Document Type : Research Paper
Author
Assistant Professor, Department of Arabic Language and Literature, University of Tehran, Tehran, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
1- مقدمه
از دیرباز شاهد دو نوع نگرش و طرز تفکر در بین دانشمندان علوم انسانی وجود دارد: الف) گروه اول که پیشرفت و ترقی را نتیجهی مشاهده دقیق در رفتار واقعی و عینی انسان میدانند. ب) گروه دوم که بر این باورند مشاهدات ما در بسیاری از موارد نمایانگر بخش کوچکی از واقعیات پنهان هستند و بخش اعظم حقایق از دید انسان مخفی است و در رفتار عینی قابل مشاهده نیست (رک: آقا گلزاده، 1385: 74). نوام چامسکی به عنوان سردمدار نظریه صورتگرایی در زمرهی گروه دوم قرار دارد که خردگرایی و ذهنگرایی حاکم بر این نظریه باعث شد تا وی بر اصول منطقی و ریاضیگونه دستور پافشاری کند و به موجب آن بر ساختهایی تأکید کند که در ظاهر دیده نمیشود (رک: مهند، 1401: 78) و یا به تعبیر نحویان زبان عربی در تقدیر است که نشان از دیدگاهی عقلانی است که نحو عربی بر آن استوار شده است (الراجحی، 1979: 143) بنابراین رویکرد چامسکی یک نوع رویکرد ریاضیگونه به دستور زبان است که هدف آن توصیف وتبیین توانش زبانی کاربر زبان است.
فرآیند ترجمه متن مبدأ به زبان مقصد مبتنی بر فهم و تفسیر ساختهای نحوی زبان مبدأ است سپس قراردادن برابر نهاد مناسب برای فرآیند فهم و تفسیر است. از اینروی توصیف و تبیین ساختهای نحوی به شکل دقیق در میزان کارآمدی مترجم به نحو احسن نقش اساسی دارد. پژوهش پیشرو براساس همین پیشفرض اقدام به بررسی ساخت نحوی نائب مفعول مطلق در متن قرآن خواهد نمود تا میزان کارآمدی مترجم در تعیین برابر نهادها در فرآیند ترجمه مشخص شود. از این روی مشکل اصلی که پژوهش حاضر درصدد بررسی آن میباشد این است که در فرآیند ترجمه مترجمان بسیاری بدون در نظرگرفتن ساختهای نحوی زبان مبدأ اقدام به ترجمه-به ویژه در متون دینی که از حساسیت بالایی برخوردار هستند-میکند و تمام تلاش خود را صرف روان سازی متن مقصد میکنند و بر این باورند که به جهت روان سازی متن مقصد بسیاری از دادههای نحوی متن مبدأ را میتوانند بدون در نظر گرفتن توانش دقیق معنایی تغییر دهند و معتقدند که روانسازی متن مقصد مهمتر از توصیف وتبیین دادههای نحوی موردِ نظر چامسکی در نظریه زبانی است زیرا در این رویکرد متن مقصد اهمیت بیشتری دارد و «متن ترجمه مانند جاده است و خواننده همچون رانندهای است که روی این جاده میراند. اگر این جاده، آسفالت و صاف باشد، راننده آن را بدون هیچ دشواری طی میکند و به مقصد میرسد، اما اگر این جاده، قدم به قدم، دستانداز و گودالهای کوچک و بزرگ داشته باشد، راننده از آن خسته شده، عطایش را به لقایش میبخشد» (ناظمیان و خورشا، 1398: 251). رویکرد مورد نظر در بسیاری از پژوهشهای ترجمه وجود دارد اما در پژوهش حاضر با توصیف دقیق گزارههای نحوی در ژرفساخت به تبیین معنای تفسیری و بررسی ساخت نحوی نائب مفعول مطلق در ترجمه آیتی از متن قرآن خواهیم پرداخت و در صورت نیاز درصدد آن خواهیم بود تا براساس تکنیک بسط نحوی بازنمایی معنایی ژرفساخت را در متن مقصد اعمال کنیم.
2- پیشینه پژوهش
کتابها و مقالات بسیاری را میتوان در له یا علیه نگاه نظاممند به دستور عربی و نقش آن در فرآیند فهم و ترجمه برشمرد. طبق نتایج بدست آمده توسط پژوهشگر، در حوزهی بررسی مقولههای دستوری زبان عربی براساس نظریه زبانشناسی صورتگرا در ذیل مقوله گشتار کاهش فعل در مبحث نائب مفعول مطلق، هیچ گونه پژوهشی صورت نگرفته است. اما با این وجود برخی پژوهشها در مبحث فرآیند ترجمه مفعول مطلق به زبان فارسی وجود دارد که در اینجا به آنها اشاره میکنیم:
چنانکه مشاهده میشود تمام پژوهشها در سطح کارشناسی ارشد به عنوان پایان نامه صورت گرفته است. تعدادی دیگر نیز پژوهش در همین سطح انجام گرفته که در زیر به آنها اشاره میشود:
1 .پایان نامه کارشناسی ارشد با عنوان «بررسی تطبیقی مفعول مطلق در ترجمههای قرآن کریم (حداد عادل و بهرام پور)»: اکرم نوری به راهنمایی مهدی ناصری.
سه پژوهش بالا نیز همچون پژوهشهای نخست در سطح تبیین تفاوتهای شکلی مفعول مطلق و انواع آن صورت گرفته و عموما به نتیجهی یکسان مبنی بر ارزیابی شکلی ترجمهها بدون در نظر گرفتن تفاوتهای دستوری و کاربرد آنها در زبان، رسیدهاند. اما پژوهش حاضر با تکیه بر انگاره نحو-معنا در زبانشناسی صورتگرا و براساس اصل کفایت دستوری اقدام به تبیین و توصیف ژرفساخت نحوی نائب مفعول مطلق با کاربرد مصدری متفاوت از مصدر فعل خواهد نمود سپس نقش آن را در تعبیر معنایی متن در فرآیند ترجمه بیان خواهد کرد.
3- روش
پژوهش حاضر بر آن است تا با روش تحلیل محتوای کیفی براساس انگاره نحو-معنا دستور زایشی چامسکی به بررسی چندی از نمونههای ساخت نحوی نائب مفعول مطلق در حوزه گشتار کاهش فعل پرداخته و با توصیف، تبیین و تحلیل گزارههای معنایی در ژرفساخت و رابطه آن با روساخت اقدام به بازنمایی آن در فرایند فهم و ترجمه کند و بار معنایی آنها را براساس تکنیک بسط نحوی در زبان مقصد مورد بررسی قرار دهد.
4- چهارچوب تئوری پژوهش
1-4- چامسکی و دستور زایا-گشتاری
مکتب زبانشناسی زایشی[1] به عنوان انگاره توصیف و تبیین و تحلیل ساختهای نحوی اهل زبان و با تمرکز بر توانش زبانی، ریشه در اندیشههای زلیگ هریس دارد (رک: قائمینیا، 1400: 113 و 114) و شاگردش چامسکی در کتاب Aspects of the Theory of Syntax تحت تأثیر او زبانشناسی زایشی را بسط و گسترش داد و مقصود و منظور خود را از کاربرد واژه زایشی بیان نمود. وی در این کتاب تأکید کرد که دستور زایشی یک نوع دستور توصیفی جنبه توانش اهل زبان است یا به عبارت دیگر دستوری است که به شکل ریاضیوار و منطقی سعی دارد ساختار درونی جملهها را توصیف و تبیینکند (Chomsky, 1965: 4, 5, 8). از این رو مفاهیم دستور زایشی ارتباط مستقیم با ساختار درونی جملهها دارد.
1-1-4- خاستگاه فلسفی
چامسکی دانش زبان را یک نوع دانش ذهنی به شمار میآورد و بر این باور است که آن را باید حوزهای از ذهن بدانیم و همانند افلاطون معتقد بود که بخش فراوانی از دانش انسان فطری و ذاتی است(Chomsky, 1986: 263-264). از این رو چامسکی در زمرهی دانشمندانی است که معتقدند مشاهدات فقط نمایانگر بخش اندکی از واقعیات پنهاناند و بخش اعظم حقایق بر انسانها پوشیده است (آقا گل زاده، 1385: 74) وبه همین دلیل است که وی فردی عقل گرا است و در مقابل وصفگرایان وتجربهگرایان که معرفت را محسوس میدانند او عقل وخرد را ابزار معرفت به شمار میآورد (میرحاجی، 1400: 456). بنابراین خاستگاه فلسفی زبانشناسی زایشی یک خاستگاه خردگرایی[2] در مقابل تجربهگرایی[3] است (Chomsky, 1966: 52). از اینرو میبینیم که چامسکی بین دو جنبهی کنش[4] و توانش[5] تمایز میگذارد و با تأکید وتمرکز بر توانش، عقل را ابزار مهم معرفتی در توصیف وتبیین عناصر زبانی میداند.
2-1-4- انواع گشتار
گشتار به عنوان مهمترین قاعده در زبانشناسی صورتگرا مؤید این دیدگاه در معناشناسی است که در فرآیند معنایابی ساختها و قواعد نحوی تأثیرگذارند (رک: راسخ مهند، 1401: 85) به طوریکه میتوان گفت معنا صرفا با توضیح واژگان دریافت نخواهد شد و عوامل بسیار دیگری از جمله گشتارها در این فرآیند مهم هستند و بدین روی است که چامسکی تمام توجه خود را معطوف به توصیف وتبیین ساختهای نحوی زبان کرده است زیرا این توصیف و تبیین دقیق و منطقی وار و ریاضیگونه مقدمه ورود به فرآیند معنییابی است و بدون این توصیف دقیق از ساختهای نحوی این فرآیند دچار خلل خواهد گشت. از این روی زبانشناسیصورتگرا برای ارائهی طرحی کلی دربارهی نظام زبان، دو نوع گشتار را معرفی میکند که شناخت آنها کمک شایانی به خوانشگر در فرآیند فهم معنی خواهد کرد: گشتار اجباری[6] و گشتار اختیاری[7].
نوع اول یعنی گشتار اجباری آن است که کاربر زبان برای اینکه جمله دستوری تولید کند نیازمند عملکرد آن است زیرا در صورت عدم عملکردش جمله حاصل غیر دستوری خواهد بود (رک: دبیر مقدم، 1396: 95). به عنوان نمونه قاعده مطابقت مبتدا و خبر از لحاظ جنس در زبان عربی در بسیاری از مواقع جزء قواعد گشتاری اجباری است. مثلا اگر کاربر زبان در جمله "مریم مجتهدة" قاعده گشتاری مطابقت مذکور را بهکار نگیرد جمله حاصل یعنی "مریم مجتهد" غیر دستوری خواهد بود از این روی اعمال گشتار مطابقت در اینگونه موارد جزء گشتارهای اجباری است و دستور حاکم بر نظام زبان موجب اعمال این نوع گشتار از طرف کاربر زبان میشود و میتوان گفت سطح این گشتار در حوزهی بایدها ونبایدهای دستوری است؛ اما حوزه گشتار اختیاری مربوط به معنی و چگونگی پردازش آن است؛ زیرا گشتار اختیاری آن است که جمله در صورت عملکرد یا عدم عملکرد آن دستوری خواهد بود (رک: دبیر مقدم، 1396: 96). بنابراین باید این را در نظر گرفت که چرا کاربر زبان جمله دستوری خود را با اعمال گشتار اختیاری به وجهی دیگر بیان میکند. به دو نمونه زیر دقت کنیم:
با کمی دقت در دو نمونه بالا متوجه میشویم که در هر دو گشتار جابجایی رخداده است اما در نمونه اول از نوع گشتار اجباری است و اگر این گشتار در جمله اتفاق نمیافتاد جمله حاصل (نتوکل علی من؟) یک جمله غیر دستوری خواهد بود اما در نمونه دوم گشتار جابجایی از نوع اختیاری است زیرا کاربر میتوانست این گشتار را اعمال نکند و جمله را در ساخت (نتوکل علی الله) بیان کند که در هر دو صورت نیز جمله دستوری است.
3-1-4- گشتار وجمله هستهای
وجه مشخصهی زبانشناسی صورتگرا تمایز گذاشتن بین دو مقوله وضعیت ساختی[8] و تغییر ساختی[9] است که مقوله اول در نزد چامسکی مربوط به درونداد گشتار و مقوله دوم مربوط به برونداد گشتار و یا ساخت منتج است. وی انگاره حاصل از این دو مقوله را دستور گشتاری[10] نامیده است (Chomsky, 1957: 44) که در آن قواعد گشتاری بر زنجیرهای با ساخت سازهای مشخص در درون نظام دستوری عمل میکنند (دبیر مقدم، 1396: 94). با پذیرفتن قواعد گشتاری دو نوع جمله در نحو قابل توصیف خواهد بود: جملات هستهای[11] و جملات غیر هستهای. جملههای هستهای جملههائی هستند که حاصل عملکرد قواعد گشتاری اجباری میباشند و جملههای غیر هستهای حاصل عملکرد قواعد گشتاری اختیاری میباشند (رک: همان، 96). بنابراین میتوان گفت قواعد گشتاری از نوع اختیاری یک ساخت را به ساختی دیگر و یا به عبارت دقیقتر یک نمود آوایی را به نمود آوایی دیگر تغییر میدهند (رک: راسخ مهند، 1401: 87). از این روی خوانشگر با در نظر گرفتن جمله هستهای میبایست گشتار مورد نظر را که موجب تغییرات در نمود آوایی جمله شده است، مشخص کند و براساس آن اقدام به فرآیند معنییابی کند. برای روشن شدن موضوع به نمونههای زیر نگاهی بیندازیم:
نمونه اول براساس گزارههای دستور زایشی جمله هستهای "جمله خبری مثبت معلوم" (رک: دبیر مقدم، 1396: 96) و یا به تعبیر دستور سنتی "اصل" به شمار میرود و هر نوع اعمال تغییری در این هسته موجب تغییر در نمود آوایی و در نتیجه تغییر در پردازش دادهها خواهد شد. به عنوان مثال در نمونه دوم با اعمال گشتار جابجایی، در نمونه سوم با اعمال گشتار افزایش و در نمونه چهار با اعمال گشتار حذف موجب تغییر در ساخت جمله هستهای شدیم که کاربر زبان با توجه به این تغییرات در پی تعبیر خود از داده مورد نظر است. چنانکه بیان شد اعمال این تغییرات ساختی موجب صورتبندیهای متفاوت نحوی میشود که در نظریه معناشناسی تعبیری نحو نقش اساسی و تعیین کننده دارد و جملات با صورتبندیهای متفاوت حامل معانی متفاوت هستند (رک: آقا گل زاده، 1385: 85-80).
این موضوع همان است که نحویان سنتی تحت انگاره اصل و فرع در دستور بیان کردهاند که مقوله اصل شامل همان جملات هستهای زبان و مقوله فرع شامل جملات غیر هستهای میباشد و هر گونه تخطی از ساختار اصلی نیازمند دلیل و سبب معنایی است (رک: میرحاجی، 1400: 458). چامسکی انواع تغییرات ساختی قابل اعمال بر جملات هستهای را سه مورد برمیشمرد: گشتار جابجایی که موجب جابجائی عناصر جمله نسبت به جمله هستهای میشود (Chomsky, 1957: 46). گشتار حذف که موجب حذف عنصری از جمله در مقایسه با جمله هستهای میشود (رک: همان، 90). گشتار اضافه که موجب افزایش عنصری به عناصر جمله هستهای میشود (رک: همان، 81). در نمونههای پیشین براساس همین سه گشتار عمل کردیم اما در زبان عربی میتوان گشتارهای دیگری نیز در نظر گرفت که از حوصله این بحث خارج است و پژوهش دیگری میتواند عهده دار این مسأله باشد.
4-1-4- ژرفساخت و بازنمایی معنایی
چامسکی در کتاب Cartesian Linguistics با الهام از زبانشناسی دکارتی و همچنین با تکیه بر دستور پورت رویال بین دو جنبهی درونی و برونی زبان تمایز قائل شده است و به تبع آن در دستور بین دو سطح تفاوت قائل میشود: ژرفساخت و روساخت (Chomsky, 1966: 33). ژرفساخت سطح انتزاعی دستور است که کاربر زبان با در نظر گرفتن آن به عنوان جملات هستهای براساس مقاصد واهدف خود دست به اعمال قواعد گشتاری میزند و برونداد گشتار را در نمود آوایی تولید میکند یا به عبارتی دیگر ژرفساخت «واحدها و نیز روابط دستوری زیربنایی را شامل میشود که بر پایهی آن معنی جمله و روابط آن با جملههای دیگر مشخص میگردد» (فرامرزی، 1397: 29) بنابراین میتوان گفت ژرفساخت دو نقش مهم را ایفا میکند: 1. هماهنگی عناصر دستوری براساس روابط زیربنایی 2. بازنمایی معنایی متن.
از طرف دیگر باید به این مسأله هم توجه داشت که دو سطح ژرفساخت و روساخت تافتهی جدا بافته از هم نیستند بلکه هر دوی آنها در فرآیند فهم، نقش دیالکتیکی را بر عهده دارند یعنی چامسکی در نظریه معیار[12] بر این موضوع تمرکز دارد که «رابطه بین معنای یک جمله و صورت (= روساخت) آن یک رابطه غیر مستقیم است» (دبیرمقدم، 1396: 237) زیرا که روساخت جمله به تنهایی امکان خوانش معنائی جمله را در اختیار خوانشگر قرار نمیدهد بلکه نقش میانجی ژرفساخت میبایست در نظر گرفته شود (همان). در واقع معنی مبتنی بر ژرفساخت است با این تغییر که قواعد گشتاری با پردازشی دیگر آن معنی را به روساخت انتقال میدهند (رک: الخولی، 1981: 24) به همین علت است که جورج یول در کتاب The Study of Language بر این باور است که عناصر مشخص کنندهی تعبیری در ژرفساخت نمایان میشود (Yule, 1996: 102) اما این حرف یول بدان معنی نیست که روساخت نقشی در تعبیر معنی ندارد مقصود همان حرف چامسکی است که از جملات هستهای ژرفساخت با اصطلاح "عناصر محتوائی پایه[13]" نام میبرد و آن را مبنائی برای درک و فهم جملهها به شمار میآورد (دبیرمقدم، 1396: 113) و از طرف دیگر ادعای کتز و فودور، و کتز و پستال را مبنی بر اینکه خوانش معنائی جملهها براساس اطلاعات موجود در ژرفساخت صورت میگیرد نیازمند تعدیل وبازنگری دانست (همان، 1396: 219) زیرا روساخت و یا به عبارت دقیقتر تغییر محل سورها در خوانش معنائی دخیل هستند و همیشه نمیتوان براساس ژرفساخت خوانش معنائی کرد. بنابراین نمیتوان فقط براساس روساخت یا فقط براساس ژرفساخت اقدام به خوانش معنائی جملهها کرد بلکه این فرآیند نیازمند برقراری رابطه دیالکتیک بین هر دو سطح نحوی است که در بخش تحلیل با ذکر نمونه بدان خواهیم پرداخت.
5- بخش تطبیقی پژوهش
1-5- ساخت نحوی مفعول مطلق وتعبیر معنایی آن
هر زبانی به منظور بیان فرهنگ و تجربهزیسته ساختهای متفاوتی را در اختیار کاربران خود قرار میدهد. از جمله ساختهای مهم زبان عربی ساخت نحوی مفعول مطلق است که به عنوان گشتارهای اضافه به جملههای هستهای اضافه میشوند و باعث افزایش عنصری به عناصر موجود جمله میشوند و کاربرد آنها صرفا دلیل معنایی دارد و نه وجه دستوری. به همین سبب در حوزهی گشتارهای اختیاری هستند که نحویان با اصطلاح "فضله" از آن نام بردهاند (رک: رضی، 1998، ج1: 264). این ساخت نحوی انواع متفاوتی دارد که ذکر انواع آن خارج از حوصله بحث حاضر است و پژوهش دیگری میتواند اقدام به بررسی آنها براساس دستور گشتاری نماید. ما در اینجا به بررسی گشتار کاهش فعل در ساخت نحوی نائب مفعول مطلق میپردازیم و به همین سبب در اینجا به ذکر این ساخت بسنده میکنیم. به منظور روشنتر شدن ساخت نحوی مورد مطالعه به دو نمونه زیر دقت کنیم:
با وارسی دو نمونه بالا متوجه میشویم که در هر دو مورد ساخت نحوی مفعول مطلق توسط کاربر زبان به کار گرفته شدهاست با این تفاوت که در نمونه اول "إیلام" مصدر اصلی فعل "آلم" در آغاز عبارت است اما در نمونه دوم "ألم" مصدر "آلم" نیست و مصد فعل دیگر است که براساس قواعد گشتاری دچار کاهش شده است که میتوان در سطح ژرفساخت آن را به شکل زیر بازنمایی کرد:
آلمنی الجرجُ {فألمتُ} ألما لایطاق
که در اینصورت "ألما" مصدر فعل محذوف "ألمتُ" در ژرفساخت خواهد بود. چنان که ملاحظه میشود نمونه مذکور با اعمال گشتار کاهش فعل به صورتبندی نحوی نشاندار در این حوزه تبدیل شده است. خوانشگر در فرآیند معنایابی با در نظر گرفتن این قاعده میتواند به کمک نقش میانجی ژرفساخت اقدام به تعبیر معنایی کند و دو نمونه بالا را که از لحاظ صورتبندی نحوی متفاوت هستند به دو شکل متفاوت در فرآیند ترجمه به زبان مقصد بیان نماید وآنها را به ترتیب به شکل زیر ترجمه کند:
از این روی میتوان گفت که اعمال قواعد گشتاری از جمله گشتار حذف باعث صورتبندی نحوی متفاوت میشود و در نتیجه پردازش معنایی متفاوتی را در پیخواهد داشت. شاید بسیاری از پژوهشگران هر دو نمونه را از لحاظ معنایی یکسان بدانند اما عواملی چون ساخت اطلاع و برجستگی موضوع در کاربرد و صورتبندی آنها نقش دارد چنانکه در دو نمونه مذکور دیدیم گشتار کاهش در نمونه دوم باعث پردازش متفاوت گزاره معنایی شده است به طوریکه در نمونه دوم کاربر زبان با صورتبندی متفاوت نحوی امکان استنباط تعبیر معنایی متفاوت را براساس کفایت دستوری در اختیار خوانشگر قرار داده است. اما این نوع پردازش از نمونه اول قابل استنباط نیست زیرا در نمونه اول بسبب کاربرد فعل "آلم" و مصدر "إیلام" ضمیر "ی" تنها در نقش کنشپذیر است و "الجرح" در نقش نیرو است. اما در نمونه دوم در آغازهی عبارت ضمیر "ی" کنشپذیر است ولی کاربرد مصدر فعل دیگر براساس قواعد گشتاری منجر به این شده است که ضمیر "ی/ ت" در نقش پذیرنده حالت هم قرار بگیرد. بر همین اساس میتوان گفت که وجود ژرفساخت متفاوت در نمونه دوم باعث شده است که پردازش معنایی متفاوتی نسبت به نمونه اول داشته باشیم. بنابراین توصیف دستوری دقیق از ژرفساخت موجب توجه ویژه به پردازش دقیق معنایی توسط کاربر و در نتیجه تبیین مقصود اصلی وی خواهد بود. از طرف دیگر باید به این موضوع توجه کنیم که در ترجمه نمونه دوم با در نظر گرفتن ژرفشاخت توانستیم با اجرای تکنیک بسط نحوی به بازنمایی معنایی آن در روساخت زبان مبدأ دستیابیم. در بخش بعدی براساس همین مدل به دنبال بررسی گشتار کاهش فعل در ساخت نحوی مفعول مطلق در قرآن خواهیم بود.
بخش تطبیقی
بررسی نمونههای استخراج شده از متن قرآن
ساخت نحوی مفعول مطلق در متن قرآن یا هر متن دیگری از مدلهای متفاوتی که در توانش دستوری عربی پیشبینی شده است میتواند پیروی کند و بررسی تمامی این مدلها خارج از دایره مطالعه این پژوهش است و پژوهش دیگری میتواند عهدهدار آن باشد. ما در این پژوهش به بررسی یکی از این مدلها براساس دستور گشتاری میپردازیم که مدل گشتاری کاهش فعل در ساخت نحوی نائب مفعول مطلق است تا اینکه براساس کفایت دستوری در مدل گشتاری مورد نظر به بررسی معنای گفته نشده ولی قابل استنباط از جمله بپردازیم و همین مسأله را در تحلیل ترجمه مذکور واکاوی کنیم و اگر در میان ترجمه های قرآن، مترجمی در رویارویی با این مدل آگاهانه عمل کرده بود نیز توجه خواهیم کرد تا بررسی عمق بیشتری یابد. در این بخش از پژوهش به واکاوی مدل گشتاری مورد نظر میپردازیم وسعی میکنیم ترجمه پیشنهادی را با ارائه توصیف دقیق از ژرفساخت، گزارههای معنایی آن را در روساخت متن مبدأ بازنمایی کنیم:
ترجمه آیتی: و خدا شما را چون نباتی از زمین برویانید.
توصیف ژرفساخت: والله أنبتکم من الأرض {فنبتم} نباتا
چنانکه در توصیف ژرفساخت ملاحظه میشود مقوله فعلی "فنبتم" با اعمال گشتار کاهشی از روساخت حذف شده است اما امکان استنباط آن وجود دارد زیرا نمیتوان "نباتا" را مصدر فعل "أنبت" در آغاز جمله گرفت و به همین دلیل است که نحو سنتی به این مدل مقوله "المفعول المطلق بالنیابة" را اطلاق میکند که گویی مصدر مورد نظر جایگزین معنایی فعل مورد نظر است. بر همین اساس در ترجمه مذکور هیج رمزگانی برابر نهاد مدل دستوری کاهش فعل در این ساخت نحوی که بیانگر کنش پذیری ضمیر "تم" باشد قرار داده نشده است و گویی مترجم بدون در نظر گرفتن این ساخت اطلاعی نشاندار آن را ساختی عادی در نظر آورده و اقدام به ترجمه کرده است. با بررسی ترجمههای فارسی قرآن تنها دو نمونه از ترجمههای کهن این ساخت را به شکل دقیق ترجمه کرده بودند:
ترجمه فارسی دهم هجری: و خدای رویانید شما را از زمین پس روییدید رستنی.
کشف الأسرار: و الله شما را رستنی کرد تا از خاک میروئید رستنی.
با در نظر گرفتن اعمال گشتار کاهش فعل، و مفعول مطلق به شمار آوردن "نباتا" برای "نبتم" محذوف میتوان گفت که ضمیر مخاطبین در آغازهی جمله {= الله أنبتکم من الأرض} کنشپذیر است ولی در پایانه {نبتم نباتا} نقش پذیرنده حالت به خود میگیرد. با در نظر گرفتن این ساخت اطلاعی ترجمه زیر را میتوان پیشنهاد کرد:
ترجمه پیشنهادی: و بیشک خداوند شما را از زمین رویانید و شما پذیرای آن گشتید.
چنانکه در ترجمه پیشنهادی ملاحظه میشود سعی بر این شد تا بازنمایی معنایی ژرف ساخت با تکنیک بسط نحوی در متن مبدأ صورت گیرد.
ترجمه آیتی: ... شیطان میخواهد گمراهشان سازد و از حق دور گرداند.
توصیف ژرفساخت: یرید الشیطانُ أن یُضلهم {فضَلُّوا} ضلالا بعیدا.
همانطور که ملاحظه میشود طبق مدل پیشین نمیتوان "ضلالا" را مفعول مطلق برای فعل "یُضِلُّ" در نظر گرفت چرا که مصدر آن "إضلال" است. بنابراین "ضلالا" مفعول مطلق برای فعل محذوف است که با اعمال گشتار کاهش فعل روبرو هستیم و کاربرد مصدر "ضلالا" این امکان را براساس اصل کفایت دستوری در اختیار خوانشگر قرار میدهد تا معنای گفته نشده ولی قابل استنباط را از عبارت برداشت کند. بر این اساس میتوان گفت ضمیر غائبین "هم" در آغازه جمله {= یرید الشیطان أن یضلهم} در نقش کنشپذیر است و در پایانه {= فضلوا ضلالا} در نقش پذیرنده حالت است. به عبارت دیگر شیطان وسوسه کننده و شروع کننده فرآینده گمراهی است ولی این خودِ ذاتی افراد است که با اختیار خود پذیرای این گمراهی میشوند. با توجه به این دادههای دستوری در ترجمه آیتی هیچ رمزگان مشخصی جهت تبیین پذیرندگی گمراهی از طرف افراد {=ضمیر غائبین: واو} قرار داده نشده است و با در نظر گرفتن دادههای دستوری مورد نظر میتوان ترجمه پیشنهادی را به شکل زیر ارائه داد:
ترجمه یشنهادی: و شیطان میخواهد تا آنان را با پذیرش و اختیار خودشان به گمراهی ژرفی درافکند.
چنانکه در ترجمه پیشنهادی ملاحظه میشود براساس تکنیک بسط نحوی اقدام به قرار دادن برابر نهاد مناسب جهت تعبیر معنایی مورد نظر براساس دادههای دستوری شده است تا بتوانیم با اعمال بسط نحوی بازنمایی ژرفساخت متن مبدأ را که با گشتار کاهش فعل در روساخت روبهرو شده، تبیین کنیم.
ترجمه آیتی: ... و اگر رویگردان شوند خدا به عذاب دردناکی در دنیا و آخرت معذبشان خواهد کرد و آنها را در روی زمین نه دوستداری خواهد بود و نه مددکاری.
توصیف ژرفساخت: إن یتولوا یعذبهم الله {فَعَذِبُوا} عذابا ألیما...
براساس آنچه پیش از این گفته شد، نمیتوان "عذابا" را مفعول مطلق برای فعل "یعذّب" در نظر گرفت؛ زیرا مصدر آن "تعذیب" است. بنابراین "عذابا" مصدر فعل "عَذِبُوا" است که در ژرفساخت با اعمال گشتار کاهش فعل روبرو شده و فعل "عذبوا" از رو ساخت حذف شده و مصدر آن یعنی "عذابا" بیانگر تعبیر معنایی آن است که براساس اصل کفایت دستوری خوانشگر میتواند در فرآیند فهم معنی به نقش میانجی ژرفساخت اهمیت دهد و در تعبیر معنایی جمله با در نظر گرفتن فعل محذوف اقدام به خوانش معنایی کند تا اینکه معنای گفته نشده ولی قابل استنباط طبق کفایت دستوری حاصل شود. براین اساس میتوان گفت ضمیر غائبین "هم" در آغازه گفتار "یعذبهم..." در نقش کنشپذیر است و در پایانه گفتار "فعذبوا عذابا..." در نقش پذیرنده حالت است. به عبارت دیگر در صورت روی برتافتن آنها خداوند رحمت خود را از آنها منع مینماید و در نتیجه آنها با رفتار خود پذیرای منع رحمت الهی میشوند و به همین جهت هیچ یاوری نخواهند داشت؛ چرا که رفتار آنها باعث این منع است و گویی خودِ ذاتی آنها پذیرای منع رحمت الهی است.
در اینجا میبایست قبل از ارائه ترجمه پیشنهادی به معنای لغوی مدخل "عذب" توجه کنیم که در اکثر کتابهای لغت به معنی "منع و امتناع" است (رک: ابن منظور، 1972: ج1: 584/ ابن سیده، 1421: ج2: 84/ مرتضی زبیدی، 1414: ج2: 210) و بر همین اساس ترجمه آن را به شکل "عذاب دادن، کیفر دادن، به عذاب گرفتار کردن ..." در نظر نخواهیم گرفت بلکه به معنای "منع از رحمت" ترجمه خواهیم کرد. بنابراین ترجمه پیشنهادی چنین ارائه میشود:
ترجمه پیشنهادی: ... اگر روی برتابند خداوند به شدت آنها را از رحمت خود بازدارد و آنها با رفتار خود پذیرای این منع زجرآور در دنیا وآخرت شوند به طوریکه آنها را در روی زمین نه هیچ دوستداری خواهد بود و نه هیچ مددکاری.
چنانکه در ترجمه پیشنهادی مشخص است براساس تکنیک بسط نحوی اقدام به قرار دادن برابر نهاد مناسب جهت تعبیر معنایی مورد نظر براساس دادههای دستوری شده است تا بتوانیم با اعمال بسط نحوی بازنمایی ژرفساخت متن مبدأ را که با گشتار کاهش فعل در روساخت روبهرو شده، تبیین کنیم و از طرف دیگر معنای لغوی واژه "عذب" را در ترجمه لحاظ کنیم.
ترجمه آیتی: ونام پروردگارت را یاد کن و از همه ببر و به او بپیوند.
توصیف ژرفساخت: واذکر اسم ربک وتبتّل أنت إلیه {یبتلک الله} تبتیلا
چنانکه در متن اصلی آیه مشاهده میشود، نمیتوان "تبتیلا" را مفعول مطلق اصلی برای فعل آغازه جمله یعنی "تبتّل" در نظر گرفت؛ چرا که فعل از باب "تفعل" است و مصدر از باب "تفعیل". از همین روی میبایست آن را مصدر فعل محذوف دیگری در ژرفساخت به شمار آورد که ساختار آن در بخش توصیف ژرفساخت ارائه شده است. براساس این توصیف ضمیر "أنت" مستتر در آغازه جمله در نقش کنشگر است ولی در سازه دوم یعنی "یبتلک الله تبتیلا" در نقش کنشپذیر ظاهر شده است که نشان دهنده این است که عبادت انسان مقدمه اختیار و انتخاب وی از طرف خداوند-به عنوان نمونه والای انسانی-است. چنانکه ملاحظه میشود آیتی موارد فوق را در نظر نگرفته و ساخت نشاندار مورد نظر را یک ساخت عادی ترجمه کرده است و به همین جهت در ترجمه خود فقط یک ویژگی از دو ویژگی فوق یعنی کنشگر بودن را ارائه داده است و نتوانسته براساس ساخت نشانداری کلام، معنای مستور آن را در ترجمه تعبیر نماید. براساس بررسی نویسنده مقاله مذکور هیچکدام از مترجمان قرآن به زبان فارسی به ویژگی نشانداری فوق در آیه دقت کافی نداشته و تقریبا همه آنها به یک شکل تعبیر معنایی داشتهاند. اما این موضوع در کتاب تفسیر به شکل دقیقتری آمده است و کتاب "مجمع البیان فی تفسیر القرآن" آن را چنین بیان کرده است: «کان یجب أن یقول تبتلا لأن المراد بتّلک الله من المخلوقین واصطفاک لنفسه تبتیلا فتبتل أنت أیضا إلیه» (الطبرسی، 1372، ج10: 571) همچنین این نوع خوانش در تفسیرهای دیگر از جمله کتاب "کشف الأسرار وعدّة الأبرار" نیز آمده است (رک: أنصاری، 1371، ج10: 268) و مترجمان گویا از معانی کتاب تفسیر غافل بودهاند و همین امر باعث تعبیر معنایی ناقص نزد آنها شدهاست.
چنانکه مشاهده میشود، آیتی ودیگر مترجمان نتوانستهاند براساس اصل کفایت دستوری و قواعد گشتاری توصیف دقیقی از ژرفساخت ارائه دهند تا تعبیر معنایی دقیق صورت گیرد. با در نظر گرفتن موارد بالا میتوان ترجمه پیشنهادی را به شکل زیر ارائه داد:
ترجمه پیشنهادی: و نام پروردگار خود را یاد کن و به سویش انقطاع یاب و از دنیا ببر تا خداوند تو را برای خود برگزیند.
چنانکه در ترجمه پیشنهادی ملاحظه میشود، از یک طرف به معنای لغوی واژه "بتل" به معنای اختیار، انتخاب و برگزیدن و... توجه شده است و از طرف دیگر به کنشگر بودن ضمیر "أنت" در آغازه جمله و کنشپذیر بودن آن در سازه دوم اشاره شده است.
ترجمه آیتی: اگر زنی دریافت که شوهرش با او بی مهر و از او بیزار شده است، باکی نیست که هر دو در میان خود طرح آشتی افکنند، که آشتی بهتر است...
توصیف ژرف ساخت: ... فلا جناح علیهما أن یُصلِحا {فیَصلح حالُهما} صُلحا.
چنانکه در متن اصلی آیه مشاهده میشود، نمیتوان "صلحا" را مفعول مطلق اصلی برای فعل آغازه جمله یعنی "أن یُصلحا" در نظر گرفت؛ چرا که فعل از باب "إفعال" است و مصدر "الصلح" ثلاثی مجرد است. به همین دلیل میبایست آن را مصدر فعل محذوف دیگری در ژرفساخت به شمار آورد که ساختار آن در بخش توصیف ژرفساخت ارائه شده است. براساس این توصیف ضمیر "الف" بارز در آغازه جمله در نقش کنشگر است ولی در سازه دوم یعنی "یصلح حالهما" ضمیر "هما" به عنوان نمودی از ضمیر "الف" در نقش کنشپذیر ظاهر شده است که نشان دهنده این است که صلح و آشتی مورد پذیرش آنها واقع شده است یا به عبارت دیگر آشتی میان آن دو صورت گرفته است و طرح آشتی افکندن به بار نشسته است. چنانکه ملاحظه میشود آیتی موارد فوق را در نظر نگرفته و ساخت نشاندار مورد نظر را یک ساخت عادی ترجمه کرده است و به همین جهت در ترجمه خود فقط یک ویژگی از دو ویژگی فوق یعنی کنشگر بودن را ارائه داده است و نتوانسته براساس ساخت نشانداری کلام، معنای مستور آن را در ترجمه تعبیر نماید. چرا براساس توصیف ژرف ساختی که ارائه شد میتوان گفت نسبت امیدواری به نتیجه رسیدن صلح میان آن دو بسیار بالاست و مؤلف با انتخاب این ساخت نشاندار به دنبال بیان قصدیت خود در جهت امیدواری به این مسأله است که طرح آشتی ایجاد نمودن آن دو میان خودشان با بسامد بالایی منجر به نتیجه و آشتی خواهد شد. براساس بررسی نویسنده مقاله مذکور هیچکدام از مترجمان قرآن به زبان فارسی به ویژگی نشانداری فوق در آیه دقت کافی نداشته و تقریبا همه آنها به یک شکل تعبیر معنایی داشتهاند. تنها در "ترجمان فرقان" می توان گفت به نوعی به این مسأله اشاره شده است:
ترجمان فرقان: ... بر آن دو هرگز گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر درآیند و به آشتی گرایند. (ج1، ص452).
چنانکه قابل مشاهده است در "ترجمان فرقان" با استفاده از تکنیک بسط نحوی به شکل "از راه صلح با یکدیگر درآیند" و "به آشتی گرایند" ترجمه شده است که میتوان گفت مقوله دوم "به آشتی گرایند" را تقریبا معادل تعبیر "صلح حالهما" در ژرف ساخت عبارت عربی دانست اما همچنان این تعبیر معادل دقیق و برابر نهاد همسان نیست، اما این موضوع در کتاب تفسیر به شکل دقیقتر آمده است و کتاب "الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون" آن را چنین بیان کرده است: «...فیصلح حالهما صلحا..» (السمین، ج2: 436). همچنین این نوع خوانش در تفسیرهای دیگر از جمله کتاب "نظم الدر فی تناسب الآیات والسور" نیز آمده است (رک: البقاعی، ج2: 329). و مترجمان گویا از معانی کتاب تفسیر غافل بودهاند و همین امر باعث تعبیر معنایی ناقص نزد آنها شدهاست. و به همین دلیل سعی پژوهش بر آن شد تا در مورد این آیه نیز ترجمه پیشنهادی را ارائه دهد:
ترجمه پیشنهادی: بر آن دو هیچ گناهی نیست که طرح دوستی افکنند تا حالشان بهبود یابد.
چنانکه در ترجمه پیشنهادی ملاحظه میشود، از یک طرف به کنشگر بودن ضمیر "الف" در آغازه جمله و کنشپذیر بودن نمود آن یعنی ضمیر "هما" در سازه دوم ژرف ساخت اشاره شده است که با تعبیر "بهبود یافتن حال آن دو" در ترجمه پیشنهادی بیان شد.
بحث و نتیجهگیری
پژوهش مورد نظر با تکیه بر مقوله ژرفساخت و نحوه تعامل آن با روساخت براساس زبانشناسی صورتگرا، و با تبیین رویکرد نحو-معنا چامسکی به بررسی نائب مفعول مطلق در بخش تفاوت بابِ صرفیِ بهکار گرفتهشده در مصدر و عامل آن پرداخت و به این نتیجه رسید که:
آیتی در ترجمه ساخت مذکور بدون در نظر گرفتن ژرفساخت و نحوه تعامل آن با روساخت اقدام به ترجمه ساخت مذکور نموده است. پژوهشگر برای بررسی این موضوع اقدام به استخراج و تبیین نمونهها با برقراری دیالکتیک ژرفساخت و روساخت در بازنمایی معنایی ساختهای نحوی براساس زبانشناسی صورتگرا نمود و توانست در همهی موارد ترجمه آیتی را مورد چالش قرار دهد و برای برون رفت از این چالش، بهکارگیری تکنیک بسط نحوی را در فرآیند ترجمه پیشنهاد و اعمال نمود و از این رهگذر برابر نهاد مناسبی را براساس گزارههای معنایی ژرفساخت در زبان مقصد ارائه داد.
آیتی در تمامی موارد ساخت نشاندار مذکور را یک ساخت اطلاعی بینشان در نظر گرفته است و به همین دلیل رابطه معنایی میان خدا و انسان فقط در یک بعد کنشگری خداوند و کنشپذیری انسان ظاهر شده است در صورتیکه با بررسی دقیقتر این رابطه در سه بعد به شکل زیر تبیین شده است:
|
قسمت آغازین عبارت |
قسمت پایانی عبارت |
|
کنشگر |
کنشپذیر |
|
کنشپذیر |
پذیرنده حالت |
|
کنشپذیر |
کنشگر |
چنانکه مشخص است در رابطه میان انسان و خداوند و دیگر مسائل انسان صرفا کنشپذیر از طرف کنشگر{= خداوند} در ساخت مورد نظر نبوده است بلکه او در نقشهای متفاوت ظاهر شده است و تبیین آنها نیازمند برقراری دیالکتیک میان ژرفساخت و روساخت است.
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
[1] . Generative Grammar
[2]. Rationalism
[3]. Empiricism
[4]. Performance
[5]. Competence
[6]. Obligatory
[7]. Optional
[8]. Structural
[9]. Structural change
[10]. Transformational Grammar
[11]. Kernel Sentences
[12]. Standard Theory
[13]. Basic content elements