نوع گرایش به زبان مبدأ ترجمه کرده است. با این حال میتوان گفت بر اساس راهبردهای نحوی این نوع ترجمه تا حدی مقبول بوده و شاید توانسته است پیام مورد نظر را نسبتا انتقال دهد، اگرچه ترجمۀ ارتباطی و مقبولتر همان بازکردن سفرۀ دل است که ممکن است در حین ترجمه به ذهن مترجم نرسیده باشد.
در مثال دوم مترجم ترکیب فرهنگی «أستغفر الله» را که جزو مفاهیم و اصطلاحات مذهبی به شمار میرود با استفاده از روش وامگیری که زیر مجموعۀ راهبردهای نحوی است، با همان فرم صوری و اصلی خود در زبان مقصد برگردان نموده است. یکی از موارد مربوط به عناصر فرهنگی، مفاهیم و جریانات مذهبی استکه پیتر نیومارک در تقسیمبندی خود به آن اشاره کرده است. مفاهیم مذهبی مانند: کلیساها، مساجد، واژههای مذهبی (نوحه، روضه خوانی، سینه زنی و...) (نیومارک، 1382: 133).
در این بخش از رمان «سیندرلات مسقط» علاوه برقصۀ مردن بارو که یک گوساله است، شایعه دیگری پیرامون ظاهر عجیب و غریب این حیوان شکل میگیرد که در ادامه یکی از شخصیتهای داستان عبارت ناتمام «فربّما یکون. أستغفر الله. ربّما» را به کار میبرد. مردم روستا نیز به همراه این شخصیت اقدام به استغفار میکنند. واژگان و عبارت مذهبی متعددی در ادیان گوناگون وجود دارند. در اسلام کلماتی نظیر، الله، قرآن، مسجد، استغفار، نماز، روزه و... جزو واژگان مذهبی به شمار میروند. در این مثال عبارت «أستغفر الله» یک عبارت مذهبی است که معمولا در زبان گفتاری و نوشتاری به منظور طلب بخشش وآمرزش از خداوند به کار میرود. بنابراین بهکارگیری این معادل در متن ترجمه با استفاده از روش وامگیری از معادلی نظیر «خدا مرا ببخشد» بسیار بهتر نشسته است.
2-1-4. تغییر ساختار گروه (اسمی، فعلی و...)
این راهبرد شامل تغییراتی در سطح گروههای اسمی، فعلی و... میشود. یکی از این تغییرات، تغییر زمان افعال و تغییر مفرد به جمع یا باژگون است.
_ ربّما ظنّوا بأنّ بختی سیتأجّل کثیرا (حمد، 2016: 38).
ترجمه: شاید فکر میکردند ازدواجم هی عقب و عقبتر بیافتد (شعبانی، 1399: 32).
چسترمن معتقد است یکی از تغییراتی که مترجم در ترجمه انجام میدهد، تغییر دادن زمان افعال است (چسترمن، 2000: 97). در این نمونه ساختار زمانی دو فعل «ظنّوا و سیتأجلّ» در متن اصلی به ترتیب ماضی ساده و مضارع مستقبل نزدیک است. مترجم ساختار زمانی هر دو فعل را در برگردان خود تغییر داده و فعل «ظنّوا» را به صورت ماضی استمراری و فعل «سیتأجّل» را به فرم مضارع التزامی ترجمه نموده است. در این قسمت از داستان فردی به نام حمد به خواستگاری یکی از شخصیتهای اصلی داستان میرود. خانوادۀ دختر توقع داشتند تا فرزندانشان این فرصت را غنمیت بشمارد؛ چرا که تصور میکردند دیگر چنین موقعیتی برای او فراهم نخواهد شد. در واقع نویسنده با توجه به ساختار زمانی افعال قبل از فعل «ظنوا» که به صورت ساخت کان+فعل مضارع میباشد، میخواهد استمرار و پیوسته بودن فعل مذکور در دورۀ زمانی نامشخص در گذشته را نشان دهد. از این رو استفاده از برابرنهاد «فکر کردند یا گمان کردند» برای فعل «ظنوا» نمیتواند مأنوس و خوانا باشد. مترجم با تغییر این ساختار زمانی میان زبان مبدأ و مقصد پل ارتباطی ایجاده کرده است. همچنین باید گفت ساخت زمانی مناسب و هماهنگ با فعل ماضی استمراری، فعل مضارع التزامی است که مترجم این امر را به شیوۀ مطلوب و با تغییرساخت زمانی فعل «سیتأجل» از مضارع مستقبل به مضارع التزامی در برگردان خود متبلور ساخته است.
_ نزرع ونحصد، نربّی الماعز والدجاج فی الحظیرة (حمد، 2016: 110).
ترجمه: زمین را میکاشتیم و درو میکردیم، بزهایمان را بزرگ میکردیم و به مرغهایمان میرسیدیم (شعبانی، 1399: 85).
در این بخش دو کلمۀ «الماعز و الدجاج» در ظاهر مفرد بوده و به ترتیب به معنای یک رأس بز و یک مرغ میباشد. جمع این دو واژه به ترتیب «مواعز و دُجُج» است. اما باید گفت الف و لامی که بر سر این دو واژه آمده است از نوع الف و لام جنس است که در ترجمۀ آنها نیز می بایست ساختار ظاهری آن را که مفرد است به جمع تغییر داد تا ترجمه مناسب با موقعیت و بافت کلام گردد. مترجم نیز با در نظر گرفتن این موضوع، ساختار گروه اسمی این دو واژه را متناسب با الف و لامی که بر سر آنها آمده در متن مقصد از مفرد به جمع تغییر داده است. تغییر در گروه اسمی، برای مثال مفرد به جمع یا برعکس یا تغییر نکره به معرفه و برعکس، سبب تغییر در ساختار درونی گروه میشود (چسترمن، 2000: 96).
به نظر میرسد استفاده از معادل جمع «بزهایمان و مرغهایمان» به جای معادل مفرد برای دو واژۀ مذکور باتوجه به مضمون و بافت متن داستان و نیز الف و لامی که بر سر آنها آمده است، مناسبتر باشد. همچنین باید گفت احشام و پرندگان اغلب به طور دسته جمعی زندگی میکنند. بنابراین اگر واژهای مربوط به احشام و پرندگان در چنین بافت و موقعیتی به صورت مفرد به کار گرفته شود و الف و لام جنس پیش از آن بیاید، بهتر است به صورت جمع ترجمه شود. مثلا ترجمۀ این دو واژه به فرم «بزمان را بزرگ میکردیم و به مرغمان میرسیدیم» نمیتواند دنیای ممکن متن و نویسنده و نیاز فکری خوانندۀ متن مقصد را متبلور سازد و منطبق بر موقعیت زبانی و مکانی کلام باشد.
3-1-4. تغییر مقولۀ دستوری
در این روش یک مقولۀ دستوری به مقولۀ دستوری دیگری تغییر میکند. از جمله تغییرات مقولۀ دستوری میتوان به تبدیل اسم یا مصدر به فعل، تبدیل شبه جمله به یک ترکیب اضافی و... اشاره نمود.
_ قال لی جدی لیس لهذا الرجل قلب فلاح (حمد، 2016: 110).
ترجمه: پدر بزرگم به من گفت: «قلب این مرد قلب یک کشاورز نیست» (شعبانی، 1399: 85).
_ ربما لو لم أعرف سرها لکنت حافظت على عریسی الثالث (حمد، 2016: 69).
ترجمه: شاید اگر رازش را به من نمیگفت، میتوانستم خواستگار سومم را نگه دارم (شعبانی، 1399: 56).
در نمونۀ اول برگردان عبارت «لیس لهذا الرجل قلب فلاح» به شکل «این مرد قلب کشاورز ندارد» است. مترجم ترکیب «لهذا الرجل» را که از لحاظ دستوری یک شبه جمله و جارومجرور متعلق به خبر مقدم محذوف «لیس» میباشد، دست خوش تغییر ساخته و با اضافه نمودن واژۀ « قلب» به آن، فرم دستوری جدیدی به آن بخشیده و آن را در قالب یک ترکیب اضافی در متن ترجمه بازنمایی کرده که این امر مطابق با بحث تغییر مقولۀ دستوری به عنوان یکی از راهبردهای نحوی چسترمن است. این نوع تغییر مقولۀ دستوری، تغییر مقولۀ خرد نامیده میشود که میتواند کامل یا جزئی باشد. تبدیلهایی همانند حرف اضافه به اسم، اضافه به قید، شبه جمله به اسم، صورت به اسم و غیره در این گروه قرار میگیرند (چگنی و دیگران، 1399: 255). در نمونۀ دوم نیز مترجم فعل «لم أعرف» را که از حیث دستوری فعل مضارع متکلم وحده میباشد، تغییر داده و به صورت ماضی غائب منفی ترجمه کرده است.
_کما أن محاولة أمی الدائمه للالتفات حول الموضوع (حمد، 2016: 57).
ترجمه: مادرم همیشه تلاش میکرد سر و ته موضوع را هم بیاورد (شعبانی، 1399: 47).
در این بخش مترجم ساختار دستوری واژۀ «محاولة» را که مصدر باب مفاعله است در زبان مقصد تغییر داده و به شکل فعلی برگردان نموده است. مصدر نیز به دلیل عدم دلالت بر زمان و مکان، یکی از اقسام اسم به شمار میرود. گاهی تغییر و تبدیل ساختار اسمی به فعلی یا برعکس به منظور روان سازی ترجمه و منطبق ساختن آن با ساختار زبان مقصد از ضرورت و اهمیت برخوردار است. باید گفت مترجم با تبدیل ساختار اسمی به ساختار فعلی میان زبان مبدأ و مقصد پل ارتباطی ایجاد کرده است.
4-1-4. تغییر ساختار جمله
تغییر ساختار جمله راهبردی است که در آن ساختار یک جمله دچار تغییر میشود. به عنوان مثال تغییر ساختار یک جمله از حالت اسنادی به حالت فعلی غیر اسنادی، یک نوع تغییر در ساختار جمله است.
_ أمی متورِّدة یمیل رأسها بخجل ناحیة العدسة (حمد، 2016: 35).
ترجمه: مادرم میان ما میدرخشید. سرش را با شرم وحیا یک وری گرفته بود (شعبانی، 1399: 29).
در این شاهد مثال عبارت «أمی متوردة» یک جملۀ اسنادی است. جملۀ اسنادی، جملهای است که دارای افعال اسنادی نظیر: است، بود، شد، گشت و گردید است. عبارت فوق در حالت اسنادی خود به معنای «مادرم میان ما درخشان بود» است. مترجم آرایش جملۀ مزبور را از قالب اسنادی خارج و به فرم گروه فعلی غیر اسنادی «مادرم در میان ما میدرخشید» برگردان کرده است. واژۀ «متوردة» اسم فاعل از فعل «تورّد» است و برابرنهاد «میدرخشید» معادل فعل معلوم «متوردة» میباشد. باید گفت این نوع ترجمۀ مترجم با روش تغییر ساختار چسترمن مطابقت و همخوانی دارد. همچنین با توجه به معنا و مفهوم صرفی عبارت، معادل گزینش شده از سوی مترجم برای برگردان واژۀ مذکور مطلوبتر است. علاوه بر این به نظر میرسد واژۀ «متوردة» به معنای سرخ شدن و گلگون شدن چهره باشد ودر اینجا میتوان عبارت مذکور را این گونه ترجمه نمود: مادرم که چهرهاش از خجالت قرمز شده بود، سرش را با شرم و حیا به سمت دوربین یک وری گرفته بود.
5-1-4. تغییر انسجام درونی
تغییر انسجام درونی شامل ارجاعات درون متنی، حذف به قرینه، جایگزینی ضمیر و تکرار به قصد ایجاد تأثیر بلاغی است (چسترمن، 2000: 94).
_ لکن مریم دخلت، من طریق خاص و حمیمی دخلت (حمد، 2016: 126).
ترجمه: اما مریم از دری دیگر وارد زندگیام شد، دری خاص و صمیمی (شعبانی، 1399: 96).
در این بخش فعل «دخلت» دو بار در متن اصلی تکرار شده است. مترجم اقدام به حذف فعل «دخلت» دوم در برگردان خود کرده است. روشی که ترجمۀ او را خوانا و شیوا ساخته است. باید گفت این نوع برگردان مترجم با استراتژی تغییر انسجام درون متنی از نوع حذف به قرینه به عنوان یکی از زیر شاخههای راهبرد نحوی تطابق دارد.
_ أتأکد لأکثر من مرة من درجة حرارة الماء قبل أن ینزلق على أجسادهن الناعمة، لمرتین فی الأسبوع أستعمل الشامبو بدون دموع، فینسکب على شعورهن الناعمة متباینة الطول. وفی باقی الأیام، أکتفی بتمریر اللیفة على الأجساد الثلاثة الطریة، یتناغم الصیاح على نغمة واحدة ومن ثم یفترق. وقبل أن تنتهی سیمفونیة البکاء، أستغل الأفواه المفتوحة لأمرر فراشی الأسنان فی الأفواه. أبدأ من البنت الکبیرة وأنتهی بالصغیرة. تمر الفرشاة بدقة متناهیة وسرعة فائقة على کل الأسنان حتى تلک البعیدة، أتمکن من تحریک الفرشاة فی حرکات مستقیمة ودائریة، وعندما تتحرک الرؤوس والأیدی معلنة الرفض، فأنی لاأتورع عن مسک الأیدی وتثبیت الرؤوس إلى الجدار. إنی أفعل ذلک غالبا، وأتمکن من تثبیت الأجساد الصغیرة بقوة ملفتة، تدربت علیها بشکل یومی، لتتمکن الفرشاة برشاقة الأسنان (حمد، 2016: 91).
ترجمه: چند بار درجۀ آب را قبل از این که روی تنهای نرمشان بلغزد، چک میکنم. هفتهای دو بار شامپوی بدون اشک روی موهایشان میریزم. شامپو روی موهای نرمشان که به یک اندازه بلند نیستند، سر میخورد. در روزهای بدون شامپو فقط لیف نرم حمام را روی تنهای تر و تازهشان میکشم. صداها بالا و پایین میشود. قبل از این که سمفونی گریه تمام شود، از فرصت باز بودن دهانها استفاده میکنم و مسواک را روی دندانهایشان میکشم. مسواک را به همۀ دندانهایشان میرسانم؛ با حرکتی مستقیم ودایرهای. تا ته دندانهایشان را مسواک میزنم. وقتی با حرکت دستها نارضایتیشان را نشان میدهند، دستهایشان را میگیرم و سرهایشان را به دیوار میچسبانم و کارم را میکنم. تنهای کوچکشان را میتوان با نیروی قابل توجه ثابت نگه دارم. آن قدر این کارهای روتین را کردهام که همهشان ناخودآگاه و بدون هیچ حس و حالی پیش میروند. مسواک با ظرافت دندانهایشان را برق میاندازد (شعبانی، 1399: 71).
همانطور که در این نمونه مشاهده میشود ضمیر «هن» تنها دو بار در متن مبدأ تکرار شده است. اما مترجم با ادامه دادن تکرار ضمیر مزبور در قالب برگردان «شان» که به عنوان یک شاخصۀ نحوی به شمار میرود، انسجام درون متنی متن اصلی را در سرتاسر متن ترجمه تغییر و تداوم بخشیده است. تکراری که به نظر میرسد باعث تأثیر بلاغی بیشتر در متن مقصد شده است. در واقع باید گفت مترجم اصرار دارد سه شخصیت این بخش از داستان را که نقش دختران یک زن را ایفا میکنند، به صورت تکرار ضمیر در برگردان خود حفظ و توجه خواننده را به اهمیت حضور آنها در داستان جلب کند. همچنین میتوان گفت به کارگیری این تکرار از سوی مترجم بیانگر تفاوت ساختار دو متن اصلی و مقصد است که در فرم راهبرد نحوی از نوع تغییر انسجام درون متنی از طریق تکرار خود را نشان داده است. مترجم ترکیب «الشامبو بدون دموع» را به شکل «شامپوی بدون اشک» برگردان نموده که معادل درست و دقیق آن به صورت «شامپوی ضد سوزش چشم یا شامپوی بچه» میباشد. علاوه بر این مترجم از معادلیابی عبارت «أبدأ من البنت الکبیرة وأنتهی بالصغیرة» غفلت ورزیده است.
2-4-. راهکارهای معناشناختی
در این بخش روشهایی نظیر: ترادف، تضاد، شمول معنایی، توزیع مؤلفههای معنایی از طریق فشرده سازی، تغییر مجاز و صنایع بیان مورد بررسی قرار میگیرد.
1-2-4. ترادف
واژگان مترادف کلماتی هستند هم معنا که در هر سیاق و عبارتی قابل تبادل و جایگزینی باهم باشند (عبد التواب، 1367: 350).
_ هل یعقل أن یتنهز التسوس الفرصه وینخر الأسنان هذه اللیلة دون کل اللیالی (حمد، 2016: 14).
ترجمه: یعنی واقعا کرم دندان آن قدر برای سوراخ کردن دندان گوش به زنگ است که به محض یک شب مسواک نزدن، شروع کند به سوراخ کردن دندانها؟ (شعبانی، 1399: 12).
_ رشفة أخرى من القهوة (حمد، 2016: 45).
ترجمه: یک قلپ دیگر قهوه بخورم (شعبانی، 1399: 36).
در مثال نخست واژۀ «التسوس» در فرهنگ زبان عربی و در معنای صریح آن به معنای «پوسیدگی دندان» است. مترجم برای معادلسازی این واژه از برابرنهاد «کرم دندان» که معادلی مترداف با پوسیدگی دندان است، بهره جسته است. در مثال دوم نیز واژۀ «رشفة» در اصل به معنای جرعه میباشد که مترجم معادل مترداف آن یعنی «قلپ» را در برگردان خود بازتاب داده است. علاوه بر این مترجم برای نمونۀ دوم از روش صافی فرهنگی از طریق طبیعیسازی از نوع کامل کردن نیز استفاده نموده و با افزودن فعل «خوردن» معنا و مفهوم آن را در متن مقصد تکمیل کرده است.
2-2-4. تضاد
تضاد به معنای کاربرد واژۀ متضاد همراه با یک عنصر منفیساز است (چسترمن، 2000: 101).
_ تأکدی من دفء الماء (حمد، 2016: 58).
ترجمه: ببین آب سرد نباشد (شعبانی، 1399: 48).
در این قسمت ترجمۀ عبارت «تأکدی من دفء الماء» در زبان مقصد به صورت «از گرم بودن آب مطمئن شو» است. مترجم با تکیه بر روش تضاد به عنوان یکی از راهکارهای معناشناختی آن را ترجمه نموده است. بدین صورت که برای واژۀ «دفء» کلمۀ متضاد سرد را انتخاب نموده و آن را به همراه واژۀ منفیساز «نباشد» در زبان مقصد برابریابی کرده است.
3-2-4. شمول معنایی
به نظر چسترمن راهبرد همشمولی در ترجمه بسیار کاربرد دارد. برای مثال، مترجم از واژۀ معناشمول به جای واژۀ فراگیر یا برعکس استفاده میکند یا یک معناشمول را به جای یک معناشمول دیگر به کار میبرد (چسترمن، 2000: 98).
_ وجاء موعد بذر الحقل ببذور تنمو لتتحوّل إلى أعلاف جیدة للماشیة (حمد، 2016: 96).
ترجمه: باید زمین را شخم میزدند و بذرهایی میکاشتند که بعدها علوفۀ حیواناتشان شود (شعبانی، 1399: 75).
در این مثال واژۀ «الماشیة» در اصل به معنای گاو و گوسفند است که به عنوان زیرشمول در ذیل کلمۀ حیوان قرار میگیرند. واژۀ حیوان یک واژۀ فراگیر و فراشمول به شمار میرود. این کلمه در زبان فارسی واژۀ شامل و کلیای است که مفهوم گاو و گوسفند و مانند اینها را در بردارد. مترجم نیز برای برگردان «الماشیة» از یک برابرنهاد فراگیر به جای یک برابرنهاد معناشمول یعنی «گاو و گوسفند» که معنای کلی حیوان را در خود دارند در ترجمه استفاده نموده است. در خصوص واژگان زیرشمول و فراگیر یا فراشمول باید گفت آن دسته واژگانی که در یک حکم بالاتر و شاملتر قرار میگیرند به عنوان واژگان فراشمول یا فراگیر شناخته میشوند و آن دسته از واژگانی که تحت واژگان فراگیر قرار میگیرند، زیرشمول یا همشمول نامیده میشوند.
_ لقد مر رئیس الطباخین من بین الناس وماکان بالتأکید لیلتفت أحد لغیابه اللیلة (حمد، 2016: 22).
ترجمه: سرآشپز در حال رد شدن از میان مشتریها با خودش فکر میکرد مطمئنا هیچ کس متوجه نبودش نخواهد شد (شعبانی، 1399: 18).
در این نمونه دو واژۀ «الناس» در متن اصلی و برگردان آن «مشتریها» فراشمول یا فراگیر میباشند. در واقع مردم و مشتریان واژگان شاملی هستند که مفهوم جنس مذکر و مؤنث را به عنون زیر شمول در بردارند. باید گفت مترجم در ترجمۀ کلمۀ «الناس» مطابق با نظر چسترمن از یک واژۀ عام یعنی «مشتریها» به جای واژۀ عام دیگری یعنی «مردم» استفاده کرده و با توجه به بافت و سیاق متن اقدام به تغییر معنای واژه به فرم عام به عام نموده است؛ چرا که در این بخش از داستان صحبت دربارۀ آشپزی و رستوران میباشد. از این رو مترجم به فراخور فضای حاکم بر محتوای این قسمت از داستان برابرنهاد متناسب با آن را برگزیده است. نظر به این موضوع، معادل انتخاب شده از سوی مترجم باعث ایجاد هنجار رابطهای میان متن اصلی و مقصد نیز شده است.
4-2-4. توزیع مؤلفههای معنایی از طریق فشردهسازی
از نظر چسترمن توزیع مؤلفههای معنایی یعنی قرار دادن مؤلفههای واحدی در جاهای دیگر به شکل گسترده یا فشردهسازی (چسترمن، 2000: 101).
_ ینبغی أن تکون صبورا إجلس على مبعدة منی قلیلا (حمد، 2016: 5).
ترجمه: صبور باش. کمی از من فاصله بگیر (شعبانی، 1399: 5).
در این شاهد مثال یکی از تکنیکهای راهبردهای معناشناختی تحت عنوان توزیع مؤلفههای معنایی از نوع فشردهسازی قابل مشاهده است. مترجم دو جملۀ «ینبغی أن تکون صبورا و اجلس على معبدة منی قلیلا» را با فشردهسازی حداکثری ترجمه کرده است. برگردان این دو عبارت « باید صبور باشی و کمی با فاصله از من بنشین» است که مترجم با ارائه ترجمۀ «صبور باش» برای ترکیب نخست و ترجمۀ «از من فاصله بگیر» برای ترکیب دوم، هم از تکرار مجدد معنای «ینبغی أن» جلوگیری کرده و هم از تکرار معنای فعل «إجلس".
5-2-4. تغییر مجاز و صنایع بیان
تغییر مجاز و صنایع بیان به عنوان یکی از شاخههای معناشناختی است. تغییر مجاز یعنی تغییر تشبیه، استعاره، کنایه و... در ترجمه (چسترمن، 2000: 100).
_ تقفز إلى ذهنی صورة البطة القبیحة التی شاهدتها فی المسلسل الکرتونی (حمد، 2016: 34).
ترجمه: صورت جوجه اردک زشت جلوی چشمم میآمد (شعبانی، 1399: 28).
دراین مثال فعل «تفقز (میپرد/ جست میزند)» یک رفتار انسانی یا حیوانی است که به تصویر جوجه اردک نسبت داده شده است. از طرفی نیز تصویر جوجه اردک به انسان یا حیوانی تشبیه شده که میپرد و از این جهت میتواند یک نوع تشخیص نیز باشد. این فعل در فرهنگ متن اصلی برای غیر انسان و غیر حیوان نیز کاربرد دارد. مترجم با استفاده از تکنیک تعدیل بلاغی از نوع تغییر مجاز و صنایع بیان این آرایه را به صورت بیانی ساده و مطابق با فرهنگ زبان مقصد در ترجمۀ خود بازتاب داده است. در فرآیند تعدیل بلاغی مترجم تلاش میکند تا ضمن بازتولید متن اصلی در متن مقصد، تأثیر قابل قبول و مشابه با متن مبدأ در گیرندۀ پیام ایجاد نماید که این امر میتواند باعث انتقال هر چه بهتر و واضحتر مقصود کلام به خواننده گردد. تعدیل بلاغی را بیشتر در ترجمۀ امثال، تعابیر و کنایات و عبارات آمیخته با تصویر میتوان دید (لطفی پور ساعدی، 1376: 177-171).
3-4-. راهکارهای منظورشناختی
در این بخش صافی فرهنگی از طریق مشابهسازی، طبیعیسازی و وامگیری، تغییر صراحت، تغییر اطلاعات، تغییر انسجام منطقی، تغییر کنش یا کردار زبانی و پیدایی یا ناپیدایی مترجم مورد بررسی قرار میگیرد.
1-3-4. صافی فرهنگی از طریق مشابهسازی
یکی از انواع صافی فرهنگی، مشابهسازی است. مشابهسازی همان جانشین کردن عنصر زبان مبدأ با عنصری از فرهنگ مقصد است (هاشمی میناباد، 1400: 294).
_ لأکن صریحة: الأول والثانی لم یخبرانی عن أسباب فسخ الخطبة (حمد، 2016: 69).
ترجمه: رک باشم: اولی و دومی دلایل به هم زدن نامزدی را به من نگفتند (شعبانی، 1399: 56).
در این مثال مترجم واژۀ فرهنگی «الخطبة» را که در زبان عربی به معنای خواستگاری و یا نامزدی میباشد، با معادل مشابه آن درفرهنگ مقصد مشابهسازی نموده است. در واقع باید گفت میان دو واژۀ خواستگاری و نامزدی، جایگزینی وجانشینی صورت گرفته و برابرنهاد «نامزدی» جانشین واژۀ «خواستگاری» در متن مقصد شده است.
2-3-4. صافی فرهنگی از طریق طبیعیسازی
یکی دیگر از انواع صافی فرهنگی، طبیعیسازی است. «طبیعی سازی به فرآیندی دلالت میکند که بر اساس آن عناصر متداول و رایج در زبان مقصد جای عناصر زبانی غیرمتداول متن مبدأ را میگیرند» (واعظیان، 1391: 50). طبیعیسازی دارای راهبردهای گوناگونی نظیر: طبیعیسازی واژگانی، نحوی و سبکی است (آقاجانی و غفاری، 1402: 366- 362).
_ بکثیر من الدّقة حدث ذلک، عندما انطفأ التأمّل ومات الخیال (حمد، 2016: 7).
ترجمه: دقیقتر بگویم، این اتفاق زمانی پیش آمد که سکون و تأمل رفته رفته خاموش شد و تخیل مُرد (شعبانی، 1399: 6).
در این نمونه ترکیب «بکثیر من الدقة» بدون هیچ فعلی در زبان اصلی به کار رفته است. مترجم ترکیب مزبور را با بهرهگیری ازیکی از زیر مجموعههای صافی فرهنگی یعنی طبیعیسازی از نوع کاملکردن و با اضافه نمودن فعل «بگویم» در متن مقصد برگردان نموده است. در زبان عربی ترکیبهایی وجود دارند که وقتی مخاطب عرب زبان در بافت اصلی با آن مواجه میشود، آن را میفهمد اما همین ترکیبها ممکن است در زبان فارسی برای خواننده ناقص باشد. بنابراین مترجم به منظور روشنتر و خواناتر ساختن کلام با استفاده از راهبردهای طبیعیسازی از جمله راهبرد کامل کردن که زیر شاخۀ راهبرد طبیعیسازی نحوی است، عبارات را به ساختار زبان فارسی نزدیک میسازد.
_ وبقین هنالک و یُحصین الخیبات (حمد، 2016: 7).
ترجمه: همان جا ماندند وناکامیشان را نشخوار کردند (شعبانی، 1399: 6).
در این مثال ترجمۀ لفظی ترکیب «یُحصین الخیبات» به صورت «نا امیدیها را میشمارند» میباشد که در زبان فارسی دارای پیچیدگی و ابهام بوده و از کارایی چندانی برخوردار نیست. در واقع باید گفت مترجم با توجه به تسلط به بافت معنایی توانسته برساختار و الگوهای زبانی متن اصلی چیره شود و آنها را به شکلی مناسبتر و شیواتر و نیز مطابق با روش طبیعیسازی چسترمن در بافت ترجمه متبلور سازد. کنی معتقد است: «آنگاه که مترجم احساس کند به جای استفاده از جملات و اسامی پیچیده بهتر است از ساختار متداول و رایج زبان مقصد استفاده کند، دست به طبیعیسازی سبکی میزند» (Kenny, 2001: 70).
_ حتی الجارات اللواتی یدسسون أنوفهن فی کل شیء (حمد، 2016: 39).
ترجمه: حتی زنهای همسایه که دماغشان را در هر سوراخی فرو میکردند (شعبانی، 1399: 32).
یکی از زیرمجموعههای طبیعیسازی سبکی، ضرب المثلها و تعابیر کنایی است. ضرب المثلها و تعابیرکنایی دارای مفهوم ضمنی و پنهان هستند که مترجم با بازآفرینی و یافتن جایگزینی مطلوب، برگردان خود را برای خوانندۀ مقصد شفافتر و قابل فهمتر میسازد و با گزینش برابرنهاد مناسب برای این تعابیر و ضرب المثلها هم بر عملکرد خوب خود صحه میگذارد و هم نشان میدهد که با زبان مقصد و معیارهای آن بیگانه نیست. همانگونه که ملاحظه میشود در این مثال مترجم تعبیر اصطلاحی و کنایی «یدسسون أنوفهن فی کل شیء» را به فرم تحت اللفظی ترجمه کرده است در صورتی که معادل طبیعیسازی شدۀ این تعبیر در زبان فارسی «دخالت کردن در همۀ امور» میباشد که مترجم نسبت به بازتاب آن در برگردان خود غفلت ورزیده است. مترجم میتوانست با طبیعی- سازی سبکی این تعبیر و انتخاب معادل هم ارز با زبان مقصد و رفع نیازهای فکری خواننده عملکرد بهتری از خود بر جای گذارد.
- المضحک فی الأمر أن زوجی تسأل الأولاد واحدا واحدا (حمد، 2016: 18).
ترجمه: خنده دارش این است که زنم تک تک بچهها را سین جیم میکند (شعبانی، 1399: 15).
در این نمونه مترجم فعل «تسأل» را با تکیه بر روش طبیعیسازی واژگانی ترجمه کرده است. مترجم میتوانست فعل مزبور را به صورت «خواستن و سؤال پرسیدن» ترجمه کند اما با خلاقیت خود آن را به صورت «سین جیم کردن» معادلیابی نموده است. «استفاده از ویژگی عادیسازی واژگانی توسط مترجم خلاقانه و آگاهانه است؛ چون مترجم فرم واژگان متناظر و متناسب را در متن مقصد هنرمندانه جایگزین میکند» (Saldanha, 2005: 15).
_ ولایضاقون نزهة السیندریلات بکثرة الاتصالات (حمد، 2016: 15).
ترجمه: وگردش مادرها را با تماسهای مکرر کوفتشان نمیکردند (شعبانی، 1399: 13).
دراین مثال نیز همانند نمونۀ قبل، برگردان فعل"لایضاقون» آزار نمیدهند است. مترجم بار فرهنگی موجود در این واژه را با به کاربردن معادل عادیسازی شدۀ آن یعنی"کوفتشان نمیکردند» در متن مقصد انتقال داده است. مترجم در کار ترجمه از میان بدیلهای ممکن واژگان، آن واژهای را بر میگزیند که به بالاترین مرتبۀ سبکی تعلق دارد و باعث ترفیع متنی میشود (آقاجانی و غفاری، 1402: 363).
_ لم تکن لدی لحظتها أجنحة لأطیر (حمد، 2016: 129).
ترجمه: از خوشحالی بال درآوردم (شعبانی، 1399: 98).
_ در این بخش مترجم معنای واژگان را متناسب و مطابق با معنا و مفهوم اصلی متن مبدأ تغییر داده است. ترکیب فوق در اصل به معنای «در آن لحظه بالهایی برای پرواز کردن نداشتم» میباشد که مترجم با به کارگیری فرآیند خلاقیت خود، معنای آن را با توجه به بافت متن اصلی و مقصد از منفی به مثبت تبدیل کرده و آن در قالب طبیعیسازی ریخته است. سبک و سیاق متن عربی با متن فارسی متفاوت است. موضوعی که در این نمونه مشهود است؛ چراکه در زبان فارسی چنین سبک و سیاقی کاربرد ندارد. از این رو مترجم برای این که بتواند این سبک و سیاق متفاوت را به زبان مقصد پیوند دهد، از روشهای گوناگونی نظیر طبیعیسازی بهره میگیرد.
_ بسبب سمرته الفاتنة وکثافة شعر رأسه وصدره (حمد، 2016: 78).
ترجمه: به خاطر موهای پرپشتش، سینه و رنگ پوست گندمی جذابش (شعبانی، 1399: 61).
در این مثال مترجم بر اساس راهبردهای منظورشناختی چسترمن از نوع طبیعیسازی اقدام به جا به جایی مکان اصلی واژگان در متن مقصد کرده است. همانطور که ملاحظه میشود ترکیب «کثافة شعر رأسه و صدره» در ترجمه به ابتدای جمله و ترکیب «سمرته الفاتنة» به انتهای جمله منتقل شده است. طبیعیسازی عبارت فوق در متن مقصد به فرم طبیعیسازی نحوی از نوع جا به جایی جملات میباشد. یکی از راهکارهای عادیسازی یا طبیعیسازی برای انتقال درست معنا جا به جایی در ساختار پیچیده است که مترجم برای خواناتر شدن متن درمحور همنشینی، واگان و عبارات را جا به جا میکند (آقاجانی و غفاری، 1402: 364).
3-3-4. صافی فرهنگی از طریق وامگیری
وامگیری به معنای انتقال کلمات و واژگان یک زبان به زبان دیگر بدون ایجاد هرگونه تغییر است.
_ کاریکاتور مضحک للغایة، تقوم بصعوبة وتجلس بصعوبة (حمد، 2016: 68).
ترجمه: کاریکاتوری بسیار مضحک. به سختی بلند میشد و به سختی مینشست (شعبانی، 1399: 55).
در این قسمت وامگیری غیرمستقیم از طریق واژۀ فرهنگی «کاریکاتور» انجام شده است. کاریکاتور به عنوان یک واژۀ ایتالیایی وارد زبان دیگر شده است. وامگیری به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم انجام میشود. هرگاه واژهای به طور مستقیم از زبان اول به زبان دوم راه پیدا کند، وامگیری مستقیم نامیده میشود. هرگاه زبان دوم واژهای را از زبان اول قرض بگیرد و به زبان سوم یا زبان ج قرض بدهد، وامگیری غیرمستقیم رخ میدهد. زبان فارسی به عنوان زبان سوم این واژه را از زبان دوم یعنی عربی قرض گرفته که در ترجمۀ مترجم نیز این نوع وامگیری دیده میشود.
4-3-4. تغییر صراحت (تصریح یا تلویح)
این راهبرد از طریق تصریحسازی یا پوشیدهگویی صورت میگیرد. مترجم طی این فرآیند یا از بیان واضح معنای واژگان و عبارت پرهیز میکند و یا این که با توضیح دادن بیشتر متن اقدام به تصریح سازی آن مینماید.
_ تصوری أنی تجاهلت وجود نهدی (حمد، 2016: 70).
ترجمه: فکر کن ماسی تنم را کلا نادیده بگیرم (شعبانی، 1399: 57).
در این بخش مترجم از بیان صریح و توضیح بیشتر معنای واژۀ «نهد» در ترجمه خودداری کرده و معنای پوشیده و ضمنی آن را در قالب برابرنهاد «تنم» در متن مقصد متبلور ساخته است. تلویح به معنای اشارۀ غیرمستقیم به نکته یا چیزی است. در حقیقت باید گفت برابرنهاد به کارگرفته شده توسط مترجم به طور غیرمستقیم برمعنای صریح واژۀ «نهد» دلالت دارد. تلویح نوعی تغییر بیان است که درآن اطلاعاتی که در متن اصلی تصریح شده به دلیلی به صورت ناقص، تلویحی یا ضمنی در ترجمه انتقال مییابد (خزاعیفر، 1379: 45). آنچه که در تصریح و تلویح از اهمیت برخوردار است بیان همان نیت و تداعی همان تصویر ذهنی در دو زبان و فرهنگ مختلف است. حال اگر لازم است باید بخشی که در زبانی تلویحا بیان میشود و در زبان دیگر به وضوح، هنگام ترجمه تصریح شود و بالعکس (لدرر، 2001: 47-46). به نظر میرسد مترجم به فراخور شرایط و میزان صراحت لهجۀ خود و نیز پایبندی به تابوهای زبان مقصد سعی کرده تا در ترجمۀ بیشتر واژگان این چنینی بُعد پوشیدهگویی را در برگردان خود رعایت کند. هر چند که در ترجمۀ برخی از واژگان مشابه با واژۀ مذکور از روش تصریحسازی بهره جسته است که این امر میتواند ناشی از سلیقه و سبک نویسندگی او در ترجمه باشد.
_ لاأحد یستطیع تمییز صدری النافر وجسدی البض فی هذه الظلمة (حمد، 2016: 75).
ترجمه: هیچ کس نمیتواند زنانگی تنم را درون این تاریکی تشخیص دهد (شعبانی، 1399: 59).
در این مثال هم تغییر صراحت وجود دارد و هم توزیع مؤلفههای معنایی از نوع فشردهسازی. بدین صورت که مترجم نخست از معنای صریح ترکیب «صدری النافر» عبور کرده و با استفاده از تکنیک تلویح معنای آن را در قالب برابرنهاد «زنانگی تنم» انتقال داده است. همچنین باید گفت هر دو ترکیب «صدری النافر و جسدی البض» به ویژگیهای بارز جنس مؤنث اشاره دارند به همین دلیل از لحاظ معنایی بایکدیگر برابرند؛ چرا که معادل «زنانگی تنم» هم معنا و مفهوم تعبیر اول را در خود دارد و هم معنای تعبیر دوم را. بنابراین مترجم به منظور جلوگیری از تکرار، آنها را به فرم فشردهسازی شده در متن مقصد برگردان نموده است.
_ وکان کثیرا ما یشعر أن ذلک مصدر عار لأی فلاح لایتملک الجرأة لأن یحافظ على تاریخ سلالته (حمد، 2016: 112).
ترجمه: پدر بزرگم میگفت کشاورز نباید زمینش را بدهد دست کارگری غریبه؛ خودش باید مراقب زمینش باشد، همان طور که از خانوادهاش مراقبت میکند. پدر بزرگم این را بیآبرویی میدانست که یک کشاورز نتواند از اصالت و تاریخ خاندانش مراقبت کند (شعبانی، 1399: 86).
در این مثال عبارت «پدر بزرگم میگفت کشاورز نباید زمینش را بدهد دست کارگری غریبه؛ خودش باید مراقب زمینش باشد، همان طور که از خانوادهاش مراقبت میکند» در متن اصلی وجود ندارد و مترجم آن را در قالب اطلاعات جدید به متن ترجمه اضافه نموده است. میتوان گفت مترجم با افزودن اطلاعاتی جدید به متن مقصد انسجام و یکپارچگی میان عبارات را با صراحت بیشتر و بهتر بیان کرده و بر جنبۀ روایی داستان تأکید میکند. اطلاعاتی که در متن عربی وجود ندارد و مترجم به منظور تکمیل ایده، تصریحسازی و انتقال کامل پیام متن آن را به ترجمۀ خود افزوده است. درواقع تصریح نوعی افزودن اطلاعات به متن است و مترجم به فراخور شرایط وویژگیهای زبانی و فرهنگی اقدام به افزودن میکند. وندراورا 1985م تحقیقی بر روی متون ترجمه شده انجام داده و برخی روشها را که در جهت هر چه صریحتر ساختن متن بهکار میروند بر شمرده است. این روشها عبارتاند از: استفاده از کلماتی برای واضحتر نشان دادن توالی اندیشۀ آدمهای داستان، افزودن صفات و توصیف کنندهها و حروف ربط، افزودن اطلاعاتی به متن، درج توضیحاتی در متن، تکرار مطالب ذکر شدۀ قبلی، روشنکردن جنبههای مبهم متن، دقیقتر بیانکردن جنبههایی از متن، مشخصکردن ضمایرو ابهامزدایی، توضیح بیشتر دربارۀ نامهای جغرافیایی، افزودن اطلاعاتی دربارۀ پیشینۀ موضوع بحث، روشن کردن اشارات نهفته در متن و غیره (خزاعی فر، 1379: 46).
5-3-4. تغییر اطلاعات
تغییر اطلاعات به عنوان یکی از شگردهای منظورشناختی به معنای حذف اطلاعات غیرضروری و کم اهمیت و افزایش اطلاعات ضروری و مهم به متن است.
_ إلّا أنهم غالبا لا یقولون شیئا عنها أکثر ما قد یحدث هو أن یبتسموا قلیلا أو یقولوا: «أوووه» ولایتلو ذلک تعبیر آخر (حمد، 2016: 34).
ترجمه: مترجم این قسمت را به طور کامل ترجمه نکرده است.
در این مصداق مترجم مطابق با الگوی چسترمن عمل نکرده و یک عبارت کامل را بدون هیچ دلیل موجهی در متن مقصد حذف نموده که این امر میتواند ترجمه او را کمی خدشهدار کند. مترجم زمانی میتواند اطلاعات و اندیشههایی را از ترجمه حذف نماید که این اطلاعات غیرضروی باشند و به بدنه و بافت معنایی متن اصلی صدمهای وارد نسازد.
_ سیبدو تمشیط الشعر مثلا بالغ اللطف لو أن أنّا کریستینا تفعل ذلک بتلک الأصابع الناعمة والبیضاء (حمد، 2016: 125).
ترجمه: مثلا ممکن است آنا کریستینا موهای مریم را شانه بزند، با آن انگشتهای باریک و زیبا و سفید، چقدر لطیف! (شعبانی، 1399: 95).
در اینجا میتوان گفت عملکرد مترجم در حذف ترکیب «تفعل ذلک(آن کار را با... انجام دهد)» مطابق با الگوی چسترمن بوده است. در واقع حذفی که از سوی مترجم در متن مقصد صورت گرفته به جا میباشد؛ چرا که این حذف در وهلۀ نخست حذف یک اندیشۀ فرعی است و و در وهلۀ دوم نیز به مقصود نویسنده آسیبی نزده. همچنین معنای ترکیب «تفعل ذلک» در همان فعل و جملۀ «شانه زدن و با آن انگشتهای باریک» نهفته است و تکرار مجدد آن ضروری به نظر نمیرسد. مترجم با این حذف به متن ترجمه انسجام و شیوایی مطلوبی بخشیده است. اندیشه یا کلامی که در حین برگردان متن حذف میگردد باید براستی زائد باشد و یا به عبارتی صحیحتر زائد تشخیص داده شود و اندیشه و پیام اصلی را تضعیف نکند و به منظور نویسنده هیچ لطمهای وارد نیاورد (کمالی، 1399: 22).
6-3-4. تغییر انسجام منطقی
تغییر انسجام منطقی به معنای تغییر دادن انسجام منطقی و اصلی کلام از طریق اندیشه و سلیقۀ خاص مترجم است.
_ أخلع قمیص نومی الرمادی القصیر بأطراف الدانتیل، لأرتدی مریولی الأصفر الطویل والمشجر بالورود الحمراء، والذی لایتطلب منی أکثر من ربط الشریطة إلى خلف. أرفع شعری من دون أن أکترث لثلاث شعرات بیض یشاکسن سواد شعری (حمد، 2016: 89).
ترجمه: لباس خواب خاکستری با حاشیۀ توریام را عوض میکنم. پیشبند زرد و بلندم را که با گلهای قرمز تزیین شده، میبندم. بندهایش را پشت کمر میبندم و موهایم را بالای سرم. سه موی سفید دارم که خیلی به آنها توجهی نمیکنم (شعبانی، 1399: 70).
در این نمونه انسجام منطقی عبارات متن اصلی در متن ترجمه این گونه به نظر میرسد: «لباس خواب خاکستری با حاشیۀ توریام را در میآورم تا پیشبند زرد و بلندم را که با گلهای قرمز تزیین شده بپوشم. پیشبندی که از من چیزی بیشتر از بستن بند آن به پشت نمیخواهد. موهایم را بلند میکنم بدون این که به سه موی سپید موجود در آن توجه کنم". مترجم این انسجام منطقی را از طریق آرایش اطلاعات مربوط به عبارات در سطح اندیشهپردازی خود تغییر داده است. تغییری که به نوعی منجر به تغییر ایدۀ نویسنده نشده است؛ چرا که مترجم تنها با استفاده واژگان و آرایش متفاوت با متن اصلی اقدام به برگردان جملات فوق نموده است و ایدۀ مشابه با ایدۀ متن مبدأ را در ترجمۀ خود حفظ نموده و نسبت به رعایت عناصر فرهنگی متن اصلی و مقصد پایبند بوده است.
باید گفت تغییر انسجام منطقی از سوی مترجم به حذف ترجمۀ عبارت «یشاکسن سواد شعری» نیز منجر شده است. حذفی که به نظر خللی در نظم وساختار معنایی کلام و مقصود نویسنده ایجاد نمیکند. از طرفی دیگر این عبارت در زبان فارسی هم به صورت «با سیاهی مو خصومت میورزد» کاربرد و کارایی ندارد و میتوان آن را با توجه به عناصر فرهنگی و زبانی و با استفاده از روش ویرایش و تنقیح چسترمن در متن مقصد حذف نمود؛ چرا که یکی از روشهای تنقیح متن، حذف و کاهش مطالب غیرضروری است. از طرفی دیگر ترجمۀ واژۀ «القصیر» که در مقابل واژۀ «الطویل» قرار دارد از قلم مترجم پنهان مانده است. باتوجه به این که از صفات متعددی در متن اصلی استفاده شده، ترجمۀ آنها برای ایجاد هماهنگی و تناسب در بافت کلام ضروری به نظر میرسد.
7-3-4. تغییر کنش یا کردار زبانی
این مؤلفه معمولا در ارتباط با دیگر راهبردها عمل میکند. به عنوان مثال تبدیل وجه خبری به پرسشی و تبدیل جملۀ خبری به درخواست، استفاده از پرسش بلاغی و عبارات عاطفی و تعجبی به عنوان تغییر کنش یا کردار زبانی در نظر گرفته میشود (چسترمن، 2000: 108).
_وأنّ کل الشتائم والبصاق القذر لایصدر عن شخص عاقل (حمد، 2016: 60).
ترجمه: آخر مگر میشود یک آدم عاقل آن طور بد و بیراه بگوید و تف کند؟ (شعبانی، 1399: 49).
دراین مصداق میتوان تغییر کنش یا کردار زبانی را ملاحظه نمود. یکی از انواع تغییر کنش زبانی، تبدیل وجه خبری به پرسشی است. عبارت متن اصلی به صورت خبری است اما مترجم این کنش زبانی را در برگردان خود تغییر داده و آن را به صورت پرسشی مطرح ساخته است. گاهی برای نشان دادن یک امر عجیب و غریب به جای عبارت خبری از عبارت پرسشی استفاده میشود. در این بخش از داستان زمانی که پیرزن در جمع خانوادۀ خود قرار میگیرد از خود رفتارهای نامناسبی نظیر بد و بیراه گفتن و تفکردن بروز میدهد که برای اعضای خانواده قابل درک و هضم نیست. مترجم نیز برای بیان این موضوع از جملۀ پرسشی در ترجمۀ خود استفاده کرده تا بتواند شرایط و فضای حاکم بر داستان را در متن مقصد متبلور سازد.
8-3-4. پیدایی یا ناپیدایی مترجم
این مؤلفه به درجۀ حضور مترجم در اثر، دخالت آشکار او یا برجستگی نقش او از رهگذر مقدمه، پانویس و توضیحات دیگر اشاره دارد (چسترمن، 2000: 108).
_ أمی التی کلما خرجت لتأکل شیئا عادت ومعها لعبة من البائعات المصطفات واللواتی یترصدن الزوار أملا فی بیع الدنجو والزلابیة واللولاه والألعاب (حمد، 2016: 144).
ترجمه: مادرم هر وقت میرفت بیرون چیزی بخورد، با عروسکی در دست بر میگشت. عروسکها را از دستفروشهای دم بیمارستان میخرید. دنجو، زولبیا و نان لولاه و اسباببازی میفروختند (شعبانی، 1399: 111).
یکی از استراتژیهای راهبرد منظورشناختی پیدایی مترجم در ترجمه است. مترجم از رهگذرهای مختلفی نظیر پانویس و ارائۀ برخی توضیحات میتواند حضور و پیدایی خود در ترجمه را پر رنگتر نماید. در این نمونه مترجم دو واژۀ فرهنگی «الدنجو و اللولاه» را با استفاده از پانویس، شفاف و نقش و رد پای خود در ترجمه را نمایان ساخته است. مترجم دو واژۀ مزبور را به ترتیب به صورت «نخود داغ و نوعی نان محلی سرخ شدۀ کلوچه مانند» در پانویس توضیح داده است. پانوشتها اصولا ماهیت توضیحی و اطلاع رسانی دارند. به عبارت دیگر، مطالبی در آنها برای خواننده توضیح داده میشود یا اطلاعاتی لازم به او عرضه میگردد (آقائی، 1374: 72). همچنین باید گفت مترجم برای ترجمۀ واژۀ «اللولاه» از روش تغییر اطلاعات از نوع افزودن اطلاعات ضروری نیز بهره برده است. بدین صورت که قبل از این واژه در متن مقصد واژۀ «نان» را به آن اضافه نموده است تا مخاطب راحتتر و بهتر به استقبال معنای دقیق و اصلی آن برود. گاهی اطلاعات جدیدی که به متن افزوده میشود در حد یک واژه یا یک اصطلاح است.
بحث و نتیجهگیری
در این پژوهش برخی از استراتژی های سه راهبرد ترجمۀ چسترمن مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند که نتایج زیر به دست آمد:
_ آنچه که در برگردان واژگان و جملات به خصوص تعابیر اصطلاحی میبایست مد نظر قرار گیرد، معیارهای زبانی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و کاربرد زبان است. میتوان گفت معیارهای مذکور در بطن تئوری ترجمۀ چسترمن نهفته است و مترجم با رعایت این معیارها میتواند به بازآفرینی و بازتولید متن مبدأ اقدام نماید و اطلاعات متن اصلی را به صورت کاربردی و قابل فهم برای خواننده متبلور سازد.
_ با بررسیهای صورت گرفته بر روی ترجمۀ معانی شعبانی از رمان «سیندلارت مسقط» مشخص گردید مترجم در بازتاب برگردان نمونههای گزینش شده مطابق با الگوهای انتخابی از چسترمن برای بحث و بررسی از موفقیت نسبی برخوردار بوده است؛ چراکه ایشان در برخی موارد نظیر یک مورد طبیعیسازی و چند مورد حذف نابجا که در خلال متن به آنها اشاره شد، دچار لغزش شده است. اما به طور کلی میتوان گفت ترجمۀ شعبانی از این رمان تا حد زیادی با بن مایههای نظریۀ چسترمن در زبان مقصد همخوانی دارد و نمایانگر و بازتاب دهندۀ عناصر ومعیارهای زبانی و فرهنگی است.
- از میان راهبردهای سهگانۀ چسترمن راهبرد منظور شناختی از نوع طبیعیسازی در انواع و اقسام مختلف آن نظیر: طبیعی سازی واژگانی، نحوی و سبکی در سرتاسر برگردان مترجم از بیشترین نمود و بسامد برخوردار بوده است. میتوان گفت مترجم با استفاده روش طبیعیسازی که در آن از واژگان، عبارات و تعابیر مناسب، کاربردی، قابل فهم و مطابق با ساختار زبان مقصد به کار گرفته میشود، توانسته است فضای داستان را با فضای ذهنی خواننده گره بزند و آنها در راستای یکدیگر قرار دهد و محیط معنایی متن اصلی را به محیط معنایی مخاطب نزدیک سازد.
- همچنین به نظر میرسد مؤلفههایی نظیر بیگانهسازی از طریق وامگیری، ترجمۀ تحت اللفظی و وامگیری و تغییر ساختار گروه اسمی و فعلی با تغییر ساختار جمله و تغییر مقولۀ دستوری با توجه به تعاریف و مفاهیم در نظر گرفته شده برای هرکدام از آنها و نیز تطبیق آنها با نمونههای انتخابی تا حدودی با یکدیگر هم پوشانی و شباهت دارند.
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
[1]. Chesterman, A.
[2]. Steiner, G.