Document Type : Research Paper
1. مقدمه
ترجمه، بهمثابۀ کنشی انسانی، همواره تحت تأثیر ارادۀ معطوف به قدرت بوده و در پیوندی دیالکتیکی با آن معنا مییابد. ماهیت متغیر و سیال قدرت موجب شده است در مقاطع زمانی مختلف، نقشهای متفاوتی ایفا کند. گاه در قالب شخصیتی معیّن یا نهادی خاص، مستقیماً در عرصۀ تولیدات علمی و فرهنگی وارد شده و افزون بر حمایت، در شمار آغازگران و سفارشدهندگان ترجمه قرار گرفته است. گاه نیز در قالب نظامهای هنجاری و ساختارهای ادبی مسلط، راهبردها و دستورالعملهای کلان ترجمه را شکل داده و بهمثابۀ سازوکاری هنجارساز عمل کرده است. در نهایت، قدرت در سطح توانش زبانی و فرهنگی مترجم نفوذ میکند و او را به عاملی برای بازتولید خود بدل میسازد؛ سوژهای که در عین اطاعت از قدرت، همزمان آن را اعمال میکند. از اینرو، ترجمه را باید فعالیتی جانبدارانه دانست، زیرا مترجم ناگزیر است متناسب با بافت، یکی از چند معنای ممکن را برگزیند. در واقع، همین گزینشِ بخشهایی از متن برای تأکید یا دگرگونی است که ترجمه را به کنشی سودار و جهتمند بدل میکند. گِنتزلر این جانبداری آگاهانه را نه کاستی، بلکه ویژگی ذاتی ترجمه میداند؛ ویژگیای که سبب تمایز ترجمهها از یکدیگر شده و امکان حضور فعال آنها را در دیالکتیک قدرت و گفتمان سیاسی فراهم میآورد (گنتزلر، 1392: 24).
ترجمه به مثابة بازنویسی از شیوههای کارآمد برای فهم کامل جریان قدرت در متنِ ترجمهشده است. آندره لِفِوِر[1] از نخستین پژوهشگرانی بود که این دیدگاه را مطرح کرد. در این رویکرد، توجه اصلی، معطوف به مجموعه فرایندهایی است که ترجمه ناگزیر به گذر از آنهاست؛ فرآیندهایی که طی آنها متن مبدأ در پرتو هنجارها، ارزشها و الزامات نظام ادبی و فرهنگی مقصد تفسیر، بازآرایی و بازتولید میشود. بر این اساس، ترجمه نه انتقالی صرف، بلکه کنشی تفسیری و بازنویسانه تلقی میشود که در بستر نیروهای گفتمانی و ساختارهای قدرت شکل میگیرد.
در این میان، ترجمة متون دینی، بهویژه قرآن، همواره با محدودیتها و ملاحظات خاصی برای کنشگران ترجمه همراه بوده است. دشواری، و گاه امتناعِ بازتولید زبان وحیانی قرآن در زبان مقصد، سبب شده است که همواره حفظ قداست صورت و لفظ، بر رسایی ارتباطی و کارآمدی ترجمه پیشی گیرد. در این رویکرد، حفظ ساختار دستوری قرآن و نظم ترجمه بر انتقال پیام اولویت داشته و بر همین اساس، کوششها بر آن است تا هندسه متن مبدأ با جایگزینی واژه با واژه حفظ شود. در سوی دیگر این پیوستار، برخی معتقدند هر ترجمه، خود، تفسیری است؛ بدین ترتیب دالهای بیشتری را برای بازسازی و انتقال پیام به خدمت میگیرند. به باور ایشان، هدف ترجمة قرآن، تفهیم مضامین آن و انتقال دعوت به زبان غیرعربی است و باید تمام امکانات زبان را برای دستیابی به این مهم به کار گرفت. گاه این دخل و تصرفها چنان است که ترجمه به تالیف و بازنویسی نزدیک شده و از متن مبدأ فاصله میگیرد. بیتردید بررسی چنین رویهای در سدة چهارم هجری و یکی از اولین ترجمههای رسمی قرآن، ما را به نتایج قابل توجهی خواهد رساند. اهمیت این ترجمه زمانی دوچندان میشود که آن را در بافتار تاریخیِ عصر سامانی بسنجیم؛ دورهای که از یک سو هژمونی سیاسی و مذهبی خلافت عباسی همچنان برقرار بود و از سوی دیگر، عربی زبان رسمی و دیوانی کشور به شمار میرفت. در چنین فضای گفتمانی که برگردان قرآن به زبانهای دیگر کماکان با مخالفتهای سرسختانهای روبرو بود، اقدام مترجمان در ارائه ترجمهای آزاد، مخاطبمحور و پویا از برخی آیات، کنشی بسیار متهورانه و شایان توجه است.
پژوهش حاضر با بررسی برگردان آیات عبادات در ترجمة تفسیر طبری و با تکیه بر آرای بازنویسانة آندره آلفون لفور در پی پاسخ به پرسشهای زیر است:
ـ در ترجمۀ کهن قرآن سدۀ چهارم هجری، فاصلهگیری از ساختار لفظی متن مبدأ با چه راهبردهای بازنویسانه و در کدام آیات تحقق یافته است؟
ـ چه نسبتی میان ساختارهای قدرت و گفتمان دینی-سیاسیِ عصر سامانی با راهبردهای بهکاررفته در ترجمههای کهن قرآن برقرار است؟
ـ بازنویسیهای صورت گرفته چه تأثیری بر شکلگیری دریافت دینی در آن دوره دارد؟
2.پیشینة پژوهش
پژوهشهای بسیاری با محوریت ترجمة تفسیر طبری و بررسیِ بازنویسیِ آثار ترجمه شده صورت پذیرفته است. از همین رو تحقیقات انجام گرفته در این حوزه را میتوان به دو بخش تقسیم کرد:
نخست، آثاری که ترجمة تفسیر طبری را مورد بررسی قرار دادهاند؛ از جمله:
صدیقه مفیدی، محسن قاسم پور و حمیدرضا فهیمی تبار (1397) در مقاله «بررسی و تحلیل برخی عناصر فرهنگی در ترجمه تفسیر طبری» به واکاوی مولفههای گرایش واعظانه در این ترجمه پرداختهاند. نویسندگان بر این باورند که مترجمانِ ترجمة تفسیر طبری، عناصر فرهنگ ایرانی و زبان فارسی را جامعة آن زمان را در خود منعکس ساخته است تا میان فرهنگ خود و فرهنگ اسلامی ارتباط برقرار کند. ایشان با وجود بررسی عناصر فرهنگی در ترجمة تفسیر طبری، از ارائة یک چارچوب نظری منسجم دربارة انتقال فرهنگی در ترجمة متون دینی، پیوند فرهنگ با ایدئولوژی و کاربرد نظریههای نوین ترجمه و مطالعات بینفرهنگی غافل ماندهاند.
حسینعلی رحیمی (1397) در مقالة «دلایل نسخهشناختی در رد انتساب ترجمة تفسیر طبری موجود به علمای ماوراءالنهر»، اصالت این اثر را مورد بررسی قرار داده است. وی بر این باور است که نویسنده، اثر حاضر را در محدودة زمانی بین دهههای پایانی سده چهارم تا اواسط سدة پنجم هجری پدید آورده و از ترجمه علمای ماوراء النهر استفاده کرده است. نویسنده با وجود ارائة دلایل نسخهشناختی برای رد انتساب ترجمة تفسیر طبری، از ارائة یک چارچوب نظری جامع دربارة نقش ترجمه، بازنویسی، انتقال متن و تاریخ تولید نسخههای تفسیری غافل مانده است. در نتیجه، تحلیل آن بیشتر سندمحور است تا نظری و میانرشتهای.
حمدالله راد در پایان نامة کارشناسی ارشد خود با عنوان «روششناسی ترجمة تفسیر طبری»، روش تفسیری این ترجمه را بررسی کرده است. نویسنده معتقد است ترجمة تفسیر طبری بیشتر به کتاب قصهها شباهت دارد تا یک کتاب تفسیری و نقل قصهها در آن به صورت آمیختهای از روایات درست و نادرست و بدون ذکر سند آمده است. وی در این پژوهش با وجود بررسی روشهای ترجمه در تفسیر طبری، چارچوب نظری گستردهای برای تبیین جایگاه این ترجمه در نظریههای معاصر ترجمه و نیز در پیوند با مطالعات تفسیری و تاریخی ارائه نمیدهد؛ ازاینرو تحلیل آن بیشتر توصیفی است تا نظری.
دیگری، پژوهشهایی که طی آنها، مولفههای بازنویسی در آثار ترجمه شده مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفتهاند؛ مانند:
دلشاد و حسینی اجداد نیارکی (1399) در مقالة «نقد و بررسی جلوههای بازنویسی در چهار اپیزود ترجمة بلعمی از تاریخ طبری»، جولان آزاد زبان مترجم و کاربست مولفههای بازنویسی را از مهمترین دلایل پیدایش رویکرد تالیفی در ادبیات فارسی و عربی کلاسیک دانستهاند. حاصل کار آن که استفاده از راهبردهایی چون اقتباس، تعدیلات ساختاری، حذف، فشردهسازی و اطناب از سوی مترجم، موجب ماندگاری تاریخ بلعمی شده است. نویسندگان در این اثر با وجود شناسایی جلوههای بازنویسی در بخشهایی از ترجمة بلعمی، چارچوب نظری منسجمی برای تبیین جایگاه این بازنویسی در نظریههای ترجمه، تاریخنگاری و مطالعات فرهنگی ارائه نمیدهد و بهویژه مرز مفهومی میان ترجمه، اقتباس و بازنویسی در متون کلاسیک را بهطور دقیق روشن نمیکند.
منصورزاده یامی (1393) در پایان نامة کارشناسی ارشد خود به ترجمة کتاب «ترجمه، بازنویسی و دخل و تصرف در شهرت ادبی نویسنده» از آندره لفور دست یازیده است. لفور در این کتاب که از آثار بنیادین در حوزهی نظریههای فرهنگی ترجمه است، نشان میدهد ترجمه چگونه میتواند دریافت افراد را از متن ادبی تغییر دهد. لفور در این اثر با وجود تبیین قدرتمند نقش ساختارهای ایدئولوژیک و ادبی در بازنویسی از تبیین دقیق عاملیت مترجم، تمایز مفهومی گونههای مداخله، و پیوند با نظریههای هویت، دریافت و تحولات معاصر ترجمه بازمانده است.
ناظری، نصیری و مرتضایی (1400) در مقالة «نقدی بر ترجمة ابراهیم امین الشواربی از غرل دهم حافظ بر اساس نگره بازنویسانة لفور»، ترجمة منظوم و منثور این غزل از حافظ را مورد بررسی قرار دادند. آنان دریافتند که شواربی در سایة دو مولفة مهم کنترلگر- ایدئولوژی و سبک ادبی- مطابق اندیشه و سلیقه خوانندة عرب نسبت به بازنویسی غزل دهم حافظ اقدام کرده است. افزایش و کاهش برخی واژگان، وارونهسازی در کاربرد ساختارها، شکل و جنس ضمایر و وارونهسازی در تخلص یا حذف آن از جمله راهبردهایی است که شواربی بدین منظور از آن بهره گرفته است. با این وجود، تحلیل ترجمة شواربی از غزل حافظ صرفاً در چارچوب نظریۀ بازنویسی لفور انجام شده و از تلفیق آن با نظریههای دیگرِ ترجمه، بهویژه نظریههای ترجمة شعر، رویکردهای فرهنگی و نظریات جدیدتر مطالعات ترجمه غفلت شده است.
قزاآنی (1401) در پایاننامة کارشناسی ارشد خود با عنوان «ترجمه به مثابه بازنویسی: بررسی آثار مترجمان زن ایرانی» با پیوند دادن فمنسیم و بازنویسی، عاملیت مترجمان زن ایرانی را از طریق ترجمة آثار ادبی با زبان مرد سالار مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. با این حال، چارچوب اثر حاضر به دیدگاه کلاسیک لفور محدود مانده و تلفیق دیدگاههای نوین جنسیت و قدرت در ترجمه به چشم نمیخورد.
حری (1402) در مقالة «سلامان و ابسال فیتزجرالد جامی: بررسی بازنویسی فیتزجرالد از منظومة عرفانی جامی بر اساس دیدگاه لفویر 1992» در صدد است تا نشان دهد توجه به دو عامل بوطیقا و ایدئولوژی تا چه میزان در بازنویسی فیتزجرالد از منظومة جامی اثرگذار بوده است. یافتهها حاکی از آن است که تمام این تغییرات در راستای مطابقت با شبکههای فرهنگی و اجتماعی انگلستان صورت پذیرفته است. این پژوهش با وجود بررسی ارزشمند بازنویسی فیتزجرالد از منظومۀ جامی در چارچوب لفویر، از تحلیل تاریخی، نظری چندبعدی، و بینامتنیتِ بازنویسی غافل مانده است.
پژوهش های انجام شده از ترجمة تفسیر طبری بیشتر از نظر تاریخی، نسخهشناختی و زبانی مورد بررسی قرار گرفته و کمتر از دیدگاه نظریة بازنویسی و با تمرکز بر نقش ایدئولوژی و نظام اعتقادی مترجمان تحلیل شدهاند. مقاله حاضر با تحلیل نظری-انتقادی از ترجمة آیات عبادیِ تفسیر طبری نشان میدهد که چگونه مترجم با بازنویسیهای آگاهانه یا ناخودآگاه، معانی قرآنی را در چارچوب باورهای کلامی، فرهنگی و فقهی زمانه خود بازآفرینی کرده است. بنابراین بررسی ترجمة تفسیر طبری از رهگذر بازنویسیهای صورت گرفته در آن دارای نوآوری پژوهشی است.
3. روش پژوهش
حمایت پیوستة میدان قدرت (سامانیان) و بوطیقای حاکم (علما و فقهای حنفی) منجر به پدید آمدن ترجمهای موسوم به «ترجمة تفسیر طبری» گردید؛ از همین رو، تحلیل این ترجمه به مثابة یکی از ترجمههای گفتمانساز قرآن بسیار حائر اهمیت است. نظر به نقشآفرینی «ایدئولوژی» و «متخصصان نظام ادبی» در شکلگیری «ترجمة تفسیر طبری»، نویسندگان دریافتند نظریة لفور، قابلیت پاسخگویی به مسائل مختلف در رابطه با ترجمة این اثر و تحلیل دقیقتر آن را داراست. از جمله مسائلی نظیر نقش مناسبات قدرت در ترجمه، نقش این ترجمه در نظام ادبی مقصد و...
1-3. جامعة پژوهش
در میان فقهای شیعه، مشهور است که آیاتالأحکام حدود پانصد آیه، یعنی نزدیک به یکسیزدهم آیات قرآن را دربرمیگیرد. «در تعداد چنین آیاتی در مجموع قرآن اختلاف نظر وجود دارد و این اختلاف در حقیقت از آنجا ناشی شده است که برداشت از تعریف آیات الأحکام در میان فقها یکسان نبوده است» (عمید زنجانی، 1382: 16). آیات مورد بررسی در این پژوهش، برگرفته از دستهبندی کتاب «دُروس تَمهیدیة فی تفسیر آیات الاحکام» اثر ارزشمند باقر ایروانی است. در این کتاب، آیات احکام به چهار بخش عبادات، عقود، ایقاعات و احکام عمومی تقسیم شدهاند و در پژوهش حاضر به تفصیل به بخش نخست پرداخته میشود. آیات مربوط به عبادات، موضوعات مهمی چون طهارت، نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر را در برمیگیرد (الإیروانی، 1428: 37). نظر به مطالبی که در ابتدا گفته شد، در دستهبندی ایروانی، «آیات جهاد» بهعنوان بخشی از «آیات عبادات» تلقی شده است. در چنین دیدگاهی، جهاد صرفاً یک امر سیاسی یا نظامی به شمار نمیآید، بلکه در شمار اعمال عبادی و تکالیف شرعی قرار میگیرد. بر اساس این نگاه، جهاد همانند نماز، روزه و حج، عملی است که با قصد قربت و در چارچوب اطاعت الهی معنا پیدا میکند. البته همه اندیشمندان اسلامی این طبقهبندی را به یک معنا نپذیرفتهاند و برخی جهاد را بیشتر در حوزه «معاملات» یا «سیاسات شرعی» قرار دادهاند، زیرا با مسائل حکومت، امنیت و روابط اجتماعی پیوند مستقیم دارد.
2-3. حجم نمونهها
با توجه به موضوعات مطرح شده، آیات عبادات طبق نظر «ایروانی» مشتمل بر 98 آیه است. اگر آیاتِ تکراری در ابواب مختلف را یکبار حساب کنیم، به 77 آیه میرسیم که در جلدهای 1، 2، 3، 4، 6 و 7 از ترجمة تفسیر طبری قرار گرفتهاند. گفتنی است برخی آیات، دربردارندة بیش از یک نمونه با تنوع بالاست.
3-3. روش نمونهگیری
در این جستار، انتخاب آیات نه بهصورت تصادفی، بلکه بر اساس تناسب آنها با چارچوب نظری پژوهش انجام گرفته است؛ بدین معنا که آیاتی برگزیده شدهاند که نمودهای بازنویسی در آنها برجستهتر است و از رهگذر بررسی آنها میتوان ابعاد زبانی، تفسیری و ایدئولوژیک ترجمه را دقیقتر تحلیل کرد.
4-3. واحد تحلیل
واحد تحلیل در این پژوهش، هر آیة منتخبِ مرتبط با عبادات، به همراه ترجمة فارسی آن در ترجمة تفسیر طبری و توضیحات تفسیری وابسته به آن است که بهمثابة یک واحد متنی مستقل، از منظر نظریة بازنویسی بررسی میشود.
5-3. روش کد گذاری
در این پژوهش، کدگذاری دادهها بهصورت کیفی و بر پایة چارچوب نظری بازنویسی انجام شده است. بدین منظور، آیات منتخب با متن ترجمه و توضیحات تفسیری آنها بهصورت تطبیقی بررسی و سپس انواع مداخلههای مترجم (افزودهسازی، حذف، جابهجایی معنایی، مداخلة تفسیری و برجستهسازی ایدئولوژیک) در قالب کدهای مفهومی مشخص شدند. در ادامه، این کدها در مقولههای کلیتر سازماندهی شدند تا الگوهای بازنویسی در ترجمة آیات عبادات تحلیل شود.
6-3. روش سنجش پایایی
برای سنجش پایایی کدگذاری، پژوهشگر بخشی از دادهها را پس از یک فاصلة زمانی معین، مجدداً کدگذاری کرد تا میزان ثبات در تشخیص و انتساب کدها بررسی شود. همچنین، تعاریف کدها و مقولهها بهصورت دقیق و روشن تدوین شد تا از تداخل مفهومی میان آنها جلوگیری شود و فرایند کدگذاری با انسجام بیشتری انجام گیرد. بازبینی مستمر دادهها و مقایسة کدهای اولیه و ثانویه نیز به افزایش پایایی تحلیل کمک کرده است.
4. مبانی نظری
نظریة «مطالعات ترجمه» جیمز هولمز[2] بر پایة طرحوارهای بنا شده بود که با تبادل اطلاعات میان سه شاخة توصیف، نظریه و کاربرد در جهت تثبیت مطالعات ترجمه به عنوان رشتهای مستقل حرکت کرد. در این زمان که دورة اولیه مطالعات ترجمه نام گرفته است، «کوشش میشد از تجویز دوری و بر توصیف محض تمرکز شود، از روششناسیای در ترجمه هواداری میشد که ریشههایش در صورتگرایی روسی بود... و به دادههایی میپرداخت که نه تنها بیرون از متن و فراتر از سنت بود، بلکه پدیدههایی را به میان میآورد که فاقد تحقق متنی مشخص بودند و به تحلیل سنتی تن در نداده بودند» (گنتزلر، 1400: 152-153). به فاصله کمی از این اتفاقات، ایتامار اون-زهار[3] در حال پیریزی طرحی بود که نظامهای ادبی را گرد یکدیگر جمع میکرد. وی «اصطلاح «نظام چندگانه» را وضع کرد تا کل شبکه نظامهای مرتبط به هم در اجتماع را - ادبی و فوق ادبی- ذیل آن جمع کند و رویکردی با عنوان نظام چندگانه بپرورد و از آن طریق، کارکرد تمام انواع نوشته را در فرهنگی خاص- از متنهای بنیادین و اصلی گرفته تا فرعیترین و حاشیهایترین متنها- توضیح دهد» (همان، 187). این نظریه در دهههای هفتاد و هشتاد میلادی به چنان جایگاهی دست یافت که یکی از چارچوبهای نظری تأثیرگذار در مطالعات ترجمه بدل شد؛ طوری که تفکیک میان این دو (مطالعات ترجمه و نظام چندگانه) برای برخی امکانپذیر نبود. به واقع این نظریه، دنبالة منطقی همان سوالاتی بود که بنیانگذاران مطالعات ترجمة اولیه در میان گذاشتند.
در حقیقت پس از این نظریه بود که دورة ثانویة مطالعات ترجمه آغاز و طی آن متغیرهای مهمی چون قدرت، چرخش فرهنگی و... در ترجمه مطرح شد. همین امر زمینهای را فراهم کرد که اندیشمندان دورة اول ذیل نظریة «نظام چندگانه» زوهار یا به تعبیر بهتر دوره ثانویة مطالعات ترجمه به فعالیتهای خود ادامه دهند. در چنین فضایی، نظریهپردازانی چون آندره لفور با تکیه بر دستاوردهای نظریه نظام چندگانه به تبیین نقش قدرت و ایدئولوژی در ترجمه پرداختند.آندره آلفون لفور، نظریه پرداز ترجمه و استاد مطالعات آلمانی در دانشگاه تگزاس در زمرة همین افراد است. وی در 27 مارس 1996 در اثر ابتلا به سرطان خون حاد درگذشت. جرمی ماندی معتقد است کار او در مطالعات ترجمه، حاصل پیوند مستحکم با نظریة «نظام چندگانه» و متأثر از رویکرد دستکاری بود (ماندی، 1397: 259). وی آرا و نظریات لفور بهویژه نظریة «ترجمه به مثابة بازنویسی» را بخشی از طرحوارة قدرت در ترجمه میداند. به باور وی، این نظریه یکی از راههای توضیح مبارزة همیشگی برای سلطهجویی است (ماندی و هتیم، 1388: 164). لفور به مانند نظریهپردازان «نظام چندگانه» معتقد بود هنجارهای اجتماعی و قراردادهای ادبیِ فرهنگ گیرنده بر معیارهای زیباییشناختی مترجم غالب بوده و بر تصمیمات او در روند ترجمه اثرگذار است. هنجارهای اجتماعی در اندیشة وی با عنوان «ایدئولوژی» و «حمایت» و قراردادهای ادبی با عنوان «بوطیقا» شناخته میشود که نقش کنترلگران نظام ادبی را ایفا میکنند. این دو، راهبردهای مترجم را هنگام مواجهه با مشکلات ترجمه رقم میزنند.
لفور بر این باور است که «ترجمه، برخلاف تصور سنتی از آن، اساساً مسئلهای مربوط به زبان نیست. زبان، به مثابة ابزار بیان فرهنگ (و گنجینة آن)، بلکه یکی از عناصر انتقال فرهنگی است که به واسطة ترجمه شناخته میشود.» (لوفیفر، 2011: 74). در این میان، مترجم جسور کسی است که از تعادل کلمه به کلمه فراتر رفته و در سطح فرهنگ به عنوان یک کل و کارکرد متن در درون آن فرهنگ کار کند. بنابراین، وی به روشهای مختلف از امکانات زبان بهره میبرد تا تاثیر نهایی را بر مخاطب بگذارد. یکی از این راهبردهای مخاطب محور، بازنویسی است که متناسب با شرایط زمانی و مکانی خاص به کار میرود. به اعتقاد لفور، «مطالعة فرایندهای ترجمه در کنار بررسی پراکسیس ترجمه میتواند نشان دهد که فرایندهای متنیِ دستکاری چگونه رخ میدهد؛ برای مثال اینکه یک متن چگونه برای ترجمه انتخاب میشود، مترجم چه نقشی در این انتخاب دارد، چه معیارهایی راهبردهای اتخاذشده از سوی مترجم را تعیین میکند و یک متن ترجمهشده چگونه در نظام ادبی مقصد پذیرفته میشود. از نظر او، ترجمه همواره در یک پیوستار فرهنگی و اجتماعی روی میدهد و هرگز در خلأ اتفاق نمیافتد؛ ازاینرو مترجم همواره با مجموعهای از محدودیتهای متنی و فرامتنی روبهرو است» (بسنت و لفور، 1392: 279).
1-4. ترجمه به مثابة بازنویسی
لفور اساسا «ترجمه را برجستهترین نوع بازنویسی میداند که از نظر امکان، تأثیرگذارترین نوع آن نیز میباشد، زیرا میتواند با انتقال یک نویسنده یا گروهی از آثار به خارج از مرزهای فرهنگ اصلیشان، تصویر آن نویسنده یا گروهی از آثار را بر فرهنگی دیگر منعکس کند». (همان: 22). این دیدگاه، توجه ما را به فرآیندهایی معطوف میدارد که ترجمهها باید پشت سر بگذارند و به نحوی متن اصلی را تفسیر کنند. این تحلیل، که گاهی با دستکاری یکسان شمرده میشود، عمداً به گونهای طراحی شده است که برخی از خوانندگان، نویسندگان و مترجمان را نادیده بگیرد و حذف کند (ماندی و هتیم، 1388: 165). بازنویسی در خدمت جریانهای فکری یا هنری، یا تحت تأثیر محدودیتهای وضعشده از جانب همین جریانها انجام میشود. افرادِ وابسته به کانونهای قدرت، متون را بازنویسی کرده و مصرف عمومی آنها را تحت تأثیر قرار میدهند. «لفور بر عوامل بسیار عینیای تمرکز میکند که به طور نظاممند بر دریافت، پذیرش یا رد متون ادبی تاثیر میگذارند. این عوامل، مسائلی مانند قدرت، ایدئولوژی، نهادها و دخل و تصرف هستند» (ماندی، 1397: 260). انگیزة این بازنویسی میتواند ایدئولوژیک (در راستای پیروی یا اعتراض به ایدئولوژی حاکم) یا بوطیقایی (در تطابق یا مخالفت با فنون شعری غالب و برتر) باشد. به بیان دیگر، مترجم، همچون دیگر نویسندگان یا بازنویسان، معیارهای تعیینشده از سوی حامیان ترجمه و ادبیات را میپذیرد و راهبردهایی را در ترجمه برمیگزیند که با این معیارها همخوانی دارند.
یکی دیگر از تعاریف بازنویسی عبارت است از «هر چیزی که برای نویسندهای و یا اثر ادبی، وجهة عمومی[4] فراهم کند». (Bassnet & Lefevere, 1990,10) به بیانی دیگر، تمایل به حمایت از یک اثر یا نویسنده (یا به طور کلی، پشتیبانی از نوعی طرز تفکر یا مجموعهای از ارزشهای فرهنگی) از طریق ترجمه را وجهة عمومی گویند؛ به گونهای که تأثیر ترجمة مذکور در فرهنگ مقصد، بیش از تأثیر آن در فرهنگ بومی مبدأ باشد. پر واضح است که تحقق این امر با اهدافی همراه بوده و از اثرات هژمونی (سلطه) سیاسی و ادبی آن فرهنگ خاص در امان نخواهد بود. این تعبیر به تمامی در خصوص ترجمة تفسیر طبری، یکی از دو کوشش بزرگ سامانیان در زمینة تفسیر قرآن، صادق است. ترجمة این کتاب و دیگر آثار آن دوره به حکومت آل سامان که همچنان در سایة خلافت عباسیان حکومت میکرد، مشروعیت دینی و سیاسی میبخشید. شایان ذکر است که کتاب حاضر «اثری اتفاقی نیست، بلکه به نظر تنی چند از ایرانشناسان خارجی، پیدایش آن، مانند تاریخ طبری، نتیجة سیاستهای فرهنگی و زبانی فرمانروایان سامانی بوده است که برای فرمانروایی مستقل از خلافت اسلامی، زبان فارسی و فرهنگ ایرانی را ترویج و تقویت میکردند» (آذرنگ، 1394: 109). حمایت میدان قدرت از ترجمه در این برهة تاریخی، بار دیگر، نقش نهضت ترجمه را در تولیدات فرهنگی ایران احیا کرد. این امر، مرهون کوششهای امرا و وزرای ادبپرور و عالم بود. متون ترجمه شدهای از قبیل «ترجمة تفسیر طبری» در مرکز نظام چندگانة ادبی ایران جای گرفت، زیرا زبان و ادبیات ایران به دلیل حضور پر رنگ زبان عربی یا در حاشیه بوده است یا شرایطی بحرانی را تجربه میکردهاست.
1-1-4. بوطیقای غالب[5]
متنها ناگزیر به پیروی از ضوابط و اصولی هستند که متخصصان آن زبان و ادبیات مشخص میسازند. بدین ترتیب عواملی بر تولید و بازتولید (ترجمة) متون اثرگذار بوده و نحوه مصرف آن از سوی مخاطب را کنترل میکنند. لفور از این فنون (شعرشناسانه) با عنوان بوطیقا یاد کرده و آن را از محدودیتهای ترجمه متون ادبی به شمار آورده است. به باور وی، بوطیقا از دو مولفه تشکیل میشود: «از یک سو، مجموعهای از صنعتهای ادبی، سبکها، بن مایهها، کهن الگوها، موقعیتها و نمادها است؛ از سوی دیگر به دیدگاه رایج یک دورة تاریخی و یک جامعة مشخص دربارة نقشی که ادبیات به طور کلی در نظام اجتماعی دارد یا باید داشته باشد اشاره دارد» (پالامبو، 1390: 131). این عامل در کنار مؤلفة «حمایت»، مترجم را به سوی راهبردهایی سوق میدهد که با معیارهای تعیین شده از سوی این دو همخوانی داشته باشد.
2-1-4. حمایت[6]
اگر تجدیدِ حیات متن را در گرو ترجمه بدانیم، قدرت از مهمترین عوامل در بازتولید یک اثر در زبان و فرهنگی دیگر است. مفهوم «قدرت» در این جستار با خوانش فوکویی از آن گره خورده است؛ یعنی قدرتِ دانشآفرین و گفتمانساز (پالامبو، 1390: 131). قدرت در اندیشة فوکو، صرفا منفی، سرکوبگر و محدودیتزا نیست که تنها در اشکال رسمی و نهادینة آن نمود یافته باشد، بلکه به روابطی اشاره دارد که نامتعین، منعطف، متحرک و قابل مقاومت هستند. «به باور فوکو، دولت، صرفا نهادی است که در آن، قدرت در شکل نهایی خود قابل مشاهده است، اما قدرت عمیقا ریشه در شبکة جامعه دارد و میتوان آن را در تمامی عرصههای اجتماع و روابط انسانی مورد ملاحظه قرار داد» (نظری، 1391: 294). قدرت از طریق تکنیکهای انضباطی خود (نظارت و مشاهده) عمیقا با دانش پیوند مییابد و همین از خصلت خشونتبار آن میکاهد. بدین ترتیب با درونی کردن نظارتها و کنترل مستمر، افراد را پذیرای قدرت میسازد. متن ترجمه نیز به عنوانِ وجهی از دانش یا با حمایتِ اشخاص، نهادها یا ساختارهای قدرت به انجام میرسد یا با ممنوعیت مواجه میگردد. اینجا نیز شبکة قدرت در قالب کنشهای انضباطی، انطباق، نظارت، منفعلسازی و بهنجارسازی خود را نشان داده و به نگارش، خواندن و بازخوانی ادبیات کمک میکنند یا مانع از آن میشوند (Lefever 1992a). بدیهی است که ضوابط مورد نظر حامیان، گزینشهای مترجم را به هنگام ترجمه تحت تاثیر قرار میدهد. «از نظر لفور، حمایت حداقل سه مولفه دارد: مؤلفة ایدئولوژیک که موضوع و نوع ارائه آن را محدود میکند، مؤلفة اقتصادی که به شرایط پرداخت مالی مربوط است... و مؤلفة اجتماعی که نویسنده به موقعیت خاصی دست پیدا میکند» (فرحزاد، 1394: 138). بسیاری از محققان بر این باورند که حکومت سامانی با حمایت از فعالیتهای فرهنگی همچون ترجمه، اندیشة استقلال ادبی و زبانی ایرانیان را دنبال میکردند. «بیتردید همة این آثار کوششی بود در ایجاد حکومتی مشروع همراه با یک ایدئولوژی رسمی مرکب از تاریخ و شریعت اسلامی که سرانجام میبایست نظام دولت سامانی را پشتیبانی نماید» (Daniel, 1990: 206).
2-4. ترجمة تفسیر طبری
«جامع البیان فی تفسیر القرآن»، اثر ابوجعفر محمد بن جریر طبری در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری به زبان عربی نگاشته شد. بنابر نقلها، این تفسیر بر منصور بن نوح سامانی عرضه شد و او که به زبان عربی تسلط نداشت، از فقهای ماوراءالنهر در خصوص ترجمة آن فتوا خواست. پس از موافقت ایشان، ترجمة این اثر گرانسنگ به گروهی از علمای آن دیار واگذار شد و در نیمة دوم قرن چهارم هجری به اتمام رسید.
1-2-4. مؤلفههای بازنویسی
چنان که پیشتر اشاره شد، مترجم محافظهکار در سطح کلمه و جمله فعال است، اما مترجم جسور، فراتر از این در سطح فرهنگ کار میکند. از همین رو، واحد ترجمه در نزد چنین فردی، ورای کلمه است. بارخوداروف[7]، تفاوت ترجمة آزاد و تحت اللفظی را در گرو همین امر میداند. از نظر او هر چه واحد ترجمه، کوچکتر باشد، ترجمه تحت اللفظیتر و هر چه بزرگتر باشد، ترجمه، آزادتر میشود (پالامبو، 1390: 86). بازنویسی را میتوان تلاشی در جهت ترجمة آزاد دانست. از دیدگاه ونوتی[8]، مترجمی که از این شیوه بهره میگیرد، در صدد است تا متن بیگانه را در قالبی بومی عرضه کند. او چنین مترجمی را نه تنها به عدول از وظایف ذاتی خود، بلکه به تحریف چهرة زبان و فرهنگ مبدأ متهم میسازد. «در این حالت، بازنویسی، خود، مؤلفهها و مشخصههای ریزتری به خود میگیرد و به عنوان شیوهای خاص مورد بررسی قرار میگیرد. این مؤلفهها عبارتند از: ایجاز، حذف یا فشردهسازی، اطناب یا افزودهسازی، تصریح یا شرح، جابهجایی یا ترانهش، اقتباس» (حسینی و دلشاد، 1399: 88).
بدیهی است هنگامی که از بهکارگیری این مؤلفهها (افزایش و کاهش) سخن به میان میآید، مقصود، آن دسته از دخلوتصرّفهایی است که علمای ماوراءالنهر در روند ترجمة تفسیر طبری اعمال کردهاند. این مترجمان که از فقهای برجستة روزگار خود بهشمار میآمدهاند، با اتکای به جایگاه علمی و حمایتهای سیاسی عصر، دست به بازنویسیها و افزودههایی در ترجمة آیات قرآن زدهاند که ارتباط مستقیمی با بخش تفسیری این آیات نداشته است. با توجه به فضای فکری و فرهنگی حاکم بر این دوره و نیز ویژگیهای مخاطبان این ترجمهها، بسیاری از این دگرگونیها قابل تبیین خواهد بود. «یکی از جنبههای شایان توجه در دولت سامانیان، وجود فرقهها و نحلههای گوناگون دینی و فکری است. با وجود اقتدار دولت و نیز نفوذ علما در دستگاه و در میان مردم، تلاشی در جهت فشار و سختگیری بر ادیان و فرق و پیروان آنها صورت نگرفت» (خدادادی، 1397: 18). علاوه بر تنوع مذاهب اسلامی، پیروان ادیان یهودی، مسیحی و نحلههای گوناگون زرتشتی (مجوس) نیز در قلمرو سامانیان حضور داشتند و در همزیستی مسالمتآمیز با جامعه مسلمانان به سر میبردند. از اینرو، میتوان طیف متنوعی از مخاطبان را با پیشینههای ذهنی و گرایشهای مذهبی گوناگون متصور شد که با هدف آشنایی با آیین اسلام به این ترجمهها روی میآوردهاند. تغییرات ترجمهای در قالب راهبردهای کاهشی، افزایشی، تغییر در سطح صراحت و تغییرات ساختاری دستهبندی میگردد:
2-2-4. راهبردهای کاهشی
کاهش در ترجمه که عبارت است از فشردهسازی[9] یا ایجاز، «قرار دادن حجم زیادی از معنا در واژگانی کمتر را گویند که مقصود گوینده را رسانده و واضح و روشن باشد» (هاشمی، سید احمد، 1368: 231). گاه از فشردهسازی با عنوان «آنتروپی»[10] نیز یاد میشود و منظور از آن، حذف برخی اطلاعات متن مبدأ است که بار معنایی در زبان مقصد ندارد و ترجمه کردن آنها ممکن است به متن لطمه وارد کند.
تحلیل دادههای پژوهش نشان میدهد که راهبرد کاهش در ترجمة آیات عبادات در قرن چهارم هجری، فراتر از یک گزینش تصادفی، تابعی از ملاحظات زبانی و بلاغی بوده است. این کاهشها را میتوان در قالب «ایجاز سبکی» و «حذف ساختاری» تبیین کرد. از یک سو، مترجم با درک بلاغت ایجاز در قرآن، کوشیده است تا با حذف عناصر پیونددهنده یا قرینههای لفظی مکرر، فصاحت قرآن را در قالب نثر روان فارسی بازنمایی کند (ایجاز سبکی). از سوی دیگر، بخش عمدهای از این کاهشها ناشی از تفاوتهای ساختاری زبان مبدأ و مقصد بوده است؛ بهطوریکه حذف ادوات تأکید، ضمایر و حروفِ زایدِ بر ساختار فارسی، به عنوان ابزاری برای بومیسازی و روانسازی متن مقصد به کار رفته است تا ترجمه از حالتِ تحتاللفظیِ محض خارج شده و به ساختار طبیعی زبان فارسی نزدیک شود.
1-2-2-4. ایجاز مفید
إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا (نساء/ 101): اگر بترسید که فتنه کند شما را آنکسها که کافراناند
نکته: تبدیل جمله صله که متشکل از دو واژه است به یک اسم از ایجازهای مفید در ترجمه است.
وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ (بقره/ 185): پیدائی از راه راست
در ترجمههای معاصر معمولا از دو واژه برای ترجمة این کلمه استفاده میشود.
2-2-2-4. ایجاز نابهجا
لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ (مائده/ 2):
ترجمه: مه حلال دارید نشانهای خدای و نه ماه حرام و نه قربان و نه قلاید.
نکته: ترجمه واژه «قلائد» به همین صورت و ورود واژه در ترجمه برای کسانی که به تازگی اسلام آوردهاند و با اصطلاحات فقهی این دین آشنایی ندارند، چندان خوشایند نیست. این اختصار نابجا موجب میشود مخاطب نتواند احکام اسلامی را به درستی درک کند.
أَنْ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ (بقره/ 125):
که پاک دارند خانة من، طوافکنان را و نشستگان را و رکوعکنان را و سجودکنان را.
ترجمه واژة «عاکفین» به صورت «نشستگان»، بار معنایی کلمه «معتکف» یا «مجاور» را منتقل نمیکند (واژه خنثی است).
ـ وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْرًا (بقره/ 158): و هر که تطوع کند بهتر.
نکته: «تطوّع از مادّه «طوع» به معناى بهجا آوردن طاعت است. مراد از آن در کلمات فقها، انجام طاعتهایى است که بر مکلّف واجب نیست، بلکه مستحب است» (هاشمی شاهرودی، 1382: 512).
موارد بسیاری از این قبیل به چشم میخورد که واژگان فقهی بیهیچ توضیحی به ترجمه وارد شدهاند و این ایجاز چیزی جر تراکم ابهام را در پی نداشته است. علاوه بر صیانت از قداست متن مبدأ، میتوان کارکردی ایدئولوژیک نیز برای این ایجاز برشمرد؛ بدین معنا که فشردهسازیِ معنایی در ترجمه، عملاً به تداوم نقش علمای دین به عنوان مفسران انحصاری متون وحیانی یاری رسانده است. در واقع، مرجعیت انحصاریِ نهادِ علم در تفسیر متن مقدس، نقشی تعیینکننده در جهتدهی به فهم عمومی، ترسیم مرزهای ایمان و ارتداد، و بازتولید گفتمانهای مذهبیِ همسو با ساختار قدرت ایفا کرده است. مترجمان که خود از فقهای عصر خویش بودهاند، انتقال معنا در واژگان تخصصی فقهی را امری مسلم انگاشته و تلاشی برای واژهسازی نکردهاند. ایشان میتوانستند به جای وامگیری این واژگان، با افزودن توضیحاتی به ترجمه یا انتخاب واژهای مناسبتر از ابهامات ترجمه بکاهند. مانند آیه زیر که مترجم، «جهر در نماز» و مقصود از آن را با افزایش در ترجمه به مخاطب انتقال داده است:
ـ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ (اسراء/ 110): و بر مدار آواز بلند بقرآن خواندن اندر نمازت.
یا این آیه که مترجم، از ترجمة توضیحی به جای وام واژه استفاده کرده است:
ــــ وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ (حج/ 27): و بانگ کن در میان مردمان بزیارت کردن خانه
3-2-4. راهبردهای افزایشی
رسیدن به بالاترین سطح تعادل در ترجمه، ارائه صورت و معنایی مشابه را میطلبد که در بیشتر موارد، امری دشوار و چه بسا محال است. بنابراین مترجم برای انتقال معنای مورد نظر نویسنده به مخاطب ناگزیر به افزایش در سطح دال و یا مدلول است. «لادمیرال[11]، افزودهسازی[12] را یک ضرورت میداند که مترجم، طی آن باید اطلاعات معنایی اضافی را که در زبان مبدأ حاضرند و مانند معنای ضمنی در آن رسوب کردهاند، وارد زبان مقصد کند؛ چرا که این اطلاعات معنایی در گفتمان در حال ترجمه، مضمونی به نظر میرسند؛ یعنی برای قابل درک بودن آنچه موضوع بحث نویسنده مبدأ است ضرورت دارند» (نیازی و قاسمی، 1397: 93). آزادی عمل مترجمان که از جایگاه اجتماعی ممتاز آنان و سیاست تسامحجویانه حاکمان سامانی نشئت میگرفت، زمینهساز درج افزودههایی در ترجمه متون مقدس شد. چنین امری در نظام هنجاری ترجمه آن روزگار پدیدهای بیسابقه بود. در واقع، جایگاه قرآن به عنوان مرجع نخست شناخت اسلام از یک سو، و حضور مخاطبانی با خاستگاههای فکری و پیشفرضهای مذهبی گوناگون از سوی دیگر، مترجمان را ناگزیر میساخت تا برای تسهیل فهم مفاهیم وحیانی و رفع ابهامات مخاطبان، به این افزونههای تبیینی روی آورند. از جملة این افزایشها عبارتند:
ـ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ (اسراء/ 110): و بر مدار آواز بلند بقرآن خواندن اندر نمازت.
افزودن عبارت «قرآن خواندن» به جمله میتواند در جهت آموزش احکام نماز(جهر) باشد و مقصود از آن (قرآن) خواندن حمد و سوره در نماز است. هدف مترجم از افزودن این عبارت، بلند نکردن صدا به هنگام قرائت نماز میباشد و به نظر میرسد که تلاش وی در آموزش این قاعدة تجویدی موفقیتآمیز بوده است. با توجه به بوطیقا و چارچوب تفسیری حاکم بر دایرة متخصصان دینی ــ که مترجمان نیز از برجستهترین اعضای آن بهشمار میآیند ــ بروز چنین مداخلاتی به هنگام ترجمه امری قابل انتظار است؛ زیرا این رویکرد میکوشد زمینة دسترسی مخاطب به دلالتهای فقهی نهفته در آیات را فراهم سازد.
1-3-2-4. اطناب[13]
در تقابل با راهبرد ایجاز، کنش «اطناب» در ترجمة متون مقدس نقشی فراتر از یک تغییر سبکشناختیِ ساده ایفا میکند. اطناب در این بافتار، راهبردی معرفتی و ایدئولوژیک است که از یک سو با تصریح مجملات، درج شأننزولها و افزودن همپایههای معنایی، به فهمپذیری و بومیسازی متن کمک میکند و از سوی دیگر، بستری مناسب برای اعمال هنجارهای فقهی-کلامیِ مذهبِ حاکم و مشروعیتبخشی به گفتمانهای سیاسیِ عصر مقصد فراهم میآورد. مترجم با گنجاندن توضیحاتی در بافت ترجمه که مابهازای خارجی ندارد، میکوشد همان تصویر ذهنی یا حسی متن اصلی را در مخاطب مقصد ایجاد کند. استفادة هوشمندانه از کلمات مترادف که بار معنایی قویتری دارند و به بازسازی تصویر اصلی کمک میکنند، افزودن جزئیاتی برای وضوح بیشتر متن و... از تکنیکهای مترجم برای تصویرسازی در ترجمه یا افزایش صوری است. درست مانند نمونه زیر که مترجم با افزودن توصیفات و مصداقها، ترجمهای ارائه داده که بیش از سه برابر واژگان آیه است.
ـ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (توبه/ 28):
ای آن کسها که بگرویدند حقا که همبازگویان بت را با خدای پلیدند – و گفتهاند پلیدیاند، معنی چنانک آن پلیدی پاکی نیابد و نپذیرد از شرک – پس بیرون مگردانا بمزکت شکهمند از پس سال ایشان این – هر که را این سوره برائت آمد – و اگر میترسید که اگر نیابند مشرکان - از درویشی- ای که درویش بمانید -پس مترسید زود که بینیاز کند شما را خدای از افزونی منت و روزی و نعمت خویش -از بازرگانی بکر بن وابل – اگر خواهد؛ -و خود خواهد- حقا که خدایست دانای بروزی شما، خداوند حکمت است در حکم کردن بر شما.
افزایش صورت گرفته در نتیجة ورود تفسیر به ترجمه، افزودن مرجع ضمیر و بیان و تاکید بر حکم فقهی «نجاست مشرک» صورت گرفته است. گفتنی است این افزودهها با خط فاصله از ترجمه آیه جدا شده و به راحتی قابل تشخیص هستند.
2-3-2-4. افزودههای تفسیری
مقصود از این راهبرد، افزودههایی است که مترجمان در جریان ترجمة آیات اعمال کردهاند. این افزایشها عمدتاً در راستای تبیین و روشنسازی بافت معنایی و فضای تفسیری آیات به کار رفتهاند و ناظر به عناصری نیستند که بهطور مستقیم از بخش تفسیریِ اثر به متن ترجمه منتقل شده باشند. این تکنیک که بیشتر در ترجمة آیات جهاد مورد استفاده قرار گرفته است، بیان مصداقی خاص از آیات و ارائه اطلاعاتی مربوط به جنگها و وقایع صدر اسلام را در برمیگیرد. گاه حجم این اطلاعات تاریخی به قدری زیاد است که مخاطب گمان میکند به جای ترجمة آیهای از قرآن، کتاب تاریخ میخواند.آنچه افزودههای تفسیری را از اطناب متمایز میکند، تلاش مترجم در جهت افزایش وضوح و صراحت معنای آیه از طریق دادههای ضروری است تا بافت تاریخی بهتر فهمیده شود، این در حالی است که حذف این افزودهها در ترجمههای دارای اطناب، آسیبی به فهم مطلب وارد نمیکند. به عبارت بهتر «اطناب» افزایش حجمی بوده و «افزودههای تفسیری»، افزایش محتوایی است. مانند نمونه زیر:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یُهَاجِرُوا مَا لَکُمْ مِنْ وَلَایَتِهِمْ مِنْ شَیْءٍ حَتَّى یُهَاجِرُوا وَإِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَى قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ مِیثَاقٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (انفال/ 72):
حقا که انکسها که بگرویدند از صدق دل بخدای و محمد و قرآن برای خدا بخشم بیامدند از مکه بمدینه و بکوشیدند با دشمن خدای بخواستهای ایشان و تنهای ایشان بجنگ کردن در راه دین و طاعت خدای – معنی مهاجران – و آنکسها که جا کردند بخانه خویش پیغامبر را و یاران وی را و یاری کردند روز بدر پیغمبر را – معنی انصاریان را – ایشانند که برخی ازیشان سزاوارتر میراث خوار و دوستان و یاران یک دیگراند بمیراث برخی، هرچند خویش نهان؛ و آنکسها که بگرویدند بخدای و محمد و قرآن و بخشم بنیامدند از مکه بمدینه، نیست شما را از خویشاوندی ایشان هیچ چیزی از میراث و نه ایشان را از میراث شما هیچ چیزی تا آنگاه که بیایند از مکه بمدینه بهجرت؛ و اگر خواهند – آن قوم که بمکهاند از مومنان – یاری کردن از شما در کار الدین حق ور دشمنانشان، پس بر شما بود واجب یاری کردن ایشان را بجنگ آن دشمن، مگر بر گروهی که میان شما و میان ایشان بود پیمانی و عهدی بصلح – آنگه برایشان یاری مکنید بصلح سخن گویید و خدایست بدانچه میکنید بینای بهمه رویهای.
چنان که پیداست، عباراتی که به جمله اضافه شدهاند، در صدد تفسیر جملات پیش و پس از خود برآمدهاند. به نظر میرسد هدف مترجمان از افزودن چنین اطلاعاتی، تکمیل و توضیح قضیة ارث بر اساس هجرت میباشد و این هدف نیز به خوبی محقق شده است. در چنین مواردی، دانش زمینه و تسلط مترجمان بر موضوع آیات موجب شده است صدای ایشان در این ترجمهها طنینانداز شود. افزون بر آن، هویت استعاری ایشان به مثابة یک مترجمِ فقه خوانده به تصمیماتی متفاوت در ترجمة آیات فقهی منجر شده و وی از هر ابزاری اعم از افزایش، وامگیری و... برای آموزش این احکام بهره گرفته است. در حقیقت، مترجم در چنین مواردی در تعیین هر سه هنجار (آغازین، مقدماتی و عملیاتی) ترجمه، آزادی عمل داشته و به بیانی بهتر هنجارساز بوده است.
3-3-2-4. بسط ساختاری
مترجم در بسط ساختاری، یک مفهوم در زبان مقصد را در ساختاری گستردهتر با کلمات بیشتری نسبت به زبان مبدأ بیان میکند؛ بیآن که معنای جدید به متن بیفزاید. این امر بهویژه در ترجمة متون تفسیری یا دینی، که مترجم نقش فعالی در تبیین معنا دارد، بسیار برجسته است. تفاوت این رویه با افزودههای تفسیری در آن است که در افزودهسازی، «معنا» یا «توضیح» جدیدی اضافه میشود که در متن مبدأ نیست.
- وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ (توبه/ 41): و وا کوشید بجنگ کردن دشمنان بخواستهای شما و بتنهای شما
مترجم در اینجا به جای واژة نشاندار «جهاد» از سه واژه استفاده کرده است. چنین کنش خرد اما ایدئولوژیکی میتواند در ادامه راهبرد فارسی نویسی و اولویت دادن به آن در برابر عربی باشد.
- لَوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ (توبه/ 81): اگر هستند و میاندر یابند.
- فعل کمکی «کان» و فعل اصلی آن به صورت مجزا ترجمه شده است. این روند از ابتدا تا انتهای ترجمه تفسیر طبری مشاهده میشود.
ــــ وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ (حج/ 27): و بانگ کن در میان مردمان بزیارت کردن خانه
در اینجا نیز شاهد مقاومت مترجمان در برابر ورود واژگان دینی عربی هستیم. چنین کنشی با توجه به دانش زمینه و مقام فقاهت ایشان قابل توجه است.
ــــ فَأُولَٰئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ (بقره/ 217):
ایشانند که تباه شد کردار ایشان اندر این جهان و آن جهان
در این مثال میتوان تاثیر بوطیقا (فارسی سازی) در بازنویسی سبکی و زبانی را به وضوح مشاهده کرد. (استفاده از این جهان و آن جهان به جای دنیا و آخرت)
ـ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ (انفال/ 61): تکیه دل کن بر خدای عزوجل
ـ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ (توبه/ 28): ای آن کسها که بگرویدند حقا که همبازگویان بت را با خدای پلیدند
مترجمان در این موارد کوشیدهاند با استفاده از راهبردهای مختلف از ورود واژگان عربی به ترجمه خودداری کنند. انتخابِ این واژههای فارسی به قدری ماهرانه صورت گرفته که به مطالب اصلی آسیب نمیرساند. این فارسینویسی که البته رویة غالب مترجمان نبوده است، میتواند در زمره سیاستهای زبانی حکومت سامانی برای احیای زبان فارسی گنجانده شود که از پیوند میان منویات صاحبان قدرت و عملکرد مترجمان حکایت دارد. ایدئولوژیِ برتری زبان فارسی بر زبان عربی از جملة این سیاستهای زبانی است که یا از سوی حامی بر تولید کنندة فرهنگی تحمیل میشد یا وی از سر اختیار آن را میپذیرفت.
4-2-4. تغییر در سطح صراحت
مترجم برای رفع ابهامات ساختاری و معنایی متن مبدأ، لازم میبیند هنگام ترجمه، توضیحاتی را به متن بیفزاید. «علت این کار یا انتخاب و استفادة آگاهانه از فن ترجمه از سوی مترجم یا اقتضای ماهیت متن ترجمه است» (پالامبو، 1390: 78). تصریح[14] در بیان مرجع ضمیر، عامگزینی و خاص گزینی از جمله رویههای تصریح به شمار میآید. راهبرد تصریح در ترجمة آیات عبادات در قرن چهارم هجری، ابزاری کارآمد برای تسهیل فرآیند ارتباطی میان متن مقدس و مخاطب فارسیزبان بوده است. این تصریحها که در قالب آشکارسازی مرجع ضمایر، افزودن معانی مقدر، و توضیح اصطلاحات فقهی-عبادی نمود یافته است، دو کارکرد اساسی داشتهاند: نخست، کارکرد معرفتی-توضیحی که با باز کردن گرههای ایجازی قرآن، فهم متن را برای مخاطب عام ممکن میساخت؛ دوم، کارکرد ایدئولوژیک-کلامی که با صراحت بخشیدن به مراد آیات در چارچوب کلام حنفی/سنی، مانع از شکلگیری شبهات اعتقادی یا برداشتهای مغایر با هنجارهای مذهبی حاکم بر قلمرو سامانیان میشد. بدین ترتیب، تصریح در این آثار نه یک مداخله زاید، بلکه راهبردی هدفمند در جهت بومیسازی و معناگشایی از متن وحی بوده است. به عنوان مثال در «خاصگزینی» به دنبال تثبیت مصداقی خاص هستند که با بافت دینی جدید (اسلام) همخوانی داشته باشد؛ به گونهای که بر دیگر مصادیق خط بطلان بکشد؛ مانند «ذکر الله» که به صورت «نماز» ترجمه شده است.
عکس این قضیه نیز ممکن است؛ بدین گونه که واژة عامی مانند «دیو» را به کار میبرند که در آیین پیشین (زرتشتی) به جای «شیطان» به کار میرفته است. با این توضیح که در چنین مواردی، بلافاصله، مصداقِ مورد نظر (یعنی ابلیس) آورده شده است تا ترجمهای مقبول در جامعة مقصد ارائه گردد.
1-4-2-4. خاصگزینی
در این راهبرد، مترجم به جای قرار دادن یک کلمة عام در برابر واژة عام و کلی در زبان مبدأ به سمت خاص و مصداقی کردن ترجمه گام برمیدارد.
- فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ (جمعه/ 9): بروید سوی نماز و یادکرد خدای
در اینجا، مترجم معنای تفسیریِ «ذکر الله» را آشکار کرده که در متن ضمنی است. این افزوده خواننده را مستقیماً به مقصود شرعی آیه هدایت میکند.
- وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ (بقره/ 217): کافری بزرگتر از کشتن
دامنة معنایی گستردة «فتنه» به یک مصداق خاص (کفر) محدود شده است. این ترجمه در واقع نوعی تفسیر فقهی/کلامی از آیه ارائه میدهد.
أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَىٰ غَسَقِ اللَّیْلِ (اسراء/ 78): بپای دار نماز فریضه از پس بگشتی آفتاب تا درآمدن تاریکی شب.
در اینجا نوعی تصریح فقهی دیده میشود، زیرا مترجم روشن میکند که مقصود نماز واجب است، نه مطلق دعا یا ذکر. این افزوده برای مخاطب فارسیزبان جنبة آموزشی و شرعی دارد.
ـــ وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً (انفال/ 11): و فرود آورد ور از آسمان آب باران.
ترجمة ماء به صورت «آب باران» نوعی تصریح مصداقی است. این کار برای رفع ابهام و هماهنگی با بافت آیه انجام شده است.
2-4-2-4. عام گزینی
در اینجا برخلاف راهبرد «خاصگزینی»، برداشتی کلی از واژه ارائه میشود.
ـ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ (43/ نساء):
یا آید یکی را از شما حدث، یا گرد آئید شما با زنان
در این عبارت دو کنایه نهفته است: نخست آلودگی جسمانی و دیگری آمیزش. مترجم به جای حفظ کنایه، آن را آشکار کرده است (با استفاده از اصطلاح فقهی «حدث» و عبارت «گرد آمدن با زنان»).
وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ (هود/ 114):
و به پای دارید نماز بدو طرف روز و ساعتی پس ساعتی از شب
- زلفاً به معنای «نزدیک» و در اصطلاح نیمه شب میباشد که این جا در قالبی زمانی (ساعت) توضیح داده شده و از ابهام واژه «زلفا» کاسته است.
در آن مترجم در جهتِ بوطیقایی و فهم مخاطبِ فارسی عمل کرده و متن را از سطح زبانی به سطح روشن و آموزشگرانه ارتقا داده است.
3-4-2-4. تصریح در بیان مرجع (ضمیر)
ـ وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون (حج/ 38):
و اشتران را بیافریدیم ایشان را مر شما را از نشانههای حج مر خدای را شما را اندران نحر نیکی بود، یاد کنید نام خدای را بر کشتن آن پاکیزگان حال مر خدای را چون بیارامد و فرونهد پهلویهای خویش بخورید از آن گوشت و بخورانید سایل را و آن را که نخواهد. همچنین فرمان بردار کردیم شما را تا مگر شکر کنید.
- فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ (نحل/ 98):
و چون برخوانی تو -یا محمد – قرآن را بازداشت خواه بخدای از دیو رانده و دور کرده از رحمت – یعنی ابلیس –
در این دو نمونه، مترجم با استفاده از تصریح مرجع ضمیر، مرجع ضمایری را که در متن عربی بهصورت ضمنی یا قابلاستنباط آمدهاند، در ترجمه بهطور آشکار بیان کرده است. این کار معمولاً برای رفع ابهام و تسهیل فهم مخاطب انجام میشود و یکی از انواع رایج تصریح در ترجمههای کهن تفسیری است.
5-2-4. غییرات ساختاری
با توجه به تفاوتهای ساختاری میان زبان مبدأ و مقصد، جابهجایی[15] عناصر جمله هنگام ترجمه امری طبیعی است. «در فرآیند ترجمه، جایگاه کنشگران جمله و اطلاعات موجود در زبان مبدأ، متناسب با ساختار دستوری زبان مقصد تغییر کرده و به موقعیت جدید (نسبت به وضعیت قبلی در زبان مبدأ) منتقل میشوند» (نیازی و قاسمی، 1397: 86). شکستن جملات بلند و تبدیل آن به چند جملة کوتاه، تبدیل ساختار فعلی به اسمی یا برعکس، تبدیل مصدر به فعل و تغییر فاعل جمله از جمله موارد جابهجایی در زمان ترجمه به شمار میرود.
تغییرات ساختاری در ترجمة آیات عبادت، ابزار اصلی مترجم جهت گذر از ترجمه مکانیکی (تحتاللفظی) به سوی ترجمهای پویا و خوانندهمحور بوده است. این تغییرات که عمدتاً در قالب تغییر در ترتیب ارکان جمله (نظیر انتقال فعل به انتهای بند) و تغییر مقولههای دستوری (مانند تبدیل مضاف و مضافالیه یا مفعول مطلق به ساختارهای قیدی و وصفی در فارسی) رخ دادهاند، ریشه در واگرایی صوری سیستمهای زبانی مبدأ و مقصد دارند. مترجم قرن چهارم با اعمال این تغییرات دستوری، تلاش کرده است تا توازن ظریفی میان حفظ وفاداری به محتوای وحی و پایبندی به هنجارهای نحوی زبان فارسی دری ایجاد کند. از این رو، تغییرات ساختاری در این اثر نه نشانهای از ضعف ترجمه، بلکه بازتابی از درک عمیق مترجم از پتانسیلهای زبانی و ضرورتهای بومیسازی متن مقدس است.
1-5-2-4. تبدیل ساختار فعلی به اسم یا برعکس
- إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ (انفال/ 11):
چون ورپوشید شما آن خواب نرم را وی بیم کردانی را از آن
در این ترجمه، ساختار فشردة فعل و مفعول در عربی به ساختاری گستردهتر و توضیحی در فارسی تبدیل شده است. همچنین «أمنة» که در عربی اسم مصدر است، در فارسی با عبارتی تفسیریتر بیان شده است. این تغییر نشاندهندة تلاش مترجم برای طبیعیسازی ساختار جمله در فارسی است.
- إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا (نساء/ 101):
اگر بترسید که فتنه کند شما را آنکسها که کافراناند.
جابهجایی ساختار موصولی که با الگوی رایج در زبان فارسی ترجمه شده است.
-فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ (بقره/ 184):
پس هر که بود از شما بیمار یا بر سفر باشد، شمار کند و باز گیرد از روزگاری دیگر.
جابهجایی مقولهای که برای روشنتر شدن مفهوم «قضا کردن روزه» از فعل استفاده شده است.
-لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ (حج/ 28): بگو تا حاضر آیند کوسود بود ایشان را
تبدیل واژه به جمله در جهت بیان طبیعی فارسی انجام شده است.
2-5-2-4. جابهجایی ادات نفی در جمله
- مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ (مائده/ 6): خواهد خدای تا نکند بر شما از تنگی.
نکته: ادات نفی متعلق به «یرید» بوده، اما هنگام ترجمه به «لِیَجعَلَ» تعلق یافته است.
3-5-2-4. تبدیل فعل به صورت مصدر یا برعکس
- وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (مائده/ 96): و بپرهیزید از خدای آنکی سوی اوست بازگشتن.
جابجایی در ترجمه با هر هدفی که صورت گیرد، نشان از آزادیِ عمل مترجم و به دست گرفتن ابتکار عمل در ترجمه توسط او دارد. چنین اقداماتی با وجود حساسیتهای ناظر بر متون مقدس، بیانگر آن است که مترجمان ترجمة تفسیر طبری در مقام قدرت قرار داشتهاند و از کنترلگران بوطیقای زمان خویش بودهاند. چنین افرادی با بازنویسی ادبیات بر دریافت و مصرف آن توسط دیگران تاثیر گذاشتهاند.
6-2-4. اقتباس[16]
اقتباس را میتوان در دو سطح بررسی کرد: در سطح کلان، به عنوان یک راهبرد ترجمه برای بازسازی هدف، نقش یا تاثیر کلی متن با استفاده از بسط، حذف یا بازآفرینی بخشهای کامل و در سطح خرد، به عنوان یک فن ترجمه برای مدیریت تفاوتهای بافتی و فرهنگی با بهکارگیری همین رویهها بر بخشهای کوتاه متن. ترجمههای مورد بررسی، علیرغم بهکارگیری روشهای افزایشی و کاهشی و گرایش به ترجمه آزاد، هیچگاه به سطح اقتباس نرسیدهاند و راهبرد اقتباس در ترجمة آیات تفسیر طبری به کار نرفته است.
5. بحث و نتیجهگیری
بوطیقای حاکم در دورة سامانی، نقش ادبیات را در احیای هویت فرهنگی ایرانیان تعریف میکرد. ترجمة تفسیر طبری یکی از مهمترین آثار ادبی آن روزگار به شمار میرود که حاصل پیوند میان میدان قدرت و میدان تولیدات فرهنگی بوده است. این اثر، سهم عمدهای در شکلدهی و گسترش نهضت ترجمة قرآن به زبان فارسی و دیگر زبانها داشت و به دیگر کوششها در این حوزه رسمیت بخشید.
در پژوهش حاضر، ترجمة آیات عبادات از ترجمة تفسیر طبری بر اساس اندیشههای بازنویسانة آندره لفور مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان میدهد، با آن که ترجمة تفسیر طبری از اولین ترجمههای رسمی قرآن محسوب میشود و ترجمة متون مقدس در آن دوران غالباً لفظگرایانه بوده، اما ترجمة مذکور از تصرفات مترجمان زمانة خود در امان نمانده است. چنان که انتظار میرفت راهبرد افزودهسازی در میان سایر تکنیکها از بسامد بالاتری برخوردار بوده است (136 مرتبه). این افزایشها گاه ناشی از ورود تفسیرها و برداشت مترجم به ترجمه (بیان مصداقی و شأن نزولها) بوده که برای درک بافت معنایی آیه به کمک مخاطب میآید یا صرفا افزایش حجمی (اطناب) بدون افزودن اطلاعات جدید میباشد. این افزایش در الفاظ غالبا با هدف تصویرسازی یا تکمیل تصویر ارائه شده در آیه رخ داده است. در مواردی نیز معادلیابی واژه و بیان آن در قالب چند کلمه به این روند افزایشی دامن زده است. در ادامه راهبردهای تصریح (13 مرتبه)، فشردهسازی (5 مرتبه) و جابهجایی (6 مرتبه) به ترتیب از پربسامدترین راهبردهای بازنویسی بودهاند. شایان ذکر است که افزودهها در آیات جهاد، بهمراتب بیش از سایر آیات است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که ترجمه در این موارد از سطحِ صرفاً زبانی فراتر رفته و به کنشی در چارچوب گفتمانِ بازنویسیِ ایدئولوژیک تبدیل شده است. این امر را میتوان با توجه به بستر تاریخی-سیاسیِ عصر سامانی تبیین کرد؛ عصری که حکومت سامانی برای مشروعیتبخشی دینی به جنگها و پاسداری از مرزهای عقیدتی و جغرافیایی خود، به چنین خوانشهایی نیاز داشت. ازاینرو، افزودههای تفسیری در آیات جهاد را نمیتوان لزوماً انحراف از متن دانست؛ بلکه این افزودهها، در چارچوب گفتمان آن دوره، ابزاری برای بومیسازی و کارآمدسازی پیام قرآن برای مخاطب عصر سامانی بودهاند. نظر به بسامد پایین این راهبرد در سایر آیات، میتوان نتیجه گرفت که کارکرد ایدئولوژیک ترجمه در حوزههای مختلف دین یکسان نبوده است؛ بلکه شدت و نوع مداخلة مترجم، متناسب با حساسیت معنایی و کارکرد اجتماعی هر دسته از آیات تغییر کرده است. به بیان دیگر، هرچه یک آیه از حیث فقهی، اعتقادی یا سیاسی حساستر و برای نظم دینیِ عصر مقصد تعیینکنندهتر بوده، احتمال بروز افزودهها، تصریحها و بازنویسیهای ایدئولوژیک در ترجمة آن نیز بیشتر شده است. در مقابل، در آیات کمتنشتر یا کمتر مناقشهبرانگیز، مترجم غالباً به ترجمهای محافظهکارانهتر و نزدیکتر به متن مبدأ بسنده کرده است. تنها تکنیکی که در ترجمه آیات مشاهده نمیشود، اقتباس است. این امر حاکی از آن است که مترجمان، با آن که در برخی موارد از سطح تعادل واژگانی فراتر رفتهاند، همچنان به الفاظ قرآن و انتقال معنا در همین چارچوب پایبند ماندهاند. صرفنظر از تغییرات فنی باید در نظر داشت که بازنویسی، ابزاری در اختیار مترجمان این اثر بوده است تا قدرت خود را بر متن اصلی اعمال کند. همین عادتوارة ترجمانی موجب شده است با وجود تمام نظارتها و محدودیتها بر ترجمة متون دینی، همچنان صدای مترجمان از متن ترجمه شده به گوش برسد. مترجمان، به عنوان بازوهای اصلیِ بوطیقای دوران که از حمایت نهاد حاکمیت نیز برخوردار بودند، این فرصت را یافتند که با عبور از ترجمهی تحتاللفظی، متن را برای مخاطبان فارسیزبان بازآفرینی کنند. این کنشِ فعالانهی مترجم، که در قالب تبدیلها و حذفیاتِ عامدانه در متن صورت گرفته، نشاندهندهی تلاش او برای همسوسازیِ پیام وحی با ظرفیتهای زبانی و افق فهم مخاطبِ آن عصر است.
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
بیانیۀ نحوۀ استفاده از ابزار هوش مصنوعی
در نگارش این مقاله، از ابزار هوش مصنوعی زبانی صرفاً برای بهبود خوانایی، ویرایش زبانی، اصلاح ساختار برخی جملهها و تنظیم اولیة بیان مطالب استفاده شده است. مسئولیت محتوای علمی و صحت تمامی مطالب مقاله بر عهدة نویسنده است.