Document Type : Research Paper
مقدمه
ترجمه در طول تاریخ یکی از مهمترین ابزارهای ارتباط میان ملتها و انتقال دانش، اندیشه و تجربههای فرهنگی بوده است. این فرایند تنها به جایگزینی واژگان از زبانی به زبان دیگر محدود نمیشود، بلکه انتقال مفاهیم، ساختارهای زبانی، ویژگیهای سبکی و مؤلفههای فرهنگی متن مبدأ را نیز دربر میگیرد. ازاینرو، مترجم بهعنوان واسطهای فرهنگی، نقشی اساسی در ایجاد ارتباط میان جوامع زبانی مختلف ایفا میکند (نجفی، ۱۳۶۱: ۱۴-۱۵).
ترجمه متون ادبی، به دلیل وابستگی عمیق به عناصر زیباییشناختی، تصویرسازی، لحن و ویژگیهای فرهنگی، از پیچیدهترین حوزههای ترجمه به شمار میآید. در این میان، رمان بهعنوان یکی از مهمترین گونههای ادبی، علاوه بر محتوای روایی، حامل نظامی از نشانههای فرهنگی و سبک خاص نویسنده است؛ بنابراین، ارزیابی کیفیت ترجمه آن نیازمند توجه همزمان به ابعاد زبانی، فرهنگی و سبکی متن است (تقیه، ۱۳۸۴: ۵۳-۶۱).
با توجه به پیچیدگی انتقال مؤلفههای زبانی و فرهنگی در ترجمه ادبی، ارزیابی علمی ترجمه نیازمند بهرهگیری از الگوهای نظری منسجم است. در این زمینه، الگوی چهارسطحی کارمن گارسس (۱۹۹۴) یکی از الگوهای کاربردی در نقد ترجمه به شمار میرود. این الگو با بررسی چهار سطح معنایی-واژگانی، نحوی-صرفی، گفتمانی-کارکردی و سبکی-عملی، امکان تحلیل راهبردهای مترجم و بررسی میزان کفایت و مقبولیت ترجمه را فراهم میکند. در پژوهش حاضر، این چهار سطح بهعنوان چارچوب تحلیلی برای بررسی دادهها و ارزیابی ترجمه عربی اثر مورد استفاده قرار گرفته است.
رمان «سمت کالسکه» اثر مرتضی کربلاییلو، به دلیل برخورداری از زبان روایی، تعبیرات اصطلاحی، عناصر فرهنگی و ویژگیهای سبکی خاص، از جمله آثاری است که ترجمه آن به زبان عربی با چالشهایی در زمینه انتقال معنا و بازآفرینی مؤلفههای فرهنگی همراه است. ترجمه عربی این اثر با عنوان «جهة العربة» توسط احمد حیدری انجام شده است و بررسی این برگردان میتواند میزان موفقیت مترجم در انتقال ویژگیهای مختلف متن مبدأ را آشکار سازد. با وجود اهمیت این ترجمه، هنوز مشخص نیست مترجم تا چه اندازه توانسته است عناصر زبانی، فرهنگی و سبکی متن مبدأ را در زبان مقصد با حفظ کارکرد آنها منتقل کند. این ابهام، مسئله اصلی پژوهش حاضر را تشکیل میدهد و ضرورت ارزیابی علمی این ترجمه را بر اساس الگوی گارسس آشکار میسازد.
بررسی پژوهشهای پیشین نشان میدهد که الگوی گارسس در مطالعات متعددی برای ارزیابی ترجمه به کار رفته است؛ با این حال، بیشتر این پژوهشها به بررسی آثاری متفاوت از رمان «سمت کالسکه» پرداختهاند. در بررسی منابع موجود، پژوهشی که بهطور مشخص ترجمه عربی این رمان را بر اساس چهار سطح الگوی گارسس و با تأکید همزمان بر انتقال عناصر زبانی، فرهنگی و سبکی بررسی کرده باشد، مشاهده نشد. ازاینرو، پژوهش حاضر میکوشد با بهرهگیری از الگوی چهارسطحی گارسس، کیفیت ترجمه عربی این رمان را بررسی و راهبردهای مترجم را تحلیل کند. فرضیه پژوهش بر این است که مترجم در ترجمه رمان «جهة العربة» از راهبردهای متفاوتی در چهار سطح الگوی کارمن گارسس بهره گرفته و میزان موفقیت او در انتقال عناصر زبانی، فرهنگی و سبکی در این سطوح یکسان نیست.
بر این اساس، پژوهش حاضر درصدد پاسخگویی به پرسشهای زیر است:
۱. راهبردها و شیوههای بهکاررفته در ترجمه عربی رمان «سمت کالسکه» بر اساس چهار سطح الگوی ارزیابی ترجمه کارمن گارسس چیست؟
۲. میزان موفقیت مترجم در انتقال عناصر زبانی، فرهنگی و سبکی متن مبدأ بر اساس الگوی گارسس چگونه ارزیابی میشود؟
1. پیشینۀ پژوهش
پژوهشهای متعددی در حوزه نقد ترجمه با بهرهگیری از الگوی ارزیابی کیفیت ترجمۀ کارمن گارسس انجام شده است. این پژوهشها، با وجود تفاوت در موضوع، نوع متن و زبان، نشان میدهند که الگوی چهارسطحی گارسس به دلیل توجه همزمان به سطوح واژگانی-معنایی، نحوی-صرفی، گفتمانی-کارکردی و سبکی-عملی، چارچوبی مناسب برای ارزیابی کیفیت ترجمه و تحلیل انتقال عناصر زبانی، فرهنگی و سبکی فراهم میکند.
شاهحسینی (۱۴۰۰) در پایاننامهای با عنوان «ارزیابی ترجمه حزبایی از رمان حین ترکنا الجسر ... بر اساس الگوی گارسس»، ترجمۀ عربی رمان «پل ناتمام» را بر پایۀ مدل چهارسطحی گارسس بررسی کرد. یافتهها نشان داد بیشترین انطباق در سطح معنایی-واژگانی و کمترین آن در سطح سبکی-عملی بوده است. با وجود ارزش این پژوهش، تحلیل آن به یک اثر ادبی خاص محدود است.
کبیری، حشمتی و تاند (۱۴۰۱) در پژوهشی با عنوان «مقایسه ساختار ترجمه عربی و فارسی رمان پیامبر جبران خلیل جبران (بر اساس الگوی کارمن گارسس)»، ساختارهای واژگانی و نحوی دو ترجمه را بررسی کردند. نتایج نشان داد مترجم فارسی با برخی تغییرات ادبی ظرفیتهای بیانی متن را تقویت کرده، در حالی که ترجمه عربی در مواردی به ساختار متن اصلی نزدیک مانده است. با این حال، تمرکز پژوهش بر مقایسۀ ساختاری دو ترجمه بوده و سایر ابعاد الگوی گارسس را بهصورت جامع بررسی نکرده است.
پوریزدانپناه کرمانی (۱۴۰۲) با بهرهگیری از الگوی گارسس، ترجمۀ عربی «منطقالطیر» را ارزیابی کرد. نتایج حاکی از موفقیت نسبی مترجم در سطوح معنایی-واژگانی و نحوی-صرفی و استفاده از راهبردهایی مانند معادلیابی فرهنگی و تعدیل ساختاری بود. با این وجود، موضوع پژوهش به متنی عرفانی اختصاص دارد و چالشهای ترجمه رمان معاصر را دربرنمیگیرد.
بهاروند، حسونینژاد و کارخانه (۱۴۰۳) در پژوهشی با عنوان «نقد و ارزیابی برگردان عربی کتاب آن بیست و سه نفر اثر احمد یوسفزاده بر پایۀ سطح لغوی-معنایی الگوی ترجمۀ کارمن گارسس»، ترجمه را تنها در سطح لغوی-معنایی بررسی کردند. یافتهها بیانگر موفقیت مترجم در بهکارگیری راهبردهایی مانند بسط، قبض و عام و خاصسازی بود. با این حال، محدود شدن تحلیل به یک سطح، امکان ارزیابی جامع کیفیت ترجمه را کاهش داده است.
مسلمپور و همکاران (۱۴۰۴) نیز با روش توصیفی-تحلیلی، ترجمۀ تمیمی از رمان «تغریبه القافر» را بر اساس الگوی گارسس ارزیابی کردند. نتایج نشان داد بخش قابل توجهی از راهبردهای مترجم از نظر کفایت و پذیرش موفق بوده است. بهرهگیری از دادههای کمی از نقاط قوت این پژوهش به شمار میرود، اما تحلیل آن به اثری دیگر محدود شده است.
بررسی پیشینۀ پژوهش نشان میدهد که الگوی گارسس در ارزیابی ترجمههای فارسی به عربی کاربرد گستردهای یافته است؛ با این حال، بیشتر پژوهشها بر آثار متفاوت، متون غیررمانی یا بررسی یک یا چند سطح از این الگو متمرکز بودهاند و تحلیل جامعی از ترجمۀ عربی رمان «سمت کالسکه» بر اساس هر چهار سطح الگوی گارسس ارائه نکردهاند. ازاینرو، پژوهش حاضر با هدف ارزیابی نظاممند کیفیت ترجمۀ عربی این رمان و تحلیل راهبردهای مترجم در انتقال عناصر زبانی، فرهنگی و سبکی، این خلأ پژوهشی را دنبال میکند.
2. مبانی نظری پژوهش: الگوی کارمن گارسس
ترجمۀ ادبی فراتر از انتقال صرف واژگان است و نیازمند بازآفرینی سبک، لحن، تصویرسازی و هویت زیباییشناختی متن مبدأ است. به خصوص در رمانها، ارزیابی دقیق ترجمه برای سنجش وفاداری، روانی و انتقال کارکردها امری ضروری است. کارمن والرو گارسس مدلی جامع برای ارزیابی ترجمه ادبی ارائه داده است که عناصر زبانی، سبکی و گفتمانی را در تعامل با بافت فرهنگی و ارتباطی در نظر میگیرد. او معتقد است ترجمۀ موفق، هم پیام و کارکرد متن مبدأ را منعکس میکند و هم در زبان مقصد طبیعی و روان است (پوریزدانپناه، ۱۴۰۲: ۳۹۹).
کیفیت ترجمه از منظر دو معیار اصلی ارزیابی میشود: کفایت، به معنای انعکاس پیام، معنا و کارکرد متن مبدأ در ترجمه؛ و مقبولیت، به معنای هماهنگی ترجمه با ساختارها و انتظارات خواننده در زبان مقصد. این دو معیار با شناسایی ویژگیهای مثبت (که کفایت را بالا میبرند) و منفی (که از آن میکاهند) سنجیده میشوند. بنابراین، ترجمه باید هم از نظر دقت عناصر زبانی و دستوری و هم از نظر پذیرش در سیستم زبانی مقصد، معقول و تأثیرگذار باشد (رشیدی و فرزانه، ۱۳۹۲: ۴۸).
گارسس برای ارزیابی، چارچوبی چندسطحی پیشنهاد میکند که شامل سطح معنایی–لغوی (دقت در انتقال واژگان، اصطلاحات، کنایهها و معانی ضمنی)، سطح نحوی–صرفی (بررسی تغییرات ساختاری جمله؛ بسط یا تقلیل معنایی مثبت تلقی شده و قبض نحوی یا ابهام منفی است)، سطح گفتمانی–کارکردی (تحلیل انسجام، پیوستگی روایت، توزیع اطلاعات و کارکرد پیام در بافت ارتباطی) و سطح سبکی–منظورشناختی (تمرکز بر انتقال لحن، ریتم، زاویۀ دید، بار عاطفی، سبک فردی نویسنده و بازآفرینی تجربه خوانشی متن اصلی) است (گارسس، ۱۹۹۴: ۷۷-۱۲۰).
در این پژوهش، تکنیکهای ترجمهای بر اساس معیارهای «کفایت» و «مقبولیت» در الگوی گارسس ارزیابی شدهاند. از آنجا که تکنیکهای ترجمهای بهخودیخود مثبت یا منفی نیستند، ارزشگذاری آنها بر اساس عملکردشان در بافت متن انجام میشود. بر این اساس، تکنیکهایی که به حفظ معنا، انتقال مناسب عناصر فرهنگی و ایجاد متنی پذیرفتنی در زبان مقصد کمک کردهاند، در گروه عملکرد موفق (مثبت)؛ تکنیکهایی که موجب کاهش دقت، تغییر ناموجه یا حذف عناصر مؤثر متن مبدأ شدهاند، در گروه عملکرد ناموفق (منفی)؛ و تکنیکهایی که با توجه به بافت کاربردی امکان داوری قطعی درباره آنها وجود ندارد، در گروه عملکرد وابسته به بافت (خنثی) قرار گرفتهاند.
بر اساس این چارچوب، سطوح چهارگانۀ الگوی ارزیابی ترجمه گارسس و مهمترین تکنیکهای مرتبط با هر سطح در جدول (۱) ارائه شده است.
جامعیت الگوی گارسس، آن را به چارچوبی کارآمد برای نقد ترجمۀ ادبی تبدیل کرده است، زیرا هم جنبههای زبانی و ساختاری و هم جنبههای گفتمانی، فرهنگی و سبکی را در سیستمی یکپارچه گردآوری میکند. پژوهش حاضر با بهرهگیری از این چارچوب، ترجمۀ رمان «سمت کالسکه» را ارزیابی میکند تا میزان موفقیت آن در انتقال پیام، سبک و کارکردهای متن اصلی مشخص شود.
جدول 1. چهار سطح مدل ارزیابی ترجمۀ گارسس
|
سطح معنایی-لغوی |
سطح نحوی-واژه ساختی |
سطح گفتمانی-کارکردی |
سطح سبکی-عملی |
|
تعریف و توضیح |
ترجمۀ تحت اللفظی |
تعدیل محاوره ای |
**************** |
|
معادل فرهنگی |
تغییر نحو |
تغییر ساختار درونی متن مبدأ |
اشتباه مترجم |
|
اقتباس |
تغییر دیدگاه |
حذف منظور متن اصلی |
حفظ اعلام |
|
بسط نحوی |
جبران |
حذف حواشی |
حفظ ساختار خاص زبان مبدأ |
|
قبض نحوی |
توضیح و بسط معنی |
تغییر لحن |
پرگویی دربرابر ساده گویی |
|
عام و خاص |
تلویح،تقلیل، حذف |
تغییر به علت اختلافات فرهنگی |
**************** |
|
ابهام |
تغییر نوع جمله |
**************** |
بیان نامناسب اصطلاحات |
ماخذ: اقتباس از گرجی و رستم پور (1400)
تکنیک های مثبت: معادل فرهنگی، اقتباس، بسط نحوی، تغییر دیدگاه، جبران، تغییر نحو، توضیح، تغییر به علت اختلافات فرهنگی.
تکنیک های منفی: قبض نحوی، عام و خاص، ابهام، تلویح و تقلیل، حذف منظور، تغییر لحن، تغییر ساختار متن، بیان نامناسب اصطلاحات.
تکنیک های خنثی: تعریف، حفظ اعلام .
3. نویسنده، مترجم و اثر
مرتضی کربلاییلو (متولد ۱۳۵۶، تبریز) نویسنده و پژوهشگر ایرانی است که آثارش غالبا با رویکردی فلسفی و توجه به مسائل قدسی و متافیزیکی نگاشته شدهاند. از جمله آثار برجستۀ او میتوان به «من مجردم خانوم»، «قاراچوبان»، «جمجمهات را قرض بده برادر» و «سمت کالسکه» اشاره کرد. سبک روایی پیچیده و اندیشمندانه از ویژگیهای آثار او به شمار میرود.
احمد حیدری (حیدری مجد) از مترجمان معاصر ادبیات فارسی به عربی است که با ترجمه آثاری مانند «دایی جان ناپلئون»، «اصفهان نصف جهان» و «سمت کالسکه» در معرفی ادبیات فارسی به مخاطبان عربزبان نقش داشته است.
رمان «سمت کالسکه» با روایت دانای کل، به بازنمایی وضعیت تبریز معاصر در پیوند با فضای تاریخی روسیه قرن نوزدهم میپردازد. شخصیت «کاوه» نمادی از روشنفکری جستوجوگر است که در مسیر تغییر با موانعی روبهرو میشود. حضور «داوود» نیز فضای روایت را به سوی ابعاد نمادین و درونی سوق میدهد. عنوان «کالسکه» در رمان نمادی از جایگاه تبریز در ارتباط میان شرق و غرب است.
4. روش پژوهش
این پژوهش با رویکرد کیفی و روش توصیفی-تحلیلی، به ارزیابی ترجمۀ عربی رمان «سمت کالسکه» اثر مرتضی کربلاییلو به قلم احمد حیدری میپردازد. هدف پژوهش، بررسی چگونگی انتقال عناصر زبانی، فرهنگی و ویژگیهای سبکی متن مبدأ به زبان مقصد و ارزیابی عملکرد مترجم بر اساس الگوی ارزیابی کیفیت ترجمه کارمن گارسس (۱۹۹۴) است. این الگو ترجمه را در چهار سطح معنایی-واژگانی، نحوی-صرفی، گفتمانی-کارکردی و سبکی-عملی بررسی میکند و چارچوب تحلیل دادههای پژوهش را تشکیل میدهد.
جامعۀ پژوهش شامل متن اصلی رمان «سمت کالسکه» و ترجمۀ عربی آن با عنوان «جهة العربة» است. دادهها به روش کتابخانهای و از طریق مطالعۀ تطبیقی متن مبدأ و مقصد گردآوری شدند. در مجموع، ۶۰ نمونۀ دارای مؤلفههای فرهنگی، تعبیرهای اصطلاحی، ساختارهای زبانی خاص یا چالشهای انتقال معنا و سبک استخراج شد. با توجه به محدودیت حجم مقاله، ۳۸ نمونۀ شاخص بهصورت هدفمند و با پوشش هر چهار سطح الگوی گارسس برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. تفاوت تعداد نمونهها در هر سطح نیز ناشی از تفاوت بسامد وقوع پدیدههای ترجمهای در متن است.
تحلیل دادهها بهصورت کیفی و بر اساس الگوی گارسس انجام شد. نمونههای منتخب پس از استخراج و دستهبندی در چهار سطح، از نظر راهبردهای ترجمهای، از جمله معادلیابی، تغییرات ساختاری، بسط، حذف و تعدیل، بررسی و میزان موفقیت آنها در انتقال معنا، عناصر فرهنگی و ویژگیهای سبکی ارزیابی شدند. همچنین، برای افزایش اعتبار تحلیل، نمونهها چندین بار با متن اصلی و ترجمه مقابله و یافتهها با مبانی نظری و منابع تخصصی ترجمهشناسی تطبیق داده شدند.
5. یافته ها و تحلیل
1-5. سطح اول: معنایی-لغوی
1-1-5. تعریف و توضیح
ناهمگونی های فرهنگی، فنی و زبانی گاه نیازمند معادل یابی واژگان مبدأ در قالب عبارات اسمی یا شبه جملات در زبان مقصد است (گارسس، ۱۹۹۴: ۸۱). این امر برای پرکردن فاصلۀ ادراکی میان مخاطبان و تسهیل درک مفهوم در بافتار جدید ضروری است.
کربلایی لو: «یک توبره برای آقا بیاور.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۱۳۲)
حیدری: «أحضروا مخلاة.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۱۶۳)
در زبان فارسی، «توبره» به کیسهای گفته میشود که معمولاً برای حمل علوفه و خوراک حیوانات به کار میرود و کاربرد آن در این متن، علاوه بر معنای واژگانی، بازتابدهنده فضای سنتی و روستایی حاکم بر روایت است. مترجم برای انتقال این مفهوم از معادل عربی «مِخلاة» استفاده کرده است. این واژه در زبان عربی نیز به کیسه یا ظرفی برای نگهداری علوفه حیوانات اشاره دارد و از نظر کارکردی با واژه فارسی هماهنگ است. همچنین افزودن پاورقی توضیحی، راهکار «تعریف» در الگوی گارسس را تقویت کرده و به مخاطب عربزبان در دریافت مفهوم واژه کمک میکند. با وجود این، از آنجا که «توبره» در بافت فارسی یادآور شیوه زندگی سنتی و روستایی است، معادل عربی بیشتر توانسته معنای کاربردی واژه را منتقل کند و بخشی از بار فرهنگی آن نیازمند توضیح تکمیلی باقی میماند.
کربلایی لو: «پلو و خورشت قیمه. آب گوشت.ته چین..» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۱۶۷)
حیدری: «رز و مرقة قیمة. مرقة لحم.حکاکة ..» (حیدری، ۲۰۱۹: ۲۰۵)
«تهچین» از عناصر فرهنگی-غذایی فارسی است که علاوه بر نام یک غذا، به لایه برشته و چسبیده به کف ظرف در فرهنگ غذایی ایرانی اشاره دارد. مترجم با استفاده از واژۀ «حُکاکة» تلاش کرده این ویژگی را به مخاطب عربزبان منتقل کند. در معجم اللغة العربیة المعاصرة، «الحُکاکة» به معنای «ما تساقط من الشیء عند الکشط» آمده است (عمر، ۲۰۰۸: ۵۳۶). اگرچه این واژه معادل تثبیتشده «تهچین» نیست، اما از نظر اشاره به بخش جداشده و برشته غذا، بخشی از مفهوم مورد نظر را منتقل میکند؛ بنابراین، میتوان آن را نمونهای از معادل فرهنگی نسبی دانست که در انتقال کامل بار فرهنگی واژه مبدأ محدودیتهایی دارد.
2-1-5. معادل فرهنگی
در این شیوه، مترجم با استفاده از دانش فرهنگی خود، واژه یا اصطلاح خاص زبان مبدأ را با معادل کارکردی یا فرهنگی رایج در زبان مقصد جایگزین میکند. این نوع ترجمه که «تقریبی» محسوب میشود، به انتقال بهتر مفاهیم با توجه به تفاوتهای فرهنگی کمک میکند (نیومارک، ۱۹۹۸: ۸۲).
کربلایی لو: «یکبار بیا برویم کلهپاچهپزی نشان آن بدهم.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۱۵۶)
حیدری: «تعال لنذهب یوماً و نرى طریقة إعداد الکوارع.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۱۹۲)
«کلهپاچه» از غذاهای عامیانه و سنتی ایرانی است که بهطور مشخص از سر و بخشهایی از پای حیوان تهیه میشود و در فرهنگ غذایی ایران شناخته شده است. مترجم برای انتقال این مفهوم از واژۀ «کوارع» استفاده کرده که در فرهنگ عربی نیز به غذایی مشابه بر پایه پای حیوان اشاره دارد. این انتخاب، به دلیل نزدیکی فرهنگی میان دو غذا، بخش مهمی از معنای کاربردی اصطلاح را منتقل میکند؛ با این حال، به دلیل حذف مؤلفه «سر حیوان»، معادل ارائهشده کامل نیست و بیشتر میتوان آن را معادل فرهنگی نسبی دانست.
کربلایی لو: «اینگونه میتوانی رویینتن شوی در برابر نفرینها.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۲۹۱)
حیدری: «هکذا یمکنک أن تکون خارقاً أمام الکراهیة.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۳۴۶)
«رویینتن» در فرهنگ فارسی دارای بار اسطورهای است و به موجودی اشاره دارد که بدن او در برابر آسیب و زخم مقاوم است. مترجم با انتخاب واژۀ «خارق» تلاش کرده مفهوم کلی قدرت فراطبیعی و فراتر از معمول بودن را منتقل کند؛ با این حال، این واژه تمامی مؤلفههای اسطورهای و معنای دقیق آسیبناپذیری جسمانی موجود در واژۀ فارسی را بازتاب نمیدهد. بنابراین، این معادل از نظر انتقال بخشی از مفهوم اصلی قابل قبول است، اما در حفظ همه لایههای معنایی واژۀ مبدأ با محدودیت همراه است.
کربلایی لو: «انگار تخمهای بود که پرت میشد از وسط زبانهها. گفت: تو ناموس مرا در دزیدهای.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۲۷۱)
حیدری: «و کانت کل کلمة یقولها و کأنها حبّ یتقاذف. قال: «أنتَ سرقت شرفی.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۳۲۱)
در متن فارسی، «ناموس» مفهومی فرهنگی است که افزون بر شرف، به حرمت و حیثیت خانوادگی، بهویژه در ارتباط با زنان، اشاره دارد. مترجم با انتخاب واژۀ «شرفی» کوشیده است این مفهوم را به مخاطب عربزبان منتقل کند. این معادل، بار کلی حیثیتی و اجتماعی واژه را حفظ میکند، اما همه ابعاد فرهنگی و معنایی «ناموس» را بهطور کامل بازتاب نمیدهد؛ ازاینرو، میتوان آن را نمونهای از همتای فرهنگی نسبتا موفق دانست.
کربلایی لو: « دستت را سیاه میکنم قرمساق.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۴۵)
حیدری: « سوف أحطم یدک یا دیوث.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۵۶)
واژۀ «قرمساق» در فارسی یک ناسزای عامیانه با بار فرهنگی و اجتماعی است که افزون بر مفهوم «بیغیرتی»، برای تحقیر شخصیت و شرافت فرد نیز به کار میرود (دهخدا، ۱۳۷۷: ۱۷۵۱۵؛ نجفی، ۱۳۷۸: ۱۰۸۸). مترجم این واژه را با «دیوث» برگردانده است. بر اساس «معجم الوسیط»، «الدیوث» به مردی گفته میشود که نسبت به اهل و خانواده خود غیرت ندارد (انیس و همکاران، ۲۰۰۴: ۳۰۶). بنابراین، این معادل مؤلفۀ اصلی معنایی واژۀ مبدأ، یعنی بیغیرتی، را منتقل میکند؛ اما بخشی از دلالتهای فرهنگی و بار تحقیرآمیز «قرمساق» در زبان مقصد بازتاب نیافته است. ازاینرو، «دیوث» را میتوان معادلی نسبتاً نزدیک دانست که تنها بخشی از بار معنایی و اجتماعی واژۀ مبدأ را حفظ کرده است.
3-1-5. اقتباس
طبق نظریه گارسس، اقتباس به معنای استفاده از معنایی نزدیک یا به کار بردن معادل جاافتاده است (متقیزاده و نقیزاده، ۱۳۹۶: ۱۷۷). در این شیوه، پیام از طریق موقعیتی مشابه منتقل میشود و این امر برای ترجمۀ اصطلاحات، عبارات یا نهادهای فرهنگی مفید است.
کربلایی لو: «دیدی که چه مویی از ماست میکشیدیم؟» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۹۰)
حیدری: «هل رأیت کیف أخرج الشعرة من العجین؟» (حیدری، ۲۰۱۹: ۱۰۸)
اصطلاح «موی از ماست کشیدن» در فارسی برای اشاره به دقت فراوان، موشکافی و توجه به جزئیات به کار میرود. مترجم با استفاده از تعبیر عربی «أخرج الشعرة من العجین» از معادلی بهره گرفته که در زبان مقصد نیز همین مفهوم را تداعی میکند. این انتخاب، علاوه بر انتقال معنای اصلی اصطلاح، تا حد زیادی تصویرسازی و جنبه طنز آن را حفظ کرده است؛ ازاینرو، میتوان آن را نمونهای موفق از همتای فرهنگی دانست، هرچند تفاوتهای جزئی میان تصاویر استعاری دو زبان همچنان وجود دارد.
کربلایی لو: «من یک پارچه گوشام.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۲۵۴)
حیدری: «کُلی آذان صاغیة.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۳۰۵)
عبارت «من یک پارچه گوشام» در فارسی برای بیان آمادگی کامل شنیدن، توجه و تمرکز زیاد بر سخنان مخاطب به کار میرود. مترجم با استفاده از تعبیر عربی «کُلی آذان صاغیة» از معادلی رایج در زبان مقصد بهره گرفته است که مفهوم گوشسپردن و توجه کامل را منتقل میکند. این انتخاب علاوه بر حفظ معنای کنایی، حالت عاطفی و تأکیدی عبارت فارسی را نیز تا حد زیادی بازتاب میدهد؛ ازاینرو، میتوان آن را نمونهای موفق از همتای فرهنگی دانست.
کربلایی لو: «نکته همینجاست دیگر.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۲۶)
حیدری: «هنا مربط الفرس.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۳۲)
عبارت «نکته همینجاست دیگر» در فارسی برای اشاره به اصل مطلب و تأکید بر بخش مهم سخن به کار میرود. مترجم با انتخاب «هنا مربط الفرس» از اصطلاحی رایج در زبان عربی بهره گرفته است که همین کارکرد کنایی را در زبان مقصد دارد. در «معجم اللغة العربیة المعاصرة»، «مربط الفرس» به معنای اصل و محور اساسی موضوع آمده است (عمر، ۲۰۰۸: ۸۴۷). این معادلسازی با حفظ کارکرد اصطلاحی و انتقال مفهوم محوری عبارت مبدأ، نمونهای موفق از همتای فرهنگی به شمار میآید.
4-1-5. بسط نحوی
گسترش نحوی در ترجمه، افزودن کلمات به متن مقصد برای رفع تنگناهای دستوری یا تصریح مفاهیم تلویحی متن مبدأ است. این کار باعث میشود منظور اصلی، که در زبان مبدأ به طور ضمنی بیان شده، در زبان مقصد به صورت آشکار بیان شود (سواری و عموری، ۱۴۰۳: ۲۶۸-۲۶۹).
کربلایی لو: «داوود از وسط حیاط و از کنار درختچهها که کپهای برف بودند رد شد.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۳۲۶)
حیدری: «عبر داود من وسط الساحة بجانب الأشجار التی کانت قباباً من الثلج.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۳۵۰)
در عبارت «کپهای برف»، نویسنده با استفاده از ترکیبی ساده، پوشیدهشدن درختچهها با برف را به تصویر کشیده است. مترجم با تبدیل این تعبیر به «قباباً من الثلج» از راهبرد بسط بهره گرفته و با افزودن تصویری ادبیتر، جلوه بصری صحنه را برای خواننده عربزبان تقویت کرده است. با این حال، این تغییر موجب فاصله گرفتن نسبی از سادگی و طبیعیبودن تصویر مبدأ شده و آن را به سوی بیانی استعاریتر سوق داده است. بنابراین، این انتخاب را میتوان نمونهای از بسط نسبتا موفق دانست که ضمن حفظ تصویر کلی، شیوه بازنمایی آن را تغییر داده است.
کربلایی لو: «روی شومینه یک مجسمهی کوچک بابانوئل بود با سورتمهای که یک گوزن آن را میکشید.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۱۹۲)
حیدری: «فوق المدفأة تمثال لبابا نوئیل فی عربة یجرها أیل. کانت قرون الأیل أعلى نقطة فی التمثال.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۲۳۵)
در متن مبدأ، نویسنده تنها به توصیف کلی مجسمه بابانوئل و سورتمه اشاره کرده است. مترجم با افزودن جمله «کانت قرون الأیل أعلى نقطة فی التمثال» جزئیاتی را به متن مقصد افزوده که در متن اصلی وجود ندارد. این بسط توضیحی، تصویر صحنه را برای خواننده عربزبان روشنتر میسازد و به تجسم جزئیات کمک میکند؛ با این حال، موجب کاهش ایجاز متن مبدأ و تغییر در میزان فشردگی توصیف شده است. بنابراین، این انتخاب را میتوان نمونهای از بسط توضیحی دانست که اگرچه در افزایش وضوح تصویر نقش دارد، اما با تغییر جزئی در سبک فشرده متن اصلی همراه است.
5-1-5. قبض نحوی
در این شیوه، یک کلمه در زبان مقصد جایگزین چند کلمه در زبان مبدأ میشود؛ به عبارت دیگر، انقباض نحوی (در مقابل بسط نحوی) از طریق فشردگی ساختار، تعداد واحدهای زبانی در ترجمه را کاهش میدهد، بدون آنکه به معنای کلی متن لطمهای وارد شود (سادات جهانتاب، ۱۴۰۲: ۴۲).
کربلایی لو: «یکی از فرزندان بازاریهای قدیم که آنقدر در رفاه بزرگ شده بودند که بعد از مرگ پدر به آسانی مال پدر را باخته و افتاده بودند به حمالی.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: ۱۲۱)
حیدری: «أحد أبناء البازار القدیم عاش الناس حیاة الأثریاء، و حین توفی والده خسر کل الأموال بسهولة و تحول إلى حمال.» (حیدری، ۲۰۱۹: ۱۴۹)
در متن فارسی، توصیف وضعیت فرد با ساختاری طولانی و توضیحی ارائه شده است که بر فاصله میان رفاه دوران کودکی و سقوط اجتماعی پس از مرگ پدر تأکید دارد. مترجم با ادغام دو عبارت «باختن مال» و «افتادن به حمالی» در ساختار «خسر کل الأموال و تحول إلى حمال»، از راهبرد قبض نحوی بهره گرفته و ساختار جمله را در زبان مقصد فشردهتر کرده است. این تغییر موجب روانی بیشتر ترجمه شده، اما بخشی از تأکید تدریجی و حالت روایی متن مبدأ را کاهش داده است؛ ازاینرو، میتوان آن را نمونهای از قبض نحوی دانست که با حفظ مفهوم اصلی، اندکی از شیوه بیان متن مبدأ فاصله گرفته است.
6-1-5. خاص در برابر عام
در تکنیک «عام در برابر خاص»، مترجم برای انتقال دقیقتر معنا ممکن است دامنه معنایی یک واژه یا عبارت را در زبان مقصد تغییر دهد. در این فرایند، گاهی مفهوم عام متن مبدأ با معادلی خاصتر در زبان مقصد و گاهی مفهوم خاص با معادلی عامتر ترجمه میشود. میزان موفقیت این تکنیک به تناسب انتخاب مترجم با بافت متن و حفظ معنای مورد نظر نویسنده بستگی دارد (احمدی و قنبری، ۱۳۹۹: ۶۴).
کربلایی لو: «بخاری نفتی هم شعلهی کمجانی داشت...» (کربلایی لو، 1394: 157)
حیدری: «کان المصباح المعلق مضیئاً و المدفأة نارها خفیفة...» (حیدری، 2019: 193)
«بخاری نفتی» در متن فارسی، افزون بر اشاره به وسیلۀ گرمایشی، بازتابدهندۀ فضای سنتی و شرایط زندگی شخصیتهاست. مترجم برای انتقال این مفهوم از واژۀ «المدفأة» استفاده کرده و با افزودن عنصر «المصباح المعلّق»، تصویر صحنه را در زبان مقصد بازسازی کرده است. این تغییر، درک فضای توصیفشده را برای خواننده عربزبان آسانتر میکند، اما ویژگی خاص بخاری نفتی و برخی دلالتهای فرهنگی آن را کاهش میدهد. بنابراین، این انتخاب در انتقال مفهوم کلی موفق است، ولی در حفظ جزئیات فرهنگی و بومی متن مبدأ محدودیت دارد.
کربلاییلو: «گفتم ببینم میتوانم حرفی ازش بیرون بکشم.» (کربلاییلو، ۱۳۹۴: 165)
حیدری: «قلت لنفسی قد أستطیع استخراج کلمة منه.» (حیدری، ۲۰۱۹: 203)
واژۀ «حرف» در متن فارسی دارای معنایی عام است و میتواند به هرگونه سخن، گفتوگو یا واکنش کلامی اشاره داشته باشد و الزاما به یک واژۀ منفرد محدود نیست. مترجم این واژه را با «کلمة» برگردانده است که در زبان عربی دلالت خاصتری دارد و بیشتر به یک واژه یا سخن مشخص اشاره میکند. بنابراین، در فرایند ترجمه، دامنه معنایی واژۀ مبدأ محدودتر شده و حرکت از عام به خاص رخ داده است. این انتخاب اگرچه مفهوم کلی تلاش برای دریافت سخن از مخاطب را منتقل میکند، اما بخشی از گستردگی معنایی «حرف» در متن فارسی را کاهش میدهد؛ ازاینرو، نمونهای از خاصسازی با حفظ نسبی معنا در زبان مقصد به شمار میآید.
7-1-5. ابهام
گاهی ابهام در متن اصلی وجود دارد که میتواند عمدی یا سهوی باشد. در صورت عمدی بودن، مترجم باید این ابهام را به زبان مقصد منتقل کند تا قصد نویسنده حفظ شود. اما اگر ابهام سهوی باشد، مترجم باید برای رفع آن و ارائه معنای روشن بکوشد (شادمان و قنبری، 1401: 81).
کربلایی لو: «زمین دور تا دور گله به گله روشن بود پیدا نبود که آن تو کشتارگاه است.» (کربلایی لو، 1394: 245)
حیدری: «کان مضیئاً کله و لا یمکن اکتشاف أنه مسلخ.» (حیدری، 2019: 293)
ترجمۀ عربی با جایگزینی «گله به گله روشن بود» (توصیف پراکندگی نور) با «کاملا روشن بود»، تصویر دقیق و منحصربهفرد متن اصلی را حذف کرده و انسجام سبکی آن را کاهش داده است.
2-5. سطح دوم نحوی-واژه ساختی
5-2-1. ترجمۀ تحت اللفظی
ترجمۀ تحتاللفظی، که به آن ترجمۀ کلمه به کلمه نیز گفته میشود، با وفاداری کامل مترجم به ساختار زبانی متن مبدأ، هر واژه یا عبارت مبدأ را با معادل آن در زبان مقصد جایگزین میکند. این فرآیند، طبق نظر گارسس، هنگامی که از سطح کلمه فراتر رفته و به ترجمۀ عبارت، شبهجمله، جمله، استعاره یا ضربالمثل میرسد، پیچیدهتر میشود (گرجی و رستم پور، 1402: 61). ترجمۀ تحتاللفظی تنها در صورت تطابق دقیق معنایی و ساختاری بین زبان مبدأ و مقصد امکانپذیر است.
کربلایی لو: «سلام گرگ بیطمع نیست.» (کربلایی لو، 1394: 170)
حیدری: «سلام الذئب دون طمع.» (حیدری، 2019: 210)
در این نمونه، مترجم با حفظ ساختار واژگانی ضربالمثل فارسی، آن را بهصورت تحتاللفظی به زبان عربی منتقل کرده است. در متن فارسی، «سلام گرگ بیطمع نیست» صرفاً به معنای ظاهری سلام کردن گرگ نیست، بلکه مفهومی کنایی دارد و به این معناست که رفتار ظاهرا دوستانه یا نزدیکشدن فردی ممکن است با نیت پنهان و منفعتطلبانه همراه باشد. ترجمه «سلام الذئب دون طمع» اگرچه معنای واژگانی عبارت را منتقل میکند، اما در زبان عربی فاقد کارکرد اصطلاحی مشابه است و نمیتواند همان بار هشداردهنده و معنای ضمنی ضربالمثل فارسی را بهطور کامل برای مخاطب مقصد بازآفرینی کند. ازاینرو، این انتخاب از نظر وفاداری لفظی به متن مبدأ نزدیک است، اما در انتقال کارکرد ارتباطی و کنایی محدودیت دارد. برای بازنمایی بهتر این مفهوم در زبان عربی، میتوان از تعبیری توضیحی مانند «إذا سلّم الذئب فاحذر مقصده» بهره گرفت که هرچند معادل اصطلاحی تثبیتشدهای نیست، اما مفهوم هشدار نسبت به نیت پنهان را برای خواننده عربزبان روشنتر منتقل میکند.
کربلایی لو: «اجامر و اوباش محترم همگی سلام.» (کربلایی لو، 1394: 127)
حیدری: «السادة الأراذل و الأوباش المحترمین السلام علیکم.» (حیدری، 2019 : 156)
در این نمونه، عبارت «اجامر و اوباش محترم» دارای ساختاری طنزآمیز است که از قرار گرفتن واژۀ «محترم» در کنار تعبیری تحقیرآمیز مانند «اجامر و اوباش» ایجاد میشود. مترجم با حفظ ساختار واژگانی، این ترکیب را به «السادة الأراذل والأوباش المحترمین» منتقل کرده است؛ با این حال، این ساختار اگرچه از نظر معنایی قابل فهم است، در زبان عربی همان حالت طبیعی و طنزآمیز عبارت فارسی را بهطور کامل ایجاد نمیکند. در واقع، تقابل میان خطاب احترامآمیز و واژگان تحقیرآمیز در ترجمه کمرنگ شده است. برای بازآفرینی بهتر این کارکرد کنایی، میتوان از تعبیری مانند «سلام علیکم أیها الأراذل والأوباش» استفاده کرد که با وجود فاصله گرفتن از ساختار لفظی متن مبدأ، لحن طنزآمیز و خطاب کنایی آن را طبیعیتر به مخاطب عربزبان منتقل میکند.
2-2-5. تغییر نحو
تغییر نحو، دستکاری اجزای کلام یا ساختار دستوری در ترجمه است که برای حفظ روانی و طبیعی بودن متن در زبان مقصد ضروری است (مولا، 1403: 91).
دلایل اصلی آن شامل تفاوت ساختاری زبانها، اجتناب از ترجمۀ غیرطبیعی، و حل مشکلات واژگانی است. در این فرآیند، اولویت با انتقال صحیح معنا و تأکید جمله اصلی است.
کربلایی لو: «شبی که با دلخوری دوشیزهای بخواهد به کابوسی تاریک بدل شود، هرگز مبادا.» (کربلایی لو، 1394: 312)
حیدری: «لن أسمح بتحول اللیل إلى کابوس أسود ممتزجاً بغضب امرأة !» (حیدری، 2019: 370)
در این ترجمه، ساختار «شرطی-آرزویی» در فارسی با عبارت «هرگز مبادا» به ساختار «ارادی» در عربی با استفاده از «لن أسمح» (اجازه نخواهم داد) تبدیل شده است. این تغییر، ضمن حفظ مفهوم اصلی و تاکید، به متن عربی سبکی طبیعیتر و روانتر بخشیده است.
کربلایی لو: «من پای هر مصیبتی که آیدین بخواهد سرم بیاورد هستم چون پست است.» (کربلایی لو، 1394: 272)
حیدری: «سأواجه أیة مصیبة یرید آیدن إیقاعها بی، لأنه دنیء.» (حیدری، 2019: 323)
در ترجمه، ساختار «شرطی-تأکیدی» فارسی به «آینده خبری» در عربی تبدیل شده است. این تغییر، ضمن حفظ پیام اصلی (روبرو شدن با مصائب و دلیل آن یعنی پستی آیدین)، به متن عربی روانی و وضوح بیشتری بخشیده و درک آن را برای خواننده تسهیل کرده است.
3-2-5. تغییر دیدگاه
تغییر دیدگاه» یا «دگربینی» در ترجمه، زمانی رخ میدهد که مفهومی با قالبی متفاوت از زبان مبدأ به زبان مقصد منتقل شود؛ مثلاً بیان علت به جای معلول، تبدیل عبارت منفی به مثبت، یا تغییر جز به کل (فرزانه، 1387: 43). این پدیده حاصل اختلاف در طرز تلقی و تفکر است.
کربلایی لو: «و او را از چشمی سوم شخص میدیدم و این لذت عشقبازی را صد چندان میکرد.» (کربلایی لو، 1394: 183)
حیدری: «و رأتنا عین شخص ثالث لتضاعفت متعة الحب مئات المرات.» (حیدری، 2019: 224)
مترجم با تبدیل «میدیدم» (اول شخص تجربه مستقیم) به «رأتنا» (سوم شخص) زاویۀ روایت را از مشارکت مستقیم گوینده به مشاهده از بیرون منتقل میکند. این تغییر، با اینکه «لذت عشقبازی» را حفظ میکند، صحنه را برجستهتر و زبان عربی را روانتر و مطابق شیوههای رایج در ترجمۀ ادبی میسازد.
4-2-5. توضیح و بسط معنی
«بسط معنایی» در ترجمه به معنای تشریح یا بسط یک مفهوم است که برای وضوح بیشتر در متن بدان پرداخته میشود. این امر، مانند قبض و بسط نحوی، در همه زبانها مصداق دارد (نیازی و قاسمی، 1398: 134).
کربلایی لو: «از دور به آتش بهسری شبیه بود که همزمان با قلقل گرم میگیرد و میخاموشد و در تن بازار افتاده راه میرود.» (کربلایی لو، 1394: 323)
حیدری: «یرى من بعید رأس الأرجیلة المحمر مرة و الخابی مرة سائراً فی جسد البازار.» (حیدری، 2019: 383)
در این نمونه، مترجم استعاره بومی «آتش بهسر» را با ترکیب «رأس الأرجیلة» بازآفرینی کرده است. این انتخاب به جای انتقال تحتاللفظی، از تصویری بهره میگیرد که برای مخاطب عربزبان قابل درک است؛ زیرا «النارجیلة» در فرهنگ عربی شناختهشده است و در منابع لغوی عربی بهعنوان وسیلهای برای تدخین معرفی شده است (عمر، ۲۰۰۸: ۲۱۵۲). ازاینرو، «رأس الأرجیلة» با تداعی زغال افروخته و تغییر حالت میان سرخی و خاموشی، بخشی از تصویر حسی موجود در متن مبدأ را منتقل میکند. بااینحال، این بازآفرینی تمامی لایههای معنایی و کنایی تعبیر «آتش بهسر»، بهویژه مفهوم آشفتگی و بیقراری شخصیت، را بازتاب نمیدهد. بنابراین، میتوان این ترجمه را نمونهای از اقتباس دانست که ضمن انتقال بخشی از تصویر و کارکرد استعاری متن مبدأ، با محدودیت در حفظ تمام ابعاد معنایی آن همراه است.
کربلایی لو: « منظورم تا روزگار میتراست که آیین ورزاکشان دارند.» (کربلایی لو، 1394: 222)
حیدری: (أعنی ما دامت (میترا) باقیة فقطع رقبة الثور سیکون برفقتها.» (حیدری، 2019: 269)
مترجم با افزودن پاورقی، مفاهیم فرهنگی و تاریخی ناآشنای فارسی (مانند روزگار میترا و آیین ورزاکشان) را برای خواننده عرب شرح داده و با معرفی میترا به عنوان خدای هندو-ایرانی، درک آیین قربانی کردن گاورا آسانتر کرده است.
کربلایی لو: «دختر چهره درهم کشید. »(کربلایی لو، 1394: 168)
حیدری: «انزعجت الفتاة و بان ذلک على وجهها.» (حیدری، 2019: 207)
مترجم عبارت فشرده و تصویری «چهره درهم کشید» را به ساختاری توضیحی در زبان عربی تبدیل کرده است. در متن فارسی، این تعبیر علاوه بر بیان ناراحتی، تصویری از تغییر حالت چهره و واکنش ظاهری شخصیت ارائه میدهد. مترجم با استفاده از «انزعجت الفتاة» معنای عاطفی جمله و با «بان ذلک على وجهها» نمود بیرونی این احساس را آشکار کرده است. با وجود افزایش وضوح برای خواننده عرب، این تغییر موجب کاهش ایجاز و بخشی از ظرفیت تصویری و کنایی تعبیر فارسی شده است؛ ازاینرو، این نمونه را میتوان نمونهای از افزایش صراحت معنایی دانست که همراه با کاهش نسبی فشردگی و تصویرسازی متن مبدأ است.
5-2-5. تلویح تقلیل حذف
این روش به مترجم اجازه میدهد تا عناصر تصریحشده در متن مبدأ را با ایماء بیان کند، یا آنها را کاهش داده و یا به کلی حذف نماید (نیازی و قاسمی، 1398: 134).
بررسی متن ترجمه نشان داد که راهبرد تلویح، تقلیل یا حذف در سطح نحوی-واژهساختی بهصورت مستقل مشاهده نشد.
6-2-5. تغییر نوع جمله
در تکنیک «تغییر نوع جمله»، مترجم ممکن است ساختار جمله را متناسب با ویژگیهای نحوی زبان مقصد تغییر دهد؛ برای مثال، جمله ساده را به مرکب یا جمله مرکب را به ساده تبدیل کند. این تغییر میتواند ناشی از تفاوتهای ساختاری دو زبان یا با هدف طبیعیتر شدن متن ترجمهشده باشد و ارزیابی آن بر اساس میزان حفظ معنا و کارکرد جمله در زبان مقصد انجام میشود (نیازی و قاسمی، ۱۳۹۸: ۱۳۶).
کربلایی لو: «تو اینقدر نازکنارنجی نبودی؛ بس کن دیگر.» (کربلایی لو، 1394: 242)
حیدری: «لا تکن حساساً إلى هذا الحد. یکفی.» (حیدری، 2019: 291)
حیدری «نبودی» زمان گذشته و حالت سابق را به امر عربی (حساس نباش) تبدیل کرده، و بعد زمانی را حذف نموده است. این تغییر از خبری گذشته به امر، معنای هشدار را حفظ کرده و ریتم را با عربی تطبیق می دهد.
کربلایی لو: «میخواهی من از بیخ فیزیولوژی را انکار کنم؟.»(کربلایی لو، 1394: 158)
حیدری: «هل ترید منی إنکار الفزیولوجیا من الأساس؟»(حیدری، 2019: 194)
مترجم، جملۀ خبری-استنکاری فارسی را به پرسش مستقیم عربی تبدیل کرده و معنا را حفظ نموده، ضمن تطبیق با ساختار نحوی عربی، این تغییر، انعطاف پذیری در انتقال لحن اصلی را نشان می دهد.
7-2-5. جبران
جبران ابهام، به معنای روشنسازی مفاهیم مبهم یا مجهول متن اصلی در ترجمه است (روشنفکر و همکاران، 1392: 21).
کربلایی لو: «خون به پا کرد.» (کربلایی لو، 1394: 150)
حیدری: «فجّر حمامات من الدم.» (حیدری، 2019: 185)
عبارت کنایی «خون به پا کرد» در متن فارسی صرفاً به معنای جاریشدن خون نیست، بلکه برای بیان شدت خشونت، ایجاد آشوب و وقوع حادثهای خونین به کار رفته است. مترجم با انتخاب تعبیر بلاغی «فجّر حمامات من الدم» از ظرفیتهای تصویری زبان عربی بهره گرفته و مفهوم شدت و فراوانی خونریزی را منتقل کرده است. این انتخاب، ضمن حفظ بار عاطفی و فضای دراماتیک متن مبدأ، کارکرد کنایی عبارت را بهخوبی در زبان مقصد بازآفرینی میکند. تنها تفاوت در این است که تعبیر عربی با تصویری گستردهتر، از ایجاز و فشردگی تعبیر کوتاه فارسی فاصله گرفته است.
3-5. سطح سوم گفتمانی-کارکردی
1-3-5. تعدیل اصطلاحات محاوره ای
تعدیل محاوره ای یعنی اصلاح یا حذف اصطلاحات عامیانه و یکسانسازی لهجهها در متن اصلی. این روش که گاهی شامل حذف لهجهها (جنبه منفی از نظر گارسس) است (مگاطیف، 1402: 32) برای متون چندگویشی به کار میرود.
کربلایی لو: «هوی داد نزن این جام.» (کربلایی لو، 1394: 64)
حیدری: «ها ! لا تصرخ. أنا هنا.» (حیدری، 2019: 79)
در این نمونه، مترجم معنای اصلی جمله را حفظ کرده است، اما نشانگرهای محاورهای متن مبدأ، بهویژه «هوی» و عبارت گفتاری «این جام»، به ساختاری رسمیتر در زبان مقصد تبدیل شده است. این تغییر موجب انتقال پیام اصلی میشود، اما بخشی از لحن اعتراضی، صمیمیت و ویژگی گفتاری شخصیت کاهش مییابد. از منظر گفتمانی، رسمیتر شدن بیان سبب میشود فضای طبیعی گفتوگو و هویت زبانی گوینده در زبان مقصد کمرنگتر شود.
برای حفظ لحن محاورهای، میتوان از معادلی مانند «یا رجل، لا تصرخ أنا هنا» استفاده کرد که علاوه بر انتقال معنا، ویژگی خطاب مستقیم و غیررسمی متن مبدأ را نیز بازتاب دهد. بنابراین، ترجمه حیدری در انتقال مفهوم موفق است، اما در بازآفرینی سبک گفتاری و ویژگیهای محاورهای متن مبدأ، نمونهای از تعدیل اصطلاحات محاورهای محسوب میشود.
2-3-5. تغییر ساختار خاص درونی متن مبدأ
تغییرات ساختاری در متن مبدأ، شامل دستکاری تأکیدات و علائم، بر معنا و منظور نهایی تأثیر میگذارد. این امر، به ویژه در انتقال مفاهیم فرهنگی و درک کنایهها، دشوار است (مگاطیف، 1402: 32).
کربلایی لو: «مرد جا افتادهتری وسط همه راه میرفت و گاهی تذکری میداد. » (کربلایی لو، 1394: 16)
حیدری: «هنالک رجل لافت للنظر یتمشى بینهم مصدراً التعلیمات.» (حیدری، 2019: 20)
ترجمۀ عربی، توالی روایی فعل هایراه می رفت و تذکری می داد را با عبارت توصیفی مصدرا التعلیمات جایگزین کرده و پویایی روایت را کاهش داده است. این انتقال نامناسب از ساختار فعل محور به توصیفی، ظرافت های روایی متن اصلی را کمرنگ می کند.
3-3-5. تغییر لحن
حفظ لحن، که از طریق زمان، وجه، بنا، واژگان و نحو صورت می گیرد، یکی از ستون های اصلی تأثیرگذاری در ارتباطات است (انوری کوهستانی،1396: 40).
کربلایی لو: «باید بالاخره گاوی سر بریده شود و الا این همه فکر و مهندسی برای چه خرجش شده.» (کربلایی لو، 1394: 217)
حیدری: «فی النهایة یجب نحر رؤوس البقر، فما فائدة تکالیف کل هذا الفکر و الهندسة.» (حیدری، 2019: 261)
ترجمۀ عربی، معنای اصلی جمله فارسی را منتقل میکند اما لحن طنزآمیز و کنایهآمیز آن را از دست داده و به بیانی صرفاً خبری و جدی تبدیل شده است. این مورد نمونهای از «تغییر لحن» در ترجمه است که در آن، با حفظ معنای دلالتی، جنبه سبکی و تأثیرگذاری عاطفی متن اصلی (مانند طنز) نادیده گرفته شده است.
4-3-5. حذف حواشی
یکی از شیوههای متداول در ترجمه فارسی، حذف یا خلاصهسازی بخشهای تکمیلی متن اصلی است. مواردی مانند پاورقیها، مقدمهها، پیوستها و فهرستها ممکن است برای انطباق با ساختار یا مخاطب زبان مقصد، حذف شوند (مختاری اردکانی، 1386: 25).
در ترجمۀ عربی رمان «جهة العربة»، مقدمۀ «هر گونه شباهت بین شخصیتها و اشخاص واقعی اتفاقی است.»
حذف این عبارت موجب شده است هشدار نویسنده درباره غیرواقعی بودن شخصیتها در متن مقصد بازتاب نیابد و ممکن است برداشت اولیه خواننده درباره ارتباط شخصیتهای داستان با واقعیت تغییر کند. از منظر گفتمانی، این حذف بر کارکرد ارتباطی مقدمه و شیوه هدایت خواننده در مواجهه با جهان داستان اثر میگذارد.
5-3-5. تغییر به علت اختلافات اجتماعی- فرهنگی
نیومارک دوازده روش برای ترجمۀ عناصر فرهنگی پیشنهاد میکند که از مهمترین آنها میتوان به انتقال واژه، استفاده از معادل فرهنگی، حذف بار فرهنگی، ترجمۀ تحتاللفظی، بومیسازی، توضیح و حذف اشاره کرد (فرزانه، 1387: 48).
کربلایی لو: «تعطیلی برای کسانی خوب است که خانواده دارند و شبچره میخورند.» (کربلایی لو، 1394: 15)
حیدری: «العطلة تناسب العائلات حین تجتمع لالتهام الفاکهة و الحلوى.» (حیدری، 2019: 19)
در این نمونه، واژه «شبچره» به یک عنصر فرهنگی خاص در زندگی اجتماعی ایرانی اشاره دارد که تنها به نوع خوراکی محدود نمیشود، بلکه مفهوم دورهمی، شبنشینی و فضای خانوادگی را نیز دربرمیگیرد. مترجم با برگردان آن به «الفاکهة و الحلوى» بخش ملموس این مفهوم را برای مخاطب عرب آشکار کرده است.
کربلایی لو: «وقتی این طوری فرو میروم میل به معاشقه در من فوران میکند.» (کربلایی لو، 1394: 286)
حیدری: «و حین أدخل فی هذه الحالة تفور فی داخلی الرغبة.» (حیدری، 2019: 338)
در این نمونه، مترجم عبارت «میل به معاشقه» را که دارای دلالت عاطفی و رابطهای مشخصتری است، به واژه عامتر «الرغبة» ترجمه کرده است. این تغییر موجب کاهش صراحت معنایی و انتقال عبارت به سطحی کلیتر شده است. اگرچه مفهوم کلی میل و کشش درونی حفظ شده، اما بخشی از معنای رابطهمحور و عاطفی تعبیر فارسی در ترجمه عربی کمرنگ شده است. این نمونه نشاندهنده تأثیر تفاوتهای فرهنگی و زبانی بر انتخاب واژگان در انتقال مفاهیم حساس است.
6-3-5. حذف منظور متن اصلی
ترجمه گاهی باعث انحراف معنایی و پنهان شدن نیت نویسنده میشود؛ مثلا، طنز «سفرهای گالیور» در ترجمه به داستان کودکانه، هدف انتقادی آن را مخدوش ساخت (نیازی و قاسمی، 1398: 136).
بررسی ترجمه نشان داد که نمونهای از حذف منظور متن اصلی در ترجمۀ مورد بررسی مشاهده نشد. این امر نشان میدهد که مترجم، در موارد بررسیشده، عموما در حفظ مقاصد ارتباطی متن مبدأ موفق عمل کرده است.
4-5. سطح چهارم سبکی-عملی
1-4-5. اشتباه مترجم
سوءتفاهم مترجم یا نقص دانش او در یکی از حوزههای زبان مبدأ، زبان مقصد، یا دانش تخصصی موضوع متن، میتواند به درک نادرست و در نتیجه، خطاهای کیفی در ترجمه منجر شود (نیازی و قاسمی، 1398: 140).
کربلایی لو: «میشود آخر جملات خفهات را به امان خدا ول نکنی؟» (کربلایی لو، 1394: 266)
حیدری: «تخنقک آخر عباراتک ولا تترککِ ؟»(حیدری، 2019: 316)
در این نمونه، عبارت «آخر جملات خفهات» تعبیری استعاری برای ناتمام و مبهم رها کردن سخن است. مترجم با برگردان تحتاللفظی آن به «تخنقک آخر عباراتک»، معنای استعاری و لحن گلایهآمیز متن مبدأ را بهدرستی منتقل نکرده و در نتیجه، بخشی از کارکرد ارتباطی و سبک گفتاری عبارت از بین رفته است. ازاینرو، این نمونه را میتوان مصداقی از اشتباه مترجم در تفسیر معنای استعاری متن مبدأ دانست.
ترجمه پیشنهادی: «أما یمکنک ألّا تترک جملک معلّقة هکذا؟»
کربلایی لو: «عباس میرزا این جا را کرده بود قلعه و قورخانه و زرادخانه.» (کربلایی لو، 1394: 183)
حیدری: «جعل عباس میرزا منها قلعة ومخزن أسلحة ومطعماً.» (حیدری، 2019: 224)
در این نمونه، مترجم تفاوت معنایی «قورخانه» (محل ساخت و تعمیر سلاح) و «زرادخانه» (محل نگهداری سلاح و تجهیزات) را نادیده گرفته و هر دو را به «مخزن أسلحة» برگردانده است؛ در نتیجه، تمایز کارکردی این دو مکان در ترجمه از بین رفته است. همچنین، افزودن واژه «مطعماً» هیچ پشتوانهای در متن مبدأ ندارد و موجب تحریف معنای عبارت شده است. با توجه به نبود شواهد کافی، نمیتوان با قطعیت مشخص کرد که این افزوده ناشی از بدخوانی متن مبدأ، خطای تایپی یا تصمیم مترجم بوده است؛ اما در هر صورت، نتیجه آن انتقال نادرست معنا و کاهش دقت ترجمه است.
2-4-5. حفظ اعلام
ترجمۀ اعلام نیازمند تصمیمگیری میان ترجمه، انتقال مستقیم، یا توضیح است. تفاوت نوشتاری اسامی بین فارسی و عربی (مانند نروژ/النرویج) عمدتاً به دلیل نبود حروف گ، چ، پ، ژ در عربی است (موسوی، 1401: 105).
کربلایی لو: «با چیزهایی که از ملاصدرا خوانده بودم به این که دیدن فراگیرتر از حسی است.» (کربلایی لو، 1394: 310)
حیدری: «هذه النقطة مع ما قرأته من ملا صدرا توصلت إلى أن النظر أوسع من الشعور.» (حیدری، 2019: 369)
(الحاشیة: ملا صدرا محمد بن إبراهیم القوامی الشیرازی ... الحکمة المتعالیة)
نام «ملاصدرا» بدون تغییر منتقل شده و با افزودن حاشیهای توضیحی درباره او، درک فرهنگی و مفهومی متن برای خواننده عربی افزایش یافته است. این رویکرد، ضمن حفظ نام اصیل، به شفافیت بیشتر متن کمک کرده است.
کربلایی لو: «چند شب پیش یک شعر از آنا آخماتوا خواندم.» (کربلایی لو، 1394: 147)
حیدری: «قبل عدة لیال قرأت شعراً من أنا إخماتوفا.» (حیدری، 2019: 182)
نام «آنا آخماتوا» به «أنا إخماتوفا» برای هماهنگی آوایی تغییر یافته، ضمن حفظ هویت ادبی و فرهنگی شاعر این روش، ارجاع فرهنگی را حفظ میکند.
3-4-5. حفظ ساختارهای زبان مبدأ
ترس مترجمان تازهکار از ساختارهای زبان مبدأ، گاهی به تقلید یا وارونگی این ساختارها در زبان مقصد و در نتیجه، افت کیفیت ترجمه میانجامد (موسوی، 1401: 105).
کربلایی لو: «تا دچار عشق نشوی از حصار تنگنظرانهی خودت در نمیآیی..» (کربلایی لو، 1394: 243)
حیدری: «إذا لم تبتل بالعشق فلن تخرج من حصار قصر النظر..» (حیدری، 2019: 292)
مترجم با موفقیت ساختار شرطی دوپارۀ فارسی (تا… نشوی، از… درنمیآیی) را به ساختار مشابه عربی (إذا لم… فلن…) منتقل کرده و معنای اصلی را بهدرستی رسانده است. با این حال، این وفاداری کامل به ساختار زبان مبدأ، ضمن حفظ وضوح معنایی، موجب کاهش اندکی در طبیعیبودن و انعطافپذیری عبارت در زبان مقصد شده است. برای نمونه، میتوان این جمله را با ساختاری روانتر در عربی چنین بازگرداند: «لن تتحرر من ضیق أفقک إلا إذا عرفتَ العشق»؛ در این ترجمه، ضمن حفظ مفهوم اصلی، ساختار جمله به الگوهای رایجتر زبان عربی نزدیکتر شده و پیوند معنایی میان عشق و رهایی از تنگنظری با بیانی طبیعیتر منتقل میشود.
4-4-5. بیان نامناسب اصطلاحات
هر اصطلاح دارای پنج بُعد معنایی متمایز است: معنای مجازی، معنای تحتاللفظی، بار عاطفی، خصوصیات سبکی و ویژگیهای ملی-قومی. مترجم در فرآیند انتخاب معادل مناسب، با محدودیتهایی ناشی از هر یک از این ابعاد مواجه است و باید تمام جنبهها را به دقت در تحلیل و گزینش خود لحاظ کند (تجلی، 1368: 105).
کربلایی لو: «یعنی گند بخورد به هر دشمنی و هرکارزاری.» (کربلایی لو، 1394: 241)
حیدری: « یعنی تعفن کل عدو و کل حرب.» (حیدری، 2019: 289)
برای انتقال بهتر این اصطلاح، میتوان از معادل «تبّاً لکل عدوٍّ ولکل معرکة» استفاده کرد؛ زیرا این تعبیر، برخلاف «تعفّن»، لحن نفرینآمیز و تحقیرآمیز عبارت فارسی را بهتر منتقل میکند، هرچند بازآفرینی کامل رنگ عامیانۀ «گند بخورد» در زبان عربی امکانپذیر نیست.
بحث و نتیجهگیری
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی ترجمۀ عربی رمان «سمت کالسکه» اثر مرتضی کربلاییلو با عنوان «جهة العربة» به قلم احمد حیدری، بر اساس الگوی چهارسطحی ارزیابی کیفیت ترجمه کارمن گارسس (۱۹۹۴) انجام شد. هدف اصلی پژوهش، بررسی راهبردهای بهکاررفته از سوی مترجم و ارزیابی میزان موفقیت وی در انتقال عناصر زبانی، فرهنگی و سبکی متن مبدأ به زبان مقصد بود. یافتههای پژوهش نشان داد که مترجم در فرایند ترجمه از راهبردهای متنوعی در چهار سطح معنایی-واژگانی، نحوی-صرفی، گفتمانی-کارکردی و سبکی-عملی بهره گرفته است.
خلاصه نتایج کمی حاصل از تحلیل نمونهها، شامل فراوانی راهبردهای مثبت، منفی و خنثی و درصد موفقیت مترجم در هر یک از سطوح چهارگانۀ الگوی گارسس، در جدول (۲) ارائه شده است. بر اساس تحلیل کمی ۳۸ نمونه منتخب، ۲۰ مورد (۵۳٪) در دسته راهبردهای مثبت، ۱۴ مورد (۳۷٪) در دسته راهبردهای منفی و ۴ مورد (۱۰٪) در دسته خنثی قرار گرفتند. بررسی سطوح چهارگانه نشان داد که بیشترین میزان موفقیت مترجم در سطح نحوی-صرفی با حدود ۸۲٪ مشاهده شد. در این سطح، راهبردهایی مانند تغییر ساختار نحوی، تغییر نوع جمله، توضیح و بسط معنا و جبران، نقش مؤثری در انتقال روانتر مفاهیم متن مبدأ به زبان مقصد داشتهاند. پس از آن، سطح معنایی-واژگانی با ۶۰٪ موفقیت قرار داشت که استفاده از راهبردهایی مانند معادل فرهنگی، اقتباس و بسط معنا، به انتقال برخی عناصر فرهنگی و مفهومی متن اصلی کمک کرده است.
در مقابل، سطح سبکی-عملی با حدود ۳۳٪ موفقیت و سطح گفتمانی-کارکردی با ۰٪ موفقیت، نشاندهندۀ برخی کاستیها در بازآفرینی کامل ویژگیهای سبکی و کارکردهای گفتمانی متن مبدأ است. در سطح گفتمانی-کارکردی، هیچیک از نمونههای بررسیشده در دسته راهبردهای مثبت قرار نگرفت و بیشتر موارد دارای کاستی ارزیابی شدند؛ هرچند در برخی موارد، مانند حفظ اعلام، عملکرد مترجم خنثی بوده است.
بر این اساس، پاسخ به پرسشهای پژوهش نشان میدهد که احمد حیدری در انتقال ساختارهای زبانی و برخی مؤلفههای معنایی متن مبدأ موفقتر عمل کرده است، اما در حفظ کامل ویژگیهای سبکی و کارکردهای گفتمانی متن اصلی با محدودیتهایی مواجه بوده است. همچنین، یافتههای پژوهش فرضیۀ مطرحشده را تأیید میکند؛ زیرا تحلیل دادهها نشان داد که مترجم از راهبردهای متفاوتی در چهار سطح الگوی گارسس بهره گرفته و میزان موفقیت وی در انتقال عناصر زبانی، فرهنگی و سبکی در این سطوح یکسان نیست.
در مجموع، ترجمۀ «جهة العربة» را میتوان ترجمهای با موفقیت نسبی ارزیابی کرد که در سطوح نحوی-صرفی و معنایی-واژگانی از عملکرد مطلوبتری برخوردار است؛ با این حال، نتایج نشان میدهد که توجه بیشتر به ویژگیهای سبکی و کارکردهای گفتمانی متن مبدأ میتواند به ارتقای کیفیت ترجمه کمک کند.
از محدودیتهای پژوهش حاضر میتوان به بررسی تنها یک ترجمه از یک اثر ادبی و محدود بودن نمونههای تحلیلشده اشاره کرد. همچنین، این پژوهش بر اساس یک چارچوب نظری انجام شده است؛ ازاینرو، مقایسۀ این ترجمه با ترجمههای دیگر، بهرهگیری از الگوهای ارزیابی متفاوت و بررسی دیدگاه خوانندگان میتواند در پژوهشهای آینده، زمینه ارائه تصویری جامعتر از کیفیت ترجمه را فراهم سازد.
جدول ۲. فراوانی و درصد موفقیت گرایش های ترجمه در سطوح چهارگانه مدل گارسس
|
سطح ارزیابی |
مثبت |
منفی |
خنثی |
مجموع نمونه ها |
درصد موفقیت |
|
سطح واژگانی-معنایی |
9 |
4 |
2 |
15 |
%60 |
|
سطح نحوی |
9 |
2 |
0 |
11 |
%82 |
|
سطح سبکی-عملی |
2 |
4 |
0 |
6 |
%33 |
|
سطح گفتمانی-کارکردی |
0 |
4 |
2 |
6 |
%0 |
|
مجموع |
20 |
14 |
4 |
38 |
%53 |
تعارض منافع
تعارض منافع وجود ندارد.
بیانیۀ نحوۀ استفاده از ابزار هوش مصنوعی
در تدوین این مقاله از ChatGPT صرفا برای مرور و خلاصهسازی برخی منابع و ویرایش زبانی متن انگلیسی، بهویژه چکیدۀ مبسوط، استفاده شده است. این ابزار در ایدهپردازی، تولید و تحلیل محتوای علمی، جداول و شکلها و مدیریت منابع به کار گرفته نشده است. تمامی مطالب توسط نویسندگان بررسی و تأیید شده و مسئولیت نهایی صحت و محتوای مقاله بر عهدۀ آنان است.