Document Type : Research Paper
1. مقدمه
ترجمه هنری است که از دیرباز وجود داشته است. یکی از عواملی که باعث شد نوعی تبادل فرهنگی میان ملل مختلف بهوجود آید، ترجمه است؛ چه آن زمانی که ابن مقفع با ترجمة آثار هندی و فارسی به عربی ازجمله کلیله و دمنه، مرزهای این سرزمینها را هم از لحاظ فرهنگی و هم ازنظر فکری بههم نزدیک کرد، چه در عصر معاصر که امثال فیتزجرالد انگلستانی و آنتوان گالانت فرانسوی با ترجمههای خود از رباعیات خیام نیشابوری و داستانهای هزار و یک شب، شرق را بیش از پیش به غرب شناساندند و در زمینههای مختلف، موجب ارتباط هرچه بیشتر این دو جهان بایکدیگر شدند. ترجمه، همچون هر عمل دیگری، همواره همراه با نقصهایی است و این نقصها بهدلیل طبیعت ترجمه، اجتنابناپذیر بوده و مترجم بهعنوان واسطهای بین خواننده و نویسنده موظف است درپی جبران این نقصها برآید (ابوعلی و اسبقی، ۱۳۹۹: ۱۰). نقد ترجمه از مهمترین تلاشهای پژوهشگران این عرصه بهشمار میرود تا علاوهبر معرفی ترجمههای مناسب و درخور به خوانندگان، نقصهای ترجمة برخی آثار را مشخص کنند و خواننده را از بایدها و نبایدهای کلی این هنر، آگاه سازند (لامعی گیو، ۱۴۰۱: ۱۲۱). آنتوان برمن یکی از مترجمان و ترجمهشناسان بزرگ فرانسه است که علیرغمِ تألیفات اندکش، تأثیر زیادی بر نقد و مطالعات ترجمه گذاشته است (احمدی، ۱۳۹۲: ۴). او که بیشتر پژوهشهایش درحیطة ترجمه است، در ترجمه به متن مبدأ گرایش دارد و معتقد است که مترجم نباید رنگوبوی اثر اصلی را با ترجمه از بین ببرد. در همین راستا، وی در بررسی خویش به ۱۳ مورد از مشکلاتی که ممکن است در ترجمة ادبی و بهویژه در ترجمة رمان پیش بیاید، اشاره میکند و از آنها تحت عنوان گرایشهای ریختشکنانه، یاد میکند (بشیری، ۱۳۹۹: ۱۷۴) که عبارتاند از: عقلاییسازی، شفافسازی، اطناب، آراستهسازی، تضعیف کیفی، تضعیف کمی، همگونسازی متن، تخریب ضرباهنگ، تخریب شبکههای معنایی زیرین، تخریب سیستمبندیهای متن، تخریب شبکههای زبانی محلی، تخریب جملات و امحای برهمنهادگی زبانها.
این جستار با واکاوی پنج گرایش عقلاییسازی، شفافسازی، آراستهسازی، اطناب و تضعیف کمی از میان گرایشهای ریختشکنانة آنتوان برمن و کاربست آنها در ترجمة حمیدرضا مهاجرانی از رمان «موت صغیر» اثر محمدحسن علوان، درصدد پاسخ به پرسشهای ذیل است.
ـ هدف مترجم از عدول از گرایشهای پنجگانه چیست؟
ـ بسامد این گرایشها در ترجمة حمیدرضا مهاجرانی از رمان «موت صغیر» به چه شکل است؟
2. پیشینه پژوهش
در راستای واکاوی نظریة ریختشکنانة آنتوان برمن در آثار ادبی عربی و فارسی، تاکنون پژوهشهای متعددی انجام شده است که به تعدادی از آنها اشاره خواهد شد.
افضلی و ثنائی (1399) در مقالهای با عنوان «ارزیابی شگردهای طاهره صفارزاده برپایة عوامل تحریف متن آنتوان برمن مطالعة موردی: سورة مبارکه نسآء» با استفاده از شش گرایش از گرایشهای ریختشکنانة برمن، ترجمة صفارزاده از سورة مبارکة نساء را به منصة نقد گذاشته و نتیجه آن شد که مترجم، ترجمة خود را مکرراً عقلاییسازی کرده و اطناب، شفافسازی و تضعیف کیفی در متن او مشهود است. اما ترجمة او، تقریباً از دو گرایش تضعیف کیفی و آراستهسازی، مصون مانده است.
امیریان (1400) در مقالة «بررسی ترجمة عربی عیناها طبق الگوی ریختشکنانة برمن» هفت مورد از گرایشهای ریختشکنانة مدنظر آنتوان برمن را در ترجمة عربی احمد موسی از رمان چشمهایشِ بزرگ علوی بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که تمام هفت گرایش در متن ترجمه وجود دارد که از میان آنها غنازدایی کمی و غنازدایی کیفی بیشترین بسامد را درمیان موارد دیگر داشته و فاصلة معنایی میان متن اصلی و ترجمه، پرواضح است.
جلال عبیدان و مرتضی زارع برمی (1402) در جستاری با عنوان «کاربست الگوی آنتوان برمن در تحلیل تعریب وصیتنامة سیاسی-الهی امام خمینی (ره) با نگرش به گرایشهای تغییر شکلدهندة متن مبدأ» با بهکارگیری ده گرایش از گرایشهای تغییر شکلدهندة برمن در ترجمة عربی وصایای امام (ره)، دریافتند که وفاداری این ترجمه، بیشتر به متن مقصد بوده است.
علیمحمد مؤذنی، علی انصار شهری، علی و مسعود فکری (1402) در پژوهشی با عنوان «ارزیابی کیفی ترجمة عربی سیر العباد الی المعاد سنائی غزنوی بر اساس نظریة آنتوان برمن» که در مجلة نشریة مطالعات زبانی و بلاغی چاپ شده است، تلاش کردهاند تا با استفاده از گرایشهای ناموزونکنندة آنتوان برمن، به نقد ترجمة عربی یوسف عبدالفتاح از اثر مشهور سنائی غزنوی (سیر العباد الی المعاد) بپردازند و به این نتیجه رسیدهاند که تمامی این گرایشها در ترجمة وی وجود داشته و تفاخرگرایی کمبسامدترین گرایش بوده است. همچنین ضعف مترجم در برابرنهادههای بسیاری از جملههای سیرالعباد الی المعاد با ترجمة آنها بهصورت تحتاللفظی و بدون توجه به مفهوم متن مبدأ، ثابت شده است.
لامعی گیو (۱۴۰۱) درمقالة «بازتاب ترجمة ماجده العنانی در شخصیتهای داستان نون و القلم جلال آل احمد (بر پایة عناصر غنازدایی برمن)» با واکاوی نظریة گرایشهای ناموزونکننده متن آنتوان برمن در ترجمة عربی رمان نون و القلم نتیجه گرفته است که متن ترجمه دچار غنازدایی کیفی شده است و برخی از جملات و عبارات متن مبدأ را بدون توجه به قاعدة زبان مقصد، عیناً بههمان صورتی که در زبان مبدأ آمده، ترجمه کرده است. همچنین ماجده العنانی با حذف بعضی از کلمات و عبارات متن مبدأ در ترجمة خود، باعث غنازدایی کمی متن ترجمه، شده و همچون سدّی درمیان نویسنده و مخاطبان، نگذاشته تا ارتباط میان آنها بهدرستی برقرار شود.
محمدنبی احمدی و فرزانه چلهنیا (1402) در مقالهای با عنوان «واکاوی ترجمة حمیدرضا مهاجرانی از رمان «برید اللیل» بر اساس نظریة «آنتوان برمن»» که در مجلة پژوهشهای ترجمه در زبان و ادبیات عربی منتشر شده است، به بررسی ترجمة فارسی حمیدرضا مهاجرانی از رمان برید اللیل اثر هدی برکات پرداخته و به این نتیجه رسیدهاند که پایبندی مهاجرانی به متن مقصد، بسیار بیشتر از متن مبدأ است و اینکه از میان گرایشهای ریختشکنانة برمن، منطقیسازی، واضحسازی، آراستهسازی، اطناب، غنازدایی کیفی و غنازدایی کمّی بیشترین بسامد را در این ترجمه داشتهاند.
میلود (2017) در مقالهای با عنوان «نقد الترجمات عند أنطوان برمان» مفهوم نقد ترجمه از نظر آنتوان برمن را توضیح دادهِ، به ارتباط برمن و تأثیر او از هنری میشونیک اشاره کرده و مراحل ترجمهکاوی مبتنی بر نظریة برمن را گامبهگام و بهشکل کامل تبیین و تفسیر کرده است.
3. روش پژوهش
در رسیدن به هدف مورد نظر این پژوهش، از روش توصیفی-تحلیلی با تکیه بر نظریة گرایشهای ریختشکنانة آنتوان برمن در ترجمه متن، بهره گرفته شد؛ بهاین صورت که در ابتدا منابع مرتبط با نظریة برمن مورد مطالعه قرار گرفت، سپس از میان رمانهای عربی که دارای ترجمهای مورداعتماد هستند، رمان «موت صغیر» انتخاب شد و بههمراه ترجمة فارسیاش مورد خوانش قرار گرفت. درآخر نیز با استخراج نمونهها و تطبیق آن با نظریة مورد نظر، به نقد ترجمة این اثر پرداخته شد.
4. مبانی نظری پژوهش
1-4. نگاهی اجمالی بر نظریة آنتوان برمن
آنتوان برمن، فیلسوف، مترجم فرانسوی و تاریخدان، از نظریهپردازان مبدأگرا در عرصة ترجمه است که با نقد آثار مترجمان کلاسیک و معاصر اسپانیایی و آلمانی نظریه خویش را درمورد ترجمة مبتنیبر سیزده الگو، ارائه میدهد (امیریان، ۱۴۰۰: ۹). برمن تحتتأثیر فلسفة رمانتیک آلمانیها ازجمله والتر بنیامین، هانری مشونیک و بهویژه فردریش شلایر ماخر، سخن از نوع دیگری از نقد ترجمه بهمیان میآورد (لامعی گیو، ۱۴۰۱: ۱۲۵). برمن از نظریهپردازانی است که مقیّد به متن مبدأ هستند و گمان میکرد ترجمه، مسیری ادبی و خلاقانه است (نیازی و قاسمیاصل، ۱۴۰۳: ۳۵). مترجمان متنمحور بیشتر توجهشان را به اصطلاحات تخصصی، ساختارهای نحوی و الگوهای انتقال معنا و معادلیابیهای زبانی مناسب معطوف میکنند (رضی مصطفوینیا و همکاران، ۱۴۰۳: ۱۰۶). از نظر او ترجمة بد ترجمهای است که به بهانة انتقالپذیری، به انکار نظاممند غرابتِ اثر بیگانه میپردازد (کاکاوندی و همکاران، ۱۴۰۱: ۱۸۰). به اعتقاد برمن هدف از تمایل عدهای به تغییر ریخت و شکل زبان، گونهای از نابودی متن اصلی و خدمت به معنا و شکل زیبا در خواننده و زبان مقصد است (مسبوق و خجسته، ۱۳۹۶: ۱۰۸). از این رو با ارائة نظریة «گرایشهای ریختشکنانه» به بررسی دیدگاههای قومگرایانه و معطوف به زبان مقصد در ترجمه میپردازد. این رویکرد متشکّل از سیزده مؤلفه منطقیسازی، شفافسازی، تطویل یا اطناب، تفاخرگرایی، غنازدایی کمی، غنازدایی کیفی، همگونسازی، تخریب ضربآهنگهای متن، تخریب شبکههای معنایی پنهان در متن، تخریب سیستمبندیهای متن، تخریب یا غیربومی کردن شبکههای زبانی بومی، تخریب اصطلاحات و عبارات خاص زبان و امحا و برهمنهادگی زبانها است (احمدی و چلهنیا، ۱۴۰۲: ۱۷).
۵. یافتههای پژوهش
در این پژوهش، ترجمة فارسی رمان «موت صغیر» با استفاده از پنج مؤلفه از مؤلفههای ریختشکنانة آنتوان برمن، به بوتة نقد گذاشته خواهد شد.
5-1. عقلاییسازی
تمرکز این گرایش بر ساختارهای نحوی متن مبدأ و همچنین بر نقطهگذاریها (= تعداد جملهها) است (عبیدان و زارعبرمی، ۱۴۰۲: ۱۲۲). مترجم در این مؤلفه، باتوجه به ساختار گفتمان زبان مقصد، به بازتولید و مرتبکردن جملهها و زنجیرهشان میپردازد (نویدی و همکاران، ۱۴۰۲: ۱۶۸). برای مثال میتوان به آوردن فعل برای جملاتی که بدون فعل هستند، کوتاهکردن جملات بلند و به اصطلاح، شکستن جملات یا جابهجایی جملات معترضه و اضافه و کمکردن آن توسط مترجم، اشاره کرد (مهدیپور، ۱۳۸۹: ۵۹). نمونههای زیادی از این گرایش در ترجمة رمان «موت صغیر» مشاهده میشود که به تعدادی از آنها اشاره میشود.
أ) افزودن فعل
1. «سوی ذلک لا یحدث الکثیر فی هذا المکان» (علوان، ۲۰۱۶: ۱). «غیر از اینها که گفته شد چیز دیگری در اینجا رخ نمیدهد» (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۸). در متن عربی، فعل (گفته شد) وجود ندارد و مترجم در این جمله با افزودن فعل، دست به عقلاییسازی زده است.
ترجمة پیشنهادی: غیر از آن، چیز زیادی در اینجا اتفاق نمیافتد.
2. «فتظهر لی تلک الثلمة فی أسنانها والثؤلول فی أنفها» (علوان، 2016: 61). (و جای آن دندان افتاده در دهانش خودنمایی میکرد؛ زگیل دماغش را هم به گونهام میسایید) (مهاجرانی، 1396: 66). فعل «میسایید» در متن اصلی نیامده است ولی در متن ترجمه وجود دارد. نویسنده با این کار، میخواسته شدّت نفرت محیی الدین از دختر عموی خود را نشان دهد حال آنکه شاید این نفرت شدید، مدّنظر نویسنده نبوده است.
ترجمة پیشنهادی: و آن سوراخِ دندانها و زگیل دماغش برایم نمایان میشد.
ب) جابهجایی
1. «بعد ذلک أضفت إلى ملامحی شجةً فی الذقن بعد أن انغرس فیه عودٌ ناتئ من شجرة اللوز نزعته من فوری فشقّ فی ذقنی جرحًا بطول إصبع ظل بارزًا حتى اختبأ وراء لحیتی عندما کبرت» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۵). (گذشته از این شباهتها که از پدر و مادرم به ارث بردهام باید این را هم اضافه کنم که در ناحیة چانهام اثر زخمی بهطول یک بند انگشت هست که بهخاطر فرورفتن یک شاخة بادام ایجاد شد که وقتی آن را با سرعت بیرون آوردم خون از جایش فوران زد. اثر آن همواره در چهرهام آشکار بود، تا انکه بزرگ شدم، ریش درآوردم و جای آن زخم را پنهان کرد) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۲). در متن اصلیِ، نویسنده ابتدا به ایجادشدن زخم در چانة ابن عربی اشاره میکند و سپس علت این حادثه و اندازة زخم را بیان میکند. این بدین خاطر است که خواننده لختی چند در حالت تعلیق بماند و برای فهمیدن سبب وقوع این اتفاق، کنجکاو شود، ولی مترجم بدون توجه به این هدف نویسنده، علت را پیش از معلول ذکر کرده و با این جابهجایی دست به عقلاییسازی زده است.
ترجمة پیشنهادی: بعد از آن زخمی را در ناحیة چانه به چهرهام افزودم، پس از آنکه چوبی استخوانی از درخت بادام در آن فرو رفت، بهسرعت آن را بیرون کشیدم، پس در ناحیة چانهام زخمی به اندازة یک انگشت نمودار شد که تا زمانی که بزرگ شدم و در پس ریشم پنهان شد، آشکار بود.
2. «تزوّجت الصغرى منهنّ بعد أشهر قلیلة من وصولنا إلى إشبیلیّة على شابّ مولَّد» (علوان، 2016: 62). (چند ماهی از رسیدنمان به اشبیلیه نمیگذشت که دخترعموی کوچکم با یک جوان اجنبی از اهالی شهر ازدواج کرد) (مهاجرانی، 1396: 32). در متن اصلی تمرکز بر ازدواج دخترعموی ابن عربی بوده است، ولی مترجم با جابهجایی جملات، بر زمان ازدواج او تمرکز کرده است.
ترجمۀ پیشنهادی: کوچکترین آنها، چند ماه پس از رسیدنِ ما به اشبیلیه، با جوانی غیر عرب ازدواج کرد.
ج) تغییر ساختار نحوی
1. «أسند رأسی علی فخذه وبلّل خرقةً وراح یمسح بها الدماء حتّی تبیّن له شکل الجرح» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۶). (سرم را روی پایش قرار داد، با یک تکه پارچه زخم را پاک کرد و خونهای جاری شده از روی آن را زدود تا بتواند شکل و عمق جراحت را ببیند) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۹). در اینجا مترجم با ترجمة فعل لازم «تبیّن» بهصورت متعدی، ساختار نحوی جمله را برهم زده است که به نوعی عقلاییسازی منجر شده است. بهنظر میرسد که فاعل در ساختار ترجمة مترجم، از اهمیت بیشتری نسبت به نفس وقوع فعل برخوردار است.
ترجمة پیشنهادی: سرم را به رانش تکیه داد و پارچهای را خیساند و شروع به پاککردن خونریزی بهوسیلة آن کرد تا شکل زخم بر او نمایان شد.
2. «السفر الأوّل» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۱). (سفر آغاز) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۶). مترجم در این جمله دچار اشتباه شده و در اصل ترکیب «سفر الأول» که ترکیبی اضافی است را ترجمه کرده؛ حال آنکه «الأول» در عربی صفت و در فارسی صفت شمارشی ترتیبی است که باید به شکل صفتی ترجمه شود.
ترجمة پیشنهادی: سفر نخست.
3. «ولکنه ینزف» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۶). (اما بدجوری خونریزی میکند) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۹). یکی از مصداقهای تغییر در ساختارهای نحوی، تبدیل جملهای که هیچ تأکیدی در آن وجود ندارد، بهشکل تأکیدی است که در این عبارت بهوضوع قابل مشاهده است. این مبالغه در شدت وقوع افعال در برخی بخشهای ترجمة مهاجرانی، وجود دارد.
ترجمة پیشنهادی: اما خونریزی میکند.
د) انتقال یا تغییر مرجع ضمیر
1. «دعوته للعشاء فی بیتنا ذلک الیوم وقد هطل المطر غزیرًا» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۷). (وقتی آن شب او را برای شام به خانهمان در اشبیلیه دعوت کردیم باران زیادی میبارید) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۲۱). مترجم در این جمله، بهسبب آنکه دعوت خانواده ابن عربی از ابن قطان منطقیتر از دعوت خود محی الدین -که جوانی بیش نیست- از اوست، ضمیر را از متکلم وحده به متکلم مع الغیر تغییر داده و ترجمه کرده است؛ چراکه بهنظر او، دعوت یک کودک از مردی بزرگسال به نمایندگی از پدرش، از نظام پدرسالاری زمان ابن عربی عدول میکند و منجر به گونهای خرق عادت میشود.
ترجمة پیشنهادی: آن روز او را درحالی که باران زیادی میبارید، برای شام به خانهمان دعوت کردم.
2. «حملتنی فاطمة إلی أبی فهشّ وبشّ» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۴). (آن روز بعد از ظهر فاطمه بانو مرا نزد پدر برد و به او شادباش گفت) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۷). در ترجمة این جمله، ضمیر مستتر در دو فعل «هشّ و بش» به پدر ابن عربی باز میگردد، ولی مترجم مرجع آن را از پدر، به فاطمه انتقال داده است. این نیز میتواند مرتبط با این طرز فکر مترجم باشد که در حق نظام مردسالاری حاکم بر آن زمانه اجحاف شده است؛ پس براساس این قاعده، خوشآمدگویی فاطمه به پدر ابن عربی، عقلانیتر از خوشآمد گویی او به فاطمه است.
ترجمة پیشنهادی: فاطمه مرا پیش پدرم برد و او با خوشرویی از فاطمه استقبال کرد.
ح) ترجمة فعل به مصدر
1. «تقرّحت أصابعی وازدادت آلامی فخفّفت عنها بالبکاء من حین إلی آخر» (علوان، ۲۰۱۶: ۹). (گاهی انگشتانم کرخ و بیحس و هر دم به دردهایم افزوده میشد و خون، سر بر دیوارة رگهایم میکوبید، تا جایی که برای تسکین آن دردِ دیوسیرت راهی جز گریستن نداشتم (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۴). مترجم در این جمله، با ترجمة فعل «خفّفت عنها» از حالت فعلی به مصدر، باعث ایجاد مؤلفة منطقیسازی شده است. این انتخاب کمک زیادی به چیدمان صحیح جملة ادبی خلقشده توسط مترجم، کرده است.
ترجمة پیشنهادی: انگشتانم زخم شدند و دردهایم زیاد، پس گاهی اوقات با گریهکردن آنها را تسکین دادم.
2. «لم یولم أبی لی عقیقةً فی سابعی لانشغاله فی البلاط» (علوان، ۲۰۱۶: ۲۰). (زمانی که هفتساله بودم پدرم بهخاطر مشغلههای زیادش در دربار موفق به برگزاری جشن ولیمة من نشد) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۲۳). ترجمة مصدری فعل «یولم»، باعث منطقیسازی متن شده است. این امر بهدلیل سازگاری بیشتر مصادر، با برخی جملات در فارسی است.
ترجمة پیشنهادی: پدرم در هفت روزگیام بهدلیل مشغولیتش در دربار، جشن عقیقه را برایم برگزار نکرد.
و) تبدیل اسم به فعل
1. «فلا یکاد یخرج من قصره خشیة نقمتهم» (علوان، ۲۰۱۶: ۲۳). (برای همین سخت از انتقام مردم میترسید و از ترس جانش پا از کاخ بیرون نمیگذاشت (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۲۶). مترجم علاوهبر تغییر ساختارهای نحوی و شفافسازی، «خشیة» را که مصدری است که در جمله نقش مفعول له دارد و باید بهصورت مفعول له ترجمه شود، بهشکل فعل ترجمه کرده است؛ بدین ترتیب، متن را دستخوش منطقیسازی کرده است.
ترجمة پیشنهادی: بنابراین، بهخاطر ترس از انتقامشان، بهندرت از قصرش بیرون میرفت.
2. «وأنا أتساءل إن کان واعیًا بما جرى» (علوان، 2016: 97). (از خودم میپرسیدم «آیا نمیخواهد بداند چه اتفاقی افتاده و من چه معاملهای کردهام؟!) (مهاجرانی، 1396: 48). علاوهبر افزودن جملۀ «من چه معاملهای کردهام؟!» که بهخاطر شفّافسازی انجام گرفته، کلمۀ «واعیًا» که یک اسم است، بهشکل فعل ترجمه شده است. درست است که اسم فاعل را میتوان همچون فعل مضارع ترجمه کرد، امّا آیا برای ترجمة آن در این جمله بهشکل منفی، دلیلی وجود دارد؟ مسلّماً خیر.
ترجمة پیشنهادی: و از خود میپرسیدم که آیا بر آنچه گذشته، آگاه است.
ز) تبدیل مصدر به فعل
1. «حمل أبی أقداری فی وجهه منذ ولادته» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۵). (پدرم مقدّرات مرا از همان زمانی که پا به دنیا نهاد در چهرة خود داشت) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۲۰). در این عبارت، مصدر «ولادة» بهصورت فعل ترجمه شده است و این خود نمونهای واضح از عقلاییسازی است.
ترجمة پیشنهادی: پدرم سرنوشتهای مرا در چهرة خود، از زمان تولدش حمل میکرد.
2. «وناولتْنی أمی قطعة خبز من بقایا الأمس وبرقوقة جافة لإفطاری» (علوان، 2016: 59). (مادرم یک تکه نان را که از دیروز مانده بود با یک برگه آلوی خشک به من داد تا بهعنوان صبحانه بخورم) (مهاجرانی، 1396: 31). در متن ترجمهشده، علاوهبر افزودن فعل «مانده بود» و اضافهکردن «برگه» که موجب اطناب میشود، مترجم واژۀ «إفطار» از شکل مصدری آن خارج کرده و بهصورت فعلی، ترجمه کرده است.
ترجمۀ پیشنهادی: و مادرم تکه نانی از باقیماندۀ دیروز و یک آلوی خشک را برای صبحانهام، به من داد.
ح) تبدیل فعل به اسم
1. «خرجت ألهو فی الحدیقة» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۵). (به قصد بازی به باغ رفته بودم) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۲۱). ترجمة اسمی فعل «ألهو» در عبارت فوق، مصداقی از گرایش تحریفی منطقیسازی نزد برمان است.
ترجمة پیشنهادی: بیرون رفتم تا در باغ بازی کنم.
2. «لا نحمل إلا متاعنا» (علوان، 2016: 60). (چیزی غیر از اسباب و اثاثیۀ خودمان نداریم) (مهاجرانی، 1396: 31). در این عبارت جملۀ فعلیۀ «لا نحمل» بهشکل جملۀ اسمیۀ «نداریم»، ترجمه شده است. در جملهای که در متن ترجمه آمده، نوعی اضطراب و نگرانی وجود دارد، درحالی که جملة اصلی، پاسخی محکم از سوی گوینده است.
ترجمۀ پیشنهادی: فقط کالاهای خود را میبریم.
5-2. شفافسازی
شفافسازی، به گرایش به مشخصکردن آنچه نامشخص است گفته میشود. هدف آن واضحکردن سخن و رفع ابهام از آن چیزی است که در متن مبدأ دارای ایهام یا مبهم است (احمدی، ۱۳۹۲: ۵). شفافسازی، پیوسته با عقلاییسازی است. قطعاً شفافسازی و ترجمه، دو جزء جدانشدنی از یکدیگرند اما منظور از این نوع از شفافسازی، واضح کردن آن چیزی است که در متن اصلی برملا شده است ولی مخفی و جلوی تأثیرش گرفته شده باشد؛ در اینصورت ترجمه، آن عنصر را با حرکت ویژهاش روشن میکند. ولی در مفهومی منفی، توضیح برای شفافسازی آنچه که در متن اصلی نیست مدنظر است و مترجم نباید دست به اینگونه از شفافسازی بزند (برمان، ۱۳۹۷: ۶۳). در ادامه به چند مورد از شفافسازی توسط مترجم در ترجمه رمان «موت صغیر» اشاره میشود.
أ. افزودن صفت و مضاف محذوف
1. «هکذا کان الکوخ یوم ولجته أول مرة. وما زدت علیه إلّا متاعی» (علوان، ۲۰۱۶: ۸). (اینچنین بود حال و روز این کوخ همان اولباری که در آن گام نهادم و چیز دیگری جز اسباب و اثاث خُردم چیز دیگری بر آن نیافزودم (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۸). در متن عربی صفتی برای «متاع» ذکر نشده ولی مترجم برای واضحسازی صفت «خُرد» را به آن افزوده است. هدف مترجم، بیان شدت بدبختی ابن عربی است.
ترجمة پیشنهادی: این کلبه از روزی که برای نخستین بار وارد آن شدم، اینگونه بود. و فقط وسایلم را به آن اضافه کردم.
2. «ولکن هذا لا یعنینی وقد ثبت اللّه قلبی بالأوتاد الأربعة» (علوان، ۲۰۱۶: ۸). (مهم آن است که خداوند در زمین ایمان قلبم را با چهار وَتَدِ استوار، میخکوب کرده است (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۸). مترجم در این عبارت با اضافهکردن کلمة «ایمان» به قلب و آوردن صفت «استوار» برای «الأوتاد»، دست به شفافسازی متن زده است. مترجم با این کار، میخواهد ایمان راسخ ابن عربی به خدا را نشان دهد.
ترجمة پیشنهادی: اما این برای من اهمیتی ندارد حال آنکه خداوند به قلبم با وتدهای چهارگانه، نیرو بخشیده است.
3. «قارنته بآلاف الوجوه التی رأیتها فی برزخی، آلاف الأولیاء، آلاف الأتقیاء، وآلاف الزهاد» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۴). (من سیمای او را با هزاران چهره که در برزخم مشاهده کرده بودم مقایسه کردم، با صورت هزاران اولیاء و هزاران پارساپیشه و هزاران زاهد پاکیزهسرشت (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۱). در این جمله نیز افزودن صفت «پاکیزهسرشت» و مضاف محذوف صورت پیش از جملة «هزاران ..»، موجب شفافسازی متن مبدأ شده است.
ترجمة پیشنهادی: آن را با هزاران چهره که در برزخ خویش دیده بودم، هزاران اولیا، هزاران پرهیزکار و هزاران زاهد مقایسه کردم.
ب) واژة توضیحی
1. «شارکنی فی تجارتی وجالسنی فی دکّانی» (علوان، ۲۰۱۶: ۲۶). (بیا در کار تجارت روغن با من شریک شو و در دکان من بنشین) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۸). مترجم علاوهبر عدم ترجمة صحیح فعل «جالس»، واژة «روغن» را به ترجمه اضافه کرده تا نوع کسبوکار عموی ابن عربی را برای خواننده روشن سازد، درحالی که نویسنده هیچ قصدی برای واضحسازی آن در این جمله نداشته است؛ پس با عدول از این قاعدة برمن، موجب شفافسازی متن شده است.
ترجمة پیشنهادی: در تجارتم با من شریک و در مغازهام همنشین من شو.
2. «وماتت بالفعل بعد أیام ولم یتزوّج عمی بعدها» (علوان، 2016: 61). (چند روز بعد زن عمو فوت کرد و عمو هم دیگر زن نگرفت) (مهاجرانی، 1396: 66). نویسنده در چند جملة پیش از این جمله، لفظ «زوجة عمی» را آورده است، پس دیگر دلیلی برای تکرار آن در جملات بعد وجود ندارد؛ چراکه با ضمیر به او اشاره شده است. یکی از دلایل سختفهمی متون عربی، وجود ضمایر فراوان که ممکن است هرکدامشان، مرجعی متفاوت داشته باشد، است امّا در زبان فارسی، بهدلیل همین توضیحات، کمتر با این مشکل برخورد میکنیم. مترجم در ترجمة جملة فوق، از این توانایی زبان فارسی نهایت بهره را برده است.
ترجمة پیشنهادی: پس از چند روز او مرد و عمویم پس از او، ازدواج نکرد.
پ) واژة توضیحی درون پرانتز
1. «منذ استغلّ ابن مردنیش الفراغ الذی وقع بین انهیار دولة المرابطین ونشوء دولة الموحدین فاستقلّ بمدینة مرسیة ونصّب نفسه ملکًا» (علوان، ۲۰۱۶: ۲۱). (بعد از سقوط امپراطوری مرابطین و رویکار حکومت موحدین ابن مردنیش (فرماندار مرسیه) اعلام استقلال کرد و بهعنوان حاکم مطلق العنان و بلامنازع شهر را تحت سیطرة خود درآورد و بر گردة شهر سوار شد و از همان روز اوضاعی بس ناگوار و نابسامان گریبان مرسیّه و مردم را گرفت!) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۶). جدای از اضافه شدن عبارتی که در متن اصلی وجود ندارد و باعث اطناب بیهوده جمله شده است، توضیحی که در معرفی بیشتر ابن مردنیش آمده است دلیلی بر شفافسازی متن مبدأ است. مترجم میتوانست این توضیح را در پاورقی یا انتهای کتاب بیاورد و دچار این عدول از قاعده نشود.
ترجمة پیشنهادی: از زمانی که ابن مردنیش از فاصلة میان فروپاشی حکومت مرابطین و شکلگیری حکومت موحدین سود جست پس شهر مرسیه را به انحصار خویش درآورد و خودش را به پادشاهی منصوب کرد.
2. «شباکٌ ملیئة بالمرجان التونسی الجاف، جرار ملیئة بسوائل الدباغة والصوف والجلود الملبوسة من جنوا، وقضبان الحدید والقصدیر من بلاد الغال» (علوان، 2016: 269). (شیشههای حاوی مرجانهای خشک تونسی، کوزههای پر از روغن سالامبور، روغن، شراب ونیزی، صندوقهای پر از دیباج، عنبر، گلیم، فرشهای اندلسی، پوست گورخر، پشم، لباسهای چرمی ژنوی، شمشیرهای فولادی و خنجرهای ساخت سرزمین گول (فرانسه)) (مهاجرانی، 1396: 278). مترجم علاوهبر اضافهکردن کلماتی که در متن اصلی وجود ندارد و تنها باعث اطناب متن میشود، کلمة «فرانسه» را در یک پرانتز برای توضیح ترکیب «سرزمین گال»، آورده که باعثشده است تا از جو و فضای قدمی حاکم بر متن کاسته شود؛ چراکه این اصطلاح در گذشته بدین شکل کاربرد داشته است.
ترجمة پیشنهادی: ویترینی پر از مرجان خشک تونسی، کوزهای پر از مایعات دبّاغی، پشم، لباسهای چرمی از ژنو، میلگردهای آهنی و فویل از سرزمین گال.
5-3. آراستهسازی
این گرایش از نظر برمان «افلاطونی» و در نتیجة زیباترساختن متن مقصد از لحاظ شکل و فرم، نسبت به متن اصلی توسط برخی مترجمان است (خلیلی جهرمی و نوروزی جعفرلو، ۱۴۰۰: ۱۶). در نگاه او، آراستهسازی یک بازنویسی، «تمرین سبکی» برخاسته از متن اصلی و (پیوسته) به متن اصلی است (برمان، ۱۳۹۷: ۶۵). این گرایش در بخشهایی از ترجمة مهاجرانی قابل رؤیت است که به مواردی از آن اشاره میشود.
أ. ادبینویسی
1. «إذا اضطجعت فیه لأنام اضطجعت علی میل لفرط ضیقه، وإذا وقفت خنقنی دخان النار الذی یتجمع فی سنامه ویحجب سقفه» (علوان، ۲۰۱۶: ۷). (وقتی به قصد خوابیدن در آن دراز میکشم از فرط کوچکیاش ناگزیرم مثل یک کرمِ ابریشمِ خفته در پیله مچاله شوم، و آنگاه که در آن میایستم از غلظت دود سیاهی که شبحوار میرقصد و سقف را در تیرگی خود میپوشاند احساس خفگی میکنم) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۹). در این جمله، مترجم افزون بر عقلاییسازی، دست به آراستهسازی از نوع ادبینویسی زده و عباراتی دارای آرایههای بلاغی مختلف را، به متن اصلی اضافهکرده است. این کار یکی از شگردهای مهاجرانی در ترجمههایش و بهنوعی مُهر او بر آنهاست.
ترجمة پیشنهادی: زمانی که در آن دراز میکشم تا بخوابم، از شدت تنگیاش به پهلو دراز میکشم، و وقتی میایستم، دود آتشی که در بالای آن جمع میشود و سقفش را میپوشاند، خفهام میکند.
2. «تدخُل منه الریح الباردة فی أیّام الشتاء ویتسرّب منه الماء فی أوقات المطار وتدخل منه الهوامّ فی لیالی الربیع» (علوان، 2016: 7). (بادهای سرد زمستانی از هرسو چون ولگردهای عبوس و مست در آن سر میکنند، غضبناک زوزه میکشند و سوز سرمایشان را به هر گوشه از آن میرسانند. بارانهای پاییز نیز سر آن دارند تا مورّب و نیزهوار از هر طرف به آن راه یابند (مهاجرانی، 1396: 8). علاوهبر وجود اطناب و شفافسازی در ترجمۀ مترجم از این عبارتها، مشاهده میشود که او متنی که علوان بهشکلی ساده و بهدور از تکلّف و آرایههای ادبی نگاشته است را، به متنی شعرگونه و بسیار ادبی تغییر داده است.
ترجمۀ پیشنهادی: باد سرد در روزهای زمستان از آن وارد میشود، آب در زمانهای باران از آن روان میشود و در شبهای بهار، حشرات موذی از آن به داخل میآیند.
ب) تغییر در علامتهای سجاوندی
تغییر در علامتهای سجاوندی زمانی رخ میدهد که مترجم با تشخیص خود علامتهایی همچون نقطه، ویرگول، دونقطه، پرانتز و... را به متن اصلی بیافزاید.
1. «کنت نائمًا عندما بایعتنی القوی العلویّة فی اللیلة التی سبقت خروجی من ملطیة» (علوان، ۲۰۱۶: ۹). (در خواب بودم که قوای عالم علوی شبانه مرا در خود گرفتند. از جزیرة مالت خارج شدم) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۴). مترجم با اضافهکردن یک نقطه به این عبارت، باعث شده است که خواننده آن را بهشکل دو جمله بخواند حال آنکه آن، در متن اصلی تنها یک جمله است.
ترجمة پیشنهادی: خواب بودم زمانی که نیروهای آسمانی در شب پیش از خروج من از ملطیه، مرا مورد بزرگداشت قرار دادند.
«-إذا تعجّرت الأظافر فلا شفاء. اجعلوها توصی بما توصی فقد دنا أجلها» (علوان، 2016: 61). (وقتی ناخنها تا این حد ورم کند یعنی کار از کار گذشته. اجازه بدهید اگر وصیتی دارد بکند، چون اجلش فرا رسیده) (مهاجرانی، 1396: 66)! در مورد رعایت علامتهای سجاوندیِ ترجمة این عبارت با متن اصلی باید گفت که مترجم یک ویرگول به متن ترجمهشده افزوده و نقطة پایان جملة عربی را به علامت تعجّب تبدیل کرده است. میتوان اضافهکردن ویرگول را بهدلیل ساختار فارسی و مکثهای ضروری میان اجزای جمله توجیه کرد، امّا هیچ دلیلی برای جایگزین کردن نقطه با علامت تعجب وجود ندارد.
ترجمة پیشنهادی: وقتی ناخنها ورم کند هیچ درمانی وجود ندارد. بگذارید به آنچه میخواهد وصیت کند، چراکه مرگش نزدیک شده است.
ج) رعایت ادب
1. «مسحت فاطمة عن جبینها عرق الولادة وعن قلبها قوارض الخوف» (علوان، ۲۰۱۶: ۱۴). (فاطمهبانو با کف دست مهربانش از جبین مادرم عرق زایمان میزدود و با کلامش عفریت خوف و درد را از نهانخانة قلب او میتاراند) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۹). علاوهبر وجود اکثر گرایشهای ریختشکنانهای که پیش از این ذکر شد، مترجم بهخاطر جایگاه والایی که فاطمه در زندگی ابن عربی داشته است، واژة «بانو» را بهعنوان صفتی برای او آورده است و بهگونهای ادب را در ذکر نام او رعایت کرده است. این مسئله از دیدگاه برمان بههیچ وجه صحیح نیست و از نظر او نوعی آراسته سازی نالازم در متن ترجمه است.
ترجمة پیشنهادی: فاطمه عرق زایمان را از پیشانی او و جوندگان ترس را از قلبش پاک کرد.
2. «-إنه دهاء الخلفاء یا امرأة» (علوان، 2016: 65). (- این از نشانههای زیرکساری خلفا است خانم جان) (مهاجرانی، 1396: 69)! متن ترجمه شده کاملاً لحن صحبت پدر ابن عربی با همسرش را تغییر داده است. در متن اصلی، قصد پدر ابن عربی بهرخکشیدن آگاهی خویش از اعمال و رفتار خلیفهها و گوشزد نادانی همسرش به اوست، حال آنکه مترجم بهگونهای این عبارت را ترجمه کرده که گویی پدر، لحنی مهربان و آرام دارد و احترام بسیار زیادی برای همسرش قایل است.
ترجمة پیشنهادی: این، زیرکی خلیفهها است ای زن.
5-4. اطناب
برمن نیز مثل همة مترجمان و نظریهپردازان، بر این مسئله که هر ترجمهای طولانیتر از متن اصلیاش میباشد واقف است. او این اطناب در سخن را برآیند ترکیب دو گرایش عقلاییسازی و شفافسازی میداند (مهدیپور، ۱۳۸۹: ۸۹ و ۹۰). منظور او این است که این افزایش طول جمله چیزی به آن اضافه نمیکند، بلکه فقط به حجم خام متن میافزاید، بدون اینکه چیزی به گفتار و معنای آن بیافزاید (برمان، ۲۰۱۰: ۷۹).
أ) واژة اضافه
1. «هذا کوخٌ مسنّمٌ فی أعلاه» (علوان، ۲۰۱۶: ۷). (این کوخی است با سقفی گنبدین، کوچک و متواضع) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۲). در متن عربی، هیچیک از صفتهای «کوچک» و «متواضع» وجود ندارد و مترجم با آوردن این واژگان، سبب اطناب متن مقصد شده است. مترجم در این قسمت از تخیل خود در تصور کلبة محل زندگی ابن عربی، بهره گرفته است.
ترجمة پیشنهادی: این کلبهای است با سقفی محدّب.
2. «-أقدّم لکم یا مولای السلطان أخی جان بن تیمور بن آیتمش بن کلنغ» (علوان، 2016: 339). (- «سرورم اجازه میخواهم که برادرم جان پسر تیمور پسر آتمیش پسر کلنغ را به حضورتان معرفی کنم») (مهاجرانی، 1396: 356). واژة «اجازه میخواهم» در متن فارسی اضافه است و تنها باعث اطناب میشود. بهعلاوه، ترجمة «بن» میان دو اسم علمِ شخص کاری بس ناصحیح است چراکه در ترجمة اسامی خاص، این واژه ترجمه نمیشود. برای مثال اسم ابن عبد ربّه نباید «پسر بنده پروردگارش» ترجمه شود (معروف، 1397: 84).
ترجمة پیشنهادی: ای سرور و سلطان من، برادرم جان بن تیمور بن آیتمش بن کلنغ را تقدیم حضورتان میکنم.
ب) عبارت اضافه
1. «وإذا خرجتُ منه بدت السماء من أمامی کأنها قِطْعٌ ساقطٌ یتعامد مع الأرض تمامًا حتی أوشک لو مشیت باتجاهها أن أصطدم بها» (علوان، ۲۰۱۶: ۷). (وقتی از آن خارج میشوم پنداری تمامی آسمان به مانند نهالیِ نمادینی که برگردة اسب نشسته یک تکه زمین را در خود میپوشاند بهگونهای که حس میکنم اگر به طرفش گام بردارم با آن برخورد میکنم و در آن محو خواهم شد) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۲). در این جمله افزون بر آراستهسازی، اطناب وجود دارد؛ چراکه جملة «در آن محو خواهم شد» عامدانه و بدون دلیلی موجه توسط مترجم اضافه شده و موجب طولانیشدن بیهودة جمله گشته است.
ترجمة پیشنهادی: و زمانی که از آن خارج میشوم، آسمان در برابرم همچون شاخهای که کاملاً عمودِ بر زمین است جلوهگر میشود تا جایی که اگر بهسمت آن راه بروم، نزدیک است که با آن برخورد کنم.
2. «ولا تدخلوا شوارع المدینة دفعةً واحدةً فتثیر دوابکم الغبار ...» (علوان، 2016: 60). (همگی باهم وارد خیابانهای شهر نشوید، چون غباری که از سم شتران و مرکبان بلند میشود ساکنان را میآزارد (مهاجرانی، 1396: 65). مترجم برای شفافسازی علت عدم ورودِ دستجمعی مردم، دست به توضیح اضافه زده است درحالی که هیچ نیازی به این توضیح نبوده و فقط به حجم خام متن افزوده است.
ترجمة پیشنهادی: یکدفعه وارد خیابانهای شهر نشوید تا چهارپایانتان غبار ایجاد کنند.
ج) باهمآوایی واژگان
بدین معناست که واژهای با واژههای دیگر که ازلحاظ معنایی با آنها از جهاتی شباهت دارد، همنشین شود (افضلی و ثنائی، ۱۳۹۹: ۱۴۶).
1. «ولربما ثغت أمام بابی عنزة تائهة» (علوان، ۲۰۱۶: ۷). (گاهی بزی سرگردان و ولگرد جلوی در میایستد و مَع مَع میکند) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۳). در این عبارت کلمة «تائهة» بهصورت «سرگردان و ولگرد» ترجمه شده است، حال آنکه این دو کلمه تقریباً از لحاظ معنا شبیه به یکدیگر هستند و ذکر هر دوی آنها باعث اطناب میشود.
ترجمة پیشنهادی: گاهی اوقات بزی سرگردان، جلوی درم معمع میکند.
2. «خرجنا مع أبی یومًا بعد یوم، أنا وأختای، ترافقنا أمی فی بعض الأحیان و تعود إلى البیت فی منتصف الیوم أحیانًا أخرى وهی تشکو من الصداع» (علوان، 2016: 66). (هر روز بههمراه پدر و دو خواهر کوچکم و گاهی وقتها نیز بههمراه مادرم از خانه خارج میشدیم و روز که به نیمه میرسید به خانه برمیگشتیم. بعد مادرم از شدت سردرد مینالید و شکوه و شکایت میکرد) (مهاجرانی، 1396: 63). دو فعل «مینالید» و «شکایت میکرد» تقریباً در یک دایرة معنایی هستند؛ چراکه گویی در شکایت کردن نالهای نهفته است و نالیدن هم انگار شکایت از چیزی است. در عین حال، آوردن هردوی این افعال درکنار یکدیگر، موجب نوعی اطناب میشود.
ترجمة پیشنهادی: من و دو خواهرم هر روز همراه با پدرم بیرون میرفتیم. مادرم گاهی اوقات ما را همراهی میکرد و گاهی دیگر، در نیمة روز به خانه باز میگشت حال آنکه که از سردرد شکایت میکرد.
هـ) واژههای مترادف با مؤلفههای معنایی مشترک
1. «وأصبحتُ قطب الشأن الإلهی» (علوان، ۲۰۱۶: ۹). (من قطبی از شأن و منزلت الهی شدهام) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۵). کلمة «شأن» و «منزلت» دو واژة مترادف با مؤلفة معنایی یکسان هستند و ذکر هردوی آنها در کنار هم، موجب طولانیشدن جمله و اطناب در آن میشود.
ترجمة پیشنهادی: و قطب منزلت الهی شدم.
2. «-أسألک العفو یا شیخنا أن جئتم فی ساعة راحة، ولکن عزّ على غریبٍ مثلی فی إشبیلیة أن یرى ابنه الوحید محرومًا من علمکم محجوبًا عن نورکم» (- حضرت شیخ، از اینکه در ساعت استراحتتان مزاحم شدم خیلی عذر میخواهم امّا اینکه یک غریبه مثل من در اشبیلیه پسرش محروم از حضور در محضر درس حضرتعالی بشود و از نور دانش شما محروم بماند بر من خیلی سخت و گران میآید) (مهاجرانی، 1396: 75). در متن فارسی، واژة «عزّ علی» بهشکل «سخت و گران» ترجمه شده است. این دو کلمه از نظر معنا و مفهوم شبیه به هم بوده و آوردن هردوشان در ترجمه، موجب طولانیشدن متن میشود.
ترجمة پیشنهادی: ای شیخ ما، از شما پوزش میطلبم که در زمان استراحت خدمتتان رسیدم، ولی برای غریبهای مثل من در اشبیلیه، گران میآید که ببینم تنها پسرم از دانش شما و نورتان محروم است.
ز) اطناب واژگانی (واژة عربی در کنار ترجمة فارسی)
1. «وعندما تضیق الأرزاق وینعدم الأمل یبرّر الناس لأنفسهم کل عملٍ سیئ بدعوی الاضطرار والضرورة» (علوان، ۲۰۱۶: ۲۱). (و چون باب رزق و روزی بر روی مردم بسته یا تنگ شد و امید از جامعه رخت بربست آنوقت است که مردم برای رفع حاجات و برآوردهکردن ضروریات زندگی به هر کار ناشایستی دست میآلایند!) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۲۶). مترجم علاوهبر آراستهسازی و اطناب بهواسطة آوردن عبارت اضافه در متن، کلمة «الأمل» را به «رزق و روزی»، ترجمه کرده است و با بهکار بردن واژه عربی این واژه در کنار ترجمة فارسی آن، موجب اطناب بیشتر در این جمله شده است.
ترجمة پیشنهادی: و زمانی که روزی محدود شود و آرزو وجود نداشته باشد، مردم هر کار بدی را به بهانة اجبار و ضرورت، برای خودشان توجیه میکنند.
2.«-سأقول إنک نظام قرة العین بنت المحدث أبی شجاع زاهر بن رستم الأصفهانی» (علوان، 2016: 335). («تو! نظام! نور دیدگان، قرة العین، دختر محدث بزرگ ابوشجاع زاهر بن رستم اصفهانی هستی) (مهاجرانی، 1396: 350). آمدن ترکیب «قرة العین» بههمراه ترجمة فارسیاش در متن ترجمه، نمونهای آشکار از اطناب واژگانی محسوب میشود.
ترجمة پیشنهادی: خواهم گفت که تو، نظام، نور دیده، دختر راویِ حدیث ابوشجاع زاهر بن رستم اصفهانی، هستی.
۵-۵. تضعیف کمی
در این نوع از تحریف، صحبت از هدررفتن واژگانی است (نامداری و همکاران، ۱۴۰۰: ۲۰۱). تضعیف کمی، «بافت واژگانی» اثر را هدف قرار میدهد. به بهانة اینکه یک کلمة واحد میتواند همان معنا را بیان کند، کلماتی که متعلق به همان حوزة واژگانی و معنایی هستند و در متن اصلی وجود دارند، به نفع کلمهای دیگر حذف میشوند (احمدی، ۱۴۰۱: ۲۷). برمن اعتقاد دارد که گاهی چند دال برای یک مدلول وجود دارد و انتخاب یک دال منجر به «غنازدایی کمی» میشود. درست مثل زمانی که یک نویسنده در اثر خود برای مدلول «صورت»، دالهای «چهره»، «رخ»، «سیما» و «قیافه» را بهکار ببرد؛ در این صورت ترجمة دالهای گوناگون به یک دال واحد، بدون اینکه قصد واقعی نویسنده در بهکارگیری آنها درنظر گرفته شود، همان تحریفی است که برمن به آن «غنازدایی کمی» میگوید (مهدیپور، ۱۳۸۹: ۶۱).
أ) حذف فعل
1. «أقضی بعد سکونها نهارًا بأکمله أبحث عنهما» (علوان، ۲۰۱۶: ۷). (بعد از آنکه خشم باد فرو نشست و از سیلیزدنهایش دست کشید تمام روز به دنبال آن تختههای کنده شده میگردم) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۳).در این جمله، فعل «أقضی» در ترجمه ذکر نشده است و مترجم عمداً آن را حذف کرده است و ترجمة فعل «أبحث» را بهجای هردو فعل، کافی دانسته است.
ترجمة پیشنهادی: پس از آرامگرفتنش تمام روز را درحالی که به دنبال آنها میگردم، سپری میکنم.
2. «انصرف الحاجب وهمس لی أخی الأصغر آلب قائلًا» (علوان، 2016: 337). (وقتی پردهدار رفت برادر کوچکم در گوشم گفت) (مهاجرانی، 1396: 316). مترجم در این عبارت، فعل «همس» را از ترجمة خود حذف کرده است.
ترجمة پیشنهادی: پردهدار بازگشت و برادر کوچکترم آلب با من نجوا کرد و گفت.
ب) حذف جملة فعلیه و اسمیه
1. «ولما وضع الطعام أمام الناس أکل جلّاسه فی بلاط الملک من لحم الخروف وعمّی عبد اللّه وأبناؤه الصغار وکذلک فقراء الحی الذین یُدعون فی العقائق» (علوان، ۲۰۱۶: ۲۰). (پدرم همنشینان و همکارانش در دربار سلطانی و عمویم عبدالله و پسران کوچکش و نیز فقیران محله، که معمولاً در میهمانیهای عقیقه حاضر میشدند همه را دعوت کرد تا از آن بخورند) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۲۵). مترجم جملة فعلیة «ولما وضع الطعام أمام الناس ..» را ترجمه نکرده و متن مقصد را از لحاظ کمی، دچار تضعیف کرده است.
ترجمة پیشنهادی: و هنگامی که غذا را در برابر مردم گذاشت، همنشینانش در دربار سلطان و عمویم عبدالله و پسران کوچکش وهمچنین فقیران محله که در جشنهای عقیقه دعوت میشدند، از گوشت گوسفند خوردند.
2. «لاسیّما إذا قالته لی وهی تقبّلنی» (علوان، 2016: 61). (علیالخصوص وقتی که مرا میبوسید و میخندید) (مهاجرانی، 1396: 32). مترجم افزونبر اضافهکردن فعل «میخندید»، جملۀ «قالته لی» را در ترجمۀ خود حذف کرده است.
ترجمۀ پیشنهادی: بهویژه اگر درحالی که مرا میبوسید، آن را به من میگفت.
3. «کل بضائع مصفوفة عند أبواب الحوانیت ولیس فی جوفها» (علوان، 2016: 97). (دکانداران تمامی اجناسشان را از دکانها بیرون میآورند و مقابل مغازههایشان روی دل هم میریختند) (مهاجرانی، 1396: 91). علاوهبر حذف، اضافه و تغییر معنای جمله، مترجم در این عبارت جملة اسمیه را حذف و آنرا تبدیل به جملة فعلیه کرده است.
ترجمة پیشنهادی: همة کالاها دَمِ در مغازهها چیده شده است و داخل آنها چیزی نیست.
ج) حذف واژه
1. «ثم یکشف اللّه لی ما یأمر به عبده الفقیر إلیه المنقطع إلّا منه» (علوان، ۲۰۱۶: ۹). (آنگاه خداوند فرمانش را بر این بندة پرنیاز روشن گردانید که هیچ راهی نیست مگر آنکه به سوی او ختم میشود) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۱۵). در این جمله، ترکیب «لی» و واژة «ه» در «عبده» ترجمه نشده و باعث گرایش تضعیف کمی در متن ترجمه، شده است.
ترجمة پیشنهادی: سپس خداوند برایم آنچه که بهوسیلة آن، بر بندة نیازمندش امر میکند، را آشکار میسازد که همهچیز جز او پایان مییابد.
2. «-لا أحد إلا عبیدنا» (علوان، 2016: 60). (هیچکس غیر از خدمتکاران) (مهاجرانی، 1396: 58). همانطور که ملاحظه میشود، ترجمة کلمة «نا» در متن فارسی نیامده است.
ترجمة پیشنهادی: هیچکس بهجز خدمتکارانمان.
د) حذف به قرینه
1. «کرهه الناس وعلم هو بکرههم» (علوان، ۲۰۱۶: ۲۳). (ابن مردنیش خوب میدانست که مردم از او نفرت بسیار دارند) (مهاجرانی، ۱۳۹۶: ۲۸). ترکیب «هو بکرههم» بنابر قرینة لفظی پیش از خود ترجمه نشده، درعوض مترجم جملة ترجمه شده را تأکیددار کرده است.
ترجمة پیشنهادی: مردم از او نفرت داشتند و او بر نفرتشان آگاه بود.
2. «-یا محیی، هب أنک ترجمتنی یومًا. ماذا ستکتب فی سیرتی» (علوان، 2016: 335)؟ (- محیی، فرض کن یک روز بخواهی زندگینامة مرا بنویسی، بگو ببینم چه خواهی نوشت) (مهاجرانی، 1396: 313)؟ نویسنده واژة «ترجمت» را بهکار برده است، سپس در جملة بعد، کلمة «سیرتی» که بر همان کلمة قبلی دلالت دارد را تکرار کرده است؛ درنتیجه مترجم بنابر قرینة لفظی موجود در جملة اول، کلمة جملة دوم را حذف کرده و ترجمه نکرده است.
ترجمة پیشنهادی: - محیی، فرض کن روزی زندگینامة مرا بنویسی. چه چیزی در زندگینامهام مینویسی؟
بحث و نتیجهگیری
این جستار با کاربست نظریة آنتوان برمن در رمان «موت صغیر» اثر محمد علوان نشان داد که:
1. بهعلت وجود موارد بسیاری از گرایشهای ریختشکنانه یا به اصطلاح تحریف متنِ بیان شده از جانب برمن در ترجمة حمید رضا مهاجرانی، او در گروه مترجمانی جای میگیرد که مقیّد به متن مقصد هستند و ترجمههایش از رمانهای مختلف عربی و بهویژه رمان «موت صغیر»، رنگوبوی متن مبدأ را بهصورت نسبی از دست داده است؛ بهگونهای که بعضی اوقات جملات یا واژههایی را از جمله اصلی حذف و گاهی آنها را به متن ترجمه شده اضافه کرده است. گاهی بهدلیل عقلانیتر شدن ترجمه در ذهن خواننده یا زیباترشدن جملات دربرابر دیدگان او، افعال را بهجای مصادر و اسامی، و مصادر و اسامی را بهجای افعال ترجمه کرده است. در کل او مترجمی مقصدگرا است و میخواهد معنا را به هر صورتی که میشود منتقل کند، و این او را در تقابل با آرای برمن قرار میدهد. همین مسئله است که ترجمههای مهاجرانی را به سوژهای برای بررسی اندیشههای برمن تبدیل میکند.
2. مهاجرانی از بسیاری از ظرفیتهای موجود در زبان فارسی برای برگردان این رمان بهره برده است که برخی از آنها ضروری بوده، برخی متن را دچار خلل کرده و به برخی دیگر نیازی نبوده و فقط سبب اطالة کلام شده است. همچنین او، در معرفی سبک نویسنده از میان سطور رمان به خوانندگان، با شکست مواجه شده است؛ بهطوری که در مواردی بسیار، از ذوق و قریحة شعری خود در متن ترجمه استفاده کرده، گاهی جملات بدون تکلف نویسنده را به متنی متکلّف تبدیل کرده، گاهی رازی که نویسنده عمداً در متن قرار داده است را فاش کرده و در مواردی با توضیحات فراوان خود، سبب خستگی خواننده گشته است؛ بهگونهای که اگر یک خوانندة فارسیزبان که هیچ آشنایی با سبک محمد علوان و شیوة ترجمة حمیدرضا مهاجرانی ندارد این کتاب را بخواند، گمان میکند که علوان شاعریست که در لباس ادیب پنهان شده، با اجازهندادنش به خواننده برای حلّ بخشی از معماهای موجود در متن به شعور او بیاحترامی کرده و در جایجای اثرش پرحرفی را سرلوحة خویش قرار داده است. یکی از وظایف مترجم، انتقال سبک فکری و ادبی نویسنده میباشد که مترجم نتوانسته است به آن بهخوبی عمل کند.
3. در بررسیهای انجام شده در این پژوهش، مشخص شد که ترتیب بسامد گرایشهای پنجگانة موجود در ترجمة مهاجرانی از رمان «موت صغیر» از بیشترین به کمترین آن، بدین صورت است: منطقیسازی، شفافسازی، اطناب، آراستهسازی و تضعیف کمی.
4. بهنظر میرسد دلایلی همچون پیروی از هنجارهای زبان مقصد، بومیساختن متن، ایجاد هماهنگی و وضوح بیشتر و گرایش به سادهکردن ساختار متن، مترجم را برآن داشته تا از مؤلفة منطقیسازی بیشترین استفاده را بکند.
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
حمایت مالی
در تدوین این پژوهش از کمک یا حمایت مالی نهاد یا شخص خاصی استفاده نشده و نویسندگان تمامی مراحل پژوهش را خود انجام دادهاند.
بیانیۀ نحوۀ استفاده از ابزار هوش مصنوعی
نویسندگان در این جستار از ابزار هوش مصنوعی برای بازنگری و ویراستاری متون انگلیسی موجود در متن پژوهش بهره گرفتهاند.