معنی‌شناسی حرف «فاء» در قرآن و چالش‌های ترجمه ی آن به زبان فارسی با تکیه بر دستور زبان عربی (بررسی موردی ترجمه‌های الهی قمشه‌ای، فولادوند و خرّمشاهی)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات عربی دانشگاه تربیت مدرّس، تهران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه تربیت مدرس

چکیده

قرآن کریم ساختار نحوی، صرفی و بلاغی محکمی است. فرآیند برگرداندن این کتاب آسمانی مستلزم توجّه شایانی به نحو یا دستور زبان عربی است. در این زبان، حرف «فاء» یکی از حروف معانی است که از تنوّع بسیاری برخوردار است و این مسئله کار مترجم را هنگام برگردان آن به زبان فارسی دشوار می‌کند. مترجمان فارسی برای ترجمة «فاء» برابر نهادهای «پس»، «سپس» و «آنگاه» را ارائه داده‌اند که با توجّه به تنوّع این حرف، ناکافی است. هدف این پژوهش آن است که از نظر دستوری بررسی کند مترجمانی مانند الهی قمشه‌ای، فولادوند و خرّمشاهی چگونه این حرف را در قرآن ترجمه کرده‌اند. از جمله نتایجی که به دست آمده این است که مترجمان در ترجمة «فاءِ» عطف و جزای شرط عملکرد مطلوبی داشته‌اند، امّا در ترجمة «فاءِ» استیناف، سببیّه، زائده و فصیحه به‌خوبی از عهده برنیامده‌اند، به گونه‌ای که برای فاءِ استیناف و زائده برابرنهادهایی را قرار داده‌اند که نادرست است؛ زیرا نباید این نوع از فاء، ترجمه شود. آنها در ترجمة فاءِ سببیّه نیز در بسیاری موارد جنبة سبب و مسبّب بودن را رعایت نکرده‌اند و علّیّت را نشان نداده‌اند. چنان‌که در فاء فصیحه نیز فقط جنبة عاطفه بودن آن را لحاظ کرده‌اند و به بخشی از جمله که حذف شده است و وظیفة افصاح کلام را بر عهده دارد، توجّهی نداشته‌اند و این بی‌توجّهی نیز سبب شده است که در برگردان آن به اشتباه بروند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The “Fa” Letter Meanings in the Qur'an and Challenges of Translation in Persian; A Case Study: Translations of Elahi Qomshei, Fuladvand and Khorramshahi

نویسندگان [English]

  • Issa Mottaghizadeh 1
  • Mohammad Reza Ahmadi 2
1 Associate Professor of Arabic Language and Literature, Tarbiat-Modarres University, Tehran;
2 PhD Student of Arabic Language and Literature, Tarbiat-Modarres University, Tehran
چکیده [English]

The Holy Quran has a sturdy syntactical, morphological and rhetorical structure. The interpretation process of this heavenly book requires great attention to the syntax and grammar of Arabic language. The letter “Fa” is one of those meaningful letters in Arabic language that has high diversity, and this fact makes it complex for the translators to interpret it into Persian. The Persian translators have proposed “then”, “after that” and “next” as its equivalents, which considering the diversity of this letter seems to be insufficient. The aim of the present study is to conduct a grammatical analysis of how some translators such as Elahi Ghomshei, Fouladvand, and Khorramshahi have translated this letter in Quran into Persian. One of the results that we have reached upon is that these translators have had a satisfactory performance in translating Communicative Fa but have failed to translate Communicative Fa, Appealing Fa, Causal Fa and Excess Fa. As a result, their equivalents for Appeal Fa and Excess Faare incorrect, since this type of Fa shouldn’t be translated at all. Also, in translating Causal Fa, they have not paid due attention to the cause and effect and have not conveyed the causality relation. Furthermore, in translating Communicative Fa, they have only considered the emotional aspect, and have not considered that part of the sentence that has been omitted, and this fact has caused them to go awry in translation.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Interpreting Quran
  • Elahi Qomshei
  • Fouladvand
  • Khorramshahi
  • Various types of FA
  • Arabic grammar

مقدّمه

فرایند ترجمه عبارت است از فنّ انتقال کلام و مفاهیم از زبانی به زبان دیگر که به دو صورت نوشتاری و شفاهی صورت می‌گیرد. اهمیّت ترجمه و کار مترجم زمانی مشخّص می‌شود که کتاب‌های آسمانی، مانند قرآن برای ترجمه انتخاب شود؛ زیرا این کتاب در نوع بیان، اسلوبی بی‌نظیر و نکاتی بسیار ظریف دارد که زیبایی آن از یکایک کلمات و یا حتّی حروف برمی‌خیزد و هنگام ترجمه باید به این نکات توجّه و آن را در زبان مقصد پیاده کرد. در این کتاب، یکایک حروف معنا دارند و نقش کلیدی را در القای مفاهیم ایفا می‌کنند. حرفِ «فاء» یکی از حروفی است که از ظرایف خاصّی برخودار است و مترجمان نیز باید به هنگام ترجمة قرآن به زبان فارسی دقّت کافی را در انتخاب برابرنهاد مناسب داشته باشند.

از آغاز، دستورنویسان حرفِ «فاء» را فقط از نظر اِعراب بررسی می‌کردند که متناسب با دیدگاه‌های نحوی آنها بود و به معانی که این حرف در بر دارد و می‌تواند به نوبة خود در مفاهیم، تغییرهای بنیادینی را به وجود آورد، کمتر اشاره کرده‌اند. نکتة جالب توجّه اینکه، مترجمان ایرانی نیز تقریباً به معانی این حرف اهتمام نورزیده‌اند و به استفاده از برابرنهادهایی مانند «سپس»، «آنگاه» و «پس» بسنده نموده‌اند. این در حالی است که در زبان عربی، شش (6) نوع «فاء»، از جمله «عاطفه»، «استینافیّه»، «سببیّه»، «جزای شرط»، «فصیحه» و «زائده» وجود دارد (ر.ک؛ حسن، بی‌تا، ج 3: 573) که بر حسب تنوّع باید ترجمه‌های متنوّعی از آن ارائه شود.

از این روی، اگر تعدّد معانی «فاء»1 و انواع آن را بپذیریم، ناگزیر باید متناسب با تعداد تنوّع، برای این حرف برابرنهادهایی را نیز انتخاب کنیم. لذا به نظر می‌رسد که تمرکز بیشتر برای ترجمة این حرف به فهم بهتر و بیشتر مفاهیم نهفته در قرآن کریم نیز کمک خواهد کرد. این تحقیق می‌کوشد تا ترجمه‌هایی را که مترجمانی مانند مهدی الهی قمشه‌ای، بهاءالدّین خرّمشاهی و محمّدمهدی فولادوند از حرف «فاء» ارائه داده‌اند، بررسی کند و نشان دهد که ترجمة این حرف تا چه اندازه مهمّ و متنوّع است و در ترجمة آن فقط نمی‌توان به «پس» و «سپس» اکتفا کرد. بنابراین، این پژوهش در پی پاسخ دادن به پرسش‌های زیر است:

الف) «فاء» در قرآن کریم چه معانی را افاده می‌کند؟

ب) مترجمانی مانند الهی قمشه‌ای، خرّمشاهی و فولادوند تنوّع معنایی این حرف را چگونه به زبان فارسی ترجمه کرده‌اند؟

ج) چه معادل‌هایی در زبان فارسی برای ترجمة صحیح‌تر و دقیق‌تر «فاء» در قرآن وجود دارد؟

در این تحقیق، نخست معانی انواع «فاء» شرح داده می‌شود. سپس مثال‌های از ترجمه‌های الهی قمشه‌ای، خرّمشاهی و فولادوند ذکر و در آن چگونگی ترجمة حرف «فاء» بررسی و نقد و معادل‌های پیشنهادی ارائه داده خواهد شد.

1ـ پیشینة پژوهش

در زبان عربی، پژوهش‌هایی دربارة بررسی حرف «فاء» از نظر نحوی یا دستوری وجود دارد، ولی پژوهشگران کمتر به بررسی این حرف از نظر معنایی پرداخته‌اند. در زبان فارسی، دربارة حرف «فاء» در قرآن و تأثیر آن در ترجمه، پژوهش مستقلّی صورت نگرفته است. امّا پژوهش‌هایی که دربارة این موضوع انجام شده است و به این پژوهش نیز مربوط است، عبارت است از:

ـ «الفاء فی القرآن الکریم». رسالة کارشناسی ارشد نوشتة عبدالحمید غالب که نویسنده در این رساله به بررسی انواع «فاء» در قرآن کریم پرداخته است و تمام آرای نحویان را در آن ذکر کرده است. امّا نویسنده به بُعد معنایی حرف «فاء» در قرآن کریم اهتمام نداشته است.

ـ حنّان قادر امین در مقاله‌ای با عنوان «الفاء؛ دراسة نحویّة دلالیّة» با تکیه بر آیاتی از قرآن و شاهد مثال‌های نحوی، به بررسی حرف فاء در زبان عربی پرداخته است. نویسنده در این مقاله کم و بیش به دلالت‌های این حرف اشاره کرده است.

ـ «نگاهی به کاربرد حرف فاء در زبان عربی» که احمد پاشا زانوس آن را به قلم آورده است و از نظر نحوی، این حرف را بررسی کرده است. در این مقاله، نگارنده به بررسی معانی این حرف نپرداخته است.

ـ «پژوهشی در حروف معانی عامل» که نوشتة محمّد غفرانی و خلیل امینی است. نویسندگان در فصل سوم این کتاب به بررسی حرف «فاء» به عنوان یکی از حروف معانی پرداخته‌اند، ولی به چگونگی ترجمة انواع «فاء» به جز عاطفه توجّهی نداشته‌اند.

ـ «بررسی آرای نحوییّن در عطف نسق» نوشتة محسن ربیجاوی است که نویسنده در این رساله به بررسی حروف عطف از جمله حرف «فاء» می‌پردازد و جنبة معنایی این حروف را بررسی نمی‌کند. در واقع، در این رساله فقط از منظر نحوی به این حروف می‌نگرد.

ـ «کاربرد نحوی و بلاغی حروف عطف در قرآن کریم» نوشتة پرستو سنجی است که در این رساله، حروف عطف از جمله «فاء» از دو منظر نحوی و بلاغی بررسی شده است. نویسنده بر این باور است که فهم معنای این حروف از نظر بلاغی و نحوی در کنار یکدیگر به فهم بهتر قرآن کریم کمک می‌کند.

همان‌گونه که در پژوهش‌های فوق مشهود است، پژوهشگران فقط این حرف را از نظر دستوری بررسی کرده‌اند و به چند و چون آن پرداخته‌اند و به نقش معنایی آن در مفاهیم قرآنی توجّهی نداشته‌اند، حال آنکه ترجمة نادرست این حرف می‌تواند مفهوم آیات را تغییر دهد. تفاوت پژوهش حاضر با پژوهش‌های مذکور در این است که چگونگی ترجمة انواع فاء در ترجمه‌های فوق را بررسی و به اشکالات آن اشاره می‌کند و برابرنهادها و ترجمه‌های پیشنهادی را برای این حرف و آیات مورد نظر ارائه می‌دهد.

2ـ انواع فاء

حروف از همان ابتدای پیدایش علم نحو و تفسیر، یعنی اواخر قرن اوّل هجری و اوایل قرن دوم، توجّه نحویان و مفسّران را به خود جلب کرد. ابتدا در لابه‌لای کلام نخستین علمای نحو و تفسیر، اشاره‌هایی گذرا به حروف و معانی آن شد و به تدریج باب و فصلی جداگانه از کتب ایشان به مباحث مربوط به حروف اختصاص یافت (ر.ک؛ ابن‌الرّسول و کاظمی نجف‌آبادی، 1391: 27ـ28). فاء نیز از جمله حروف معانی2 است که برحسب کاربرد در جمله، معانی بسیاری در درون خود دارد. از آنجا که قرار است تنوّع معنایی این حرف در قرآن کریم نمایانده شود، لذا ضروری می‌نماید که انواع آن شرح داده شود.

فاء در زبان عربی به شش (6) نوع تقسیم می‌شود که عبارت است از: عاطفه، فصیحه، استینافیّه، سببیّت، جزای شرط و زائده (ر.ک؛ ابن‌هشام، 1985م.، ج 1: 214ـ223 و حسن، بی‌تا، ج 3: 573).

2ـ1) فاء عاطفه

فاء یکی از مهم‌ترین حروف عطف است که معنای «أیضا: همچنین» را برای آن در نظر گرفته‌اند. در واقع، این حرف مختصّ زبان عربی است که واژة مقابل آن در عبری (ap) است و در میان دیگر زبان‌های سامی دیده نمی‌شود. از این حرف برای برقراری رابطة میان دو جملة مساوی استفاده می‌شود (ر.ک؛ عبدالتّواب، 1929م.: 178) و در عمل، عطف با حروفی مانند «ثمّ»، «أَوْ»، «أَمْ»، «لکن»، «بَل» و «حتّی» تا حدودی شبیه است، ولی تفات‌هایی نیز با آنها دارد. حرف واو افادة مشارکت میان دو معطوف را دارد، ولی فاء علاوه بر مشارکت، بر ترتیب و تعقیب نیز دلالت می‌کند. «ثمّ» علاوه بر ترتیب، معنای تراخی (بازة زمانی طولانی‌تر) نیز دارد. «أو» نیز مفید تخییر میان دو شیء، ابهام، اباحه و شکّ است.حرف «أم» نیز مفید اشتراک ماقبل در مابعد در حُکم است و به دو نوع منفصله و منقطعه تقسیم می‌شود. حرف «لکن» مفید اضراب یا استدراک است و «و» بعد از نفی یا نهی عطف می‌دهد. «بل» نیز حرف اضراب است که بر مفرد و جمله وارد می‌شود و در صورتی که بر جمله وارد شود، یا ابطالی است یا انتقالی. در اضراب ابطالی جمله‌ای آورده می‌شود که معنای جملة پیشین را باطل می‌کند، ولی در انتقالی، از غرضی به غرض دیگر منتقل می‌شود. حتّی نیز حرف عطفی است که مفید غایت یا نهایت است و شرط معطوف آن، این است که بخشی از معطوفٌ‌علیه باشد. این حرف برای عطف مفردات به کار می‌رود، نه عطف جملات (ر.ک؛ السّامرایی، 2003م.: 233ـ255).

دستورنویسان حرف عطف را به دو نوع عطف بیان و عطف نسق تقسیم می‌کنند. آنچه در اینجا مورد نظر ماست، عطف نسق است. عطف نسق به معنای برقراری پیوند میان دو اسم، دو فعل یا دو جمله با حروف عطف است. ابن‌سرّاج دربارة عطف نسق می‌گوید:

«بدان که عطف نسق در اعراب، مانند نعت (صفت) و تأکید است و به این دلیل عطف نسق نامیده شده است نه نعت که عطف از فعل مشتق نشده است و صفت نیست. از این روی، دستورنویسان از اینکه آن را نعت بنامند، عدول کردند و بر آن نام نسق نهادند» (ابن‌سرّاج، بی‌تا، ج 2: 44).

به هر حال، بیشترین کاربرد حرف فاء، عطف است که سه معنا دارد: ترتیب، تعقیب و سببیّت.

2ـ1ـ1) ترتیب

ترتیب خود به دو نوع ترتیب معنوی و ترتیب ذکری تقسیم می‌شود که در ادامه به آنها پرداخته می‌شود.

2ـ1ـ1ـ1) ترتیب معنوی

ترتیب به دو بخش معنوی و ذکری تقسیم می‌شود و منظور این است که «زمان تحقّق معنا در معطوف، پس از زمان تحقّق آن در معطوفٌ‌علیه باشد؛ مانند: «نَفَعَنَا بُذْرُ الْقُمْحِ للزِّراعَةِ فَإِنْبَاتُهُ فَنُضْجُهُ، فَحَصَادُهُ». از این روی، زمان بذر پیش از زمان رویش و زمان برداشت گندم پیش از زمان درو کردن آن است» (حسن، بی‌تا، ج 3: 573). بدین ترتیب، زمان وقوع در فعل پیش از فاء، سابق بر زمان وقوع بر فعلی است که پس از این حرف قرار دارد (ر.ک؛ ابن‌هشام، 1985م.، ج 1: 219 و السّامرایی، 2003م.، ج 3: 201). از این روی، نام ترتیب معنوی یا معنایی بر آن نهاده شده است.

2ـ1ـ1ـ2) ترتیب ذکری

نوع دوم ترتیب، ترتیب ذکری است؛ بدین معنا که کلمه‌ای که پس از فاء قرار می‌گیرد، فقط از نظر وقوع در جمله بر کلمة پیش از فاء تأخّر دارد، نه در معنا.

2ـ1ـ2) تعقیب

تعقیب، وجود مدّت زمان مناسب میان معطوف و معطوفٌ‌علیه است که ممکن است کوتاه باشد، یا به طول انجامد؛ مانند این جمله: «تَزَوَّجَ فَوَلَدَ لَهُ». البتّه در صورتی که میان ازدواج و تولّد مدّت زمان بارداری که نُه ماه است، فاصله بیفتد (ر.ک؛ همان، 1985م.، ج 1: 214). از این روی، گفته می‌شود که مدّت زمان میان معطوف و معطوفٌ‌علیه امری نسبی است.

2ـ1ـ3) سببیّت

فاء عطفی که افادة سببیّت می‌کند، در عطف جمله یا صفت رخ می‌دهد، ولی این فاء «تنها در صورتی فاءِ سبب نامیده می‌شود که بر مضارع منصوب به ’’أَنْ“ مصدریّه‌ای وارد شود که این فعل را با برخی شروط نصب می‌دهد» (عبّاس حسن، بی‌تا، ج 3: 574).

این نوع عطف در فاء که مفید سببیّت باشد، برای عطف جمله به جمله یا عطف صفت به کار می‌رود (السّیوطی، بی‌تا، ج 3: 192). البتّه در این مبحث از فاء باید به این نکته توجّه داشت که فاء در درجة نخست افادة عطف می‌کند و سببیّت پس از آن و در درجة دوم مطرح می‌شود.

2ـ2) فاء استینافیّه

این واژه از نظر دستور زبان بدین معناست که معنای کلام پس از حرف استیناف با معنای پیش از آن متفاوت باشد؛ زیرا معنای کلام، تمام و معنای دیگری آغاز می‌شود (ر.ک؛ السّامرایی، 2003م.، ج 3: 328 و الحمد، 1993م.: 219). در دستور زبان عربی، حروفی مانند «فاء» و «واو» برای استیناف کلام استفاده می‌شوند.

2ـ3) فاء سببیّة محض

فاء سببیّه سبب و علّت را نشان می‌دهد. ابن‌منظور در لسان‌العرب در این باره می‌گوید: «سبب از معانی علّت است. گفته می‌شود که این علّت این است؛ یعنی سبب آن و سبب چیزی است که به وسیلة آن به چیز دیگری می‌رسیم» (ابن‌منظور، بی‌تا: مادّة سبب و علل). این در حالی است که برخی از نحوی‌ها، میان سبب و علّت تفاوت قائل هستند. آنها در باب حرف «باء» از دو واژة تعلیل و سبب استفاده می‌کنند و بر این باورند که باء هر دو معنا را افاده می‌کند (ر.ک؛ الإربلی، 1984م.: 38).

2ـ4) فاء زائده

فاء زائده دو نوع است: نوع نخست آن فائی است که بر خبر مبتدا وارد می‌شود، البتّه اگر مبتدا متضمّن معنای شرط باشد؛ مانند: «الَّذِی جَادَ فَلَهُ الْجَنَّةُ». این فاء شبیه به فاء جزای شرط است؛ زیرا فاء بر جواب وارد می‌شود تا تأکید شود که خبر شایستگی صلة مذکور را دارد و اگر این حرف حذف شود، این احتمال می‌رود که خبر مستحقّ مبتدای دیگری باشد. زائده بودن فاء بدین معناست که خبر از رابطی بی‌نیاز است که آن را به مبتدا ارتباط دهد و مبتدا زمانی که به اسم شرط شبیه باشد، فاء در خبر آن به سبب شباهتی که به جواب شرط دارد، وارد می‌شود. نوع دوم نیز فائی است که وارد شدن آن مانند وارد نشدنش است؛ مانند: «أَخُوکَ فَوَجَد» و این بیت شعر از عدیّ‌بن زید که موعد رحیل را ترسیم می‌کند و می‌گوید:

«أَرْوَاحٌ، مُوَدَّعٌ، أَمْ بُکُورٌ

 

أَنْتَ فَانْظُرْ: لِأَیِّ ذَاکَ تَصِیرُ؟».

دربارة فاء زائده نکتة دیگری وجود دارد که مربوط به فائی است که بر «إِذَا»ی فجائیّه وارد می‌شود؛ مانند: «خَرَجت فَإِذَا الْأَسَد». برخی از نحویّون، از جمله المازنی این فاء را «زائدة لازمه» می‌دانند. ولی برخی دیگر مانند أبوبکر مبرمان و ابن‌جنّی آن را عاطفه می‌دانند. نوع دیگری از فاء وجود دارد که بر معمول فعلی وارد می‌شود که بر آن فعل مقدّم شده است که معمولاً این مسئله در امر و نهی رخ می‌دهد؛ مانند: «زیداً فَاضْرِب». برخی از نحویّون آن را زائده تلقّی می‌کنند و برخی دیگر آن را عاطفه می‌دانند. لذا اصل در «زیداً فَاضْرِب» جملة «تنبّه فَاضْرِب زیداً» است که تنبه به سبب کثرت تکرار حذف شده است (ر.ک؛ المرادی، 1992م.: 71ـ74).

2ـ5) فاء جزاء شرط

فاء جزاء برای ربط میان فعل شرط و جزاء شرط آورده می‌شود. فاء در جواب دو چیز می‌آید: یا با ادوات شرطی که دو فعل را مجزوم می‌کنند؛ مانند «إِنْ»، «مَنْ»، «مَا» و... . همچنین، بر سر کلامی وارد می‌شود که معنای شرط دارد؛ مانند «أَمّا» (ر.ک؛ همان: 66).

2ـ6) فاء فصیحه

دستورنویسان قدیم زبان عربی در کتاب‌های خود، از فاء فصیحه، با این عنوان یاد نکرده‌اند. فاء فصیحه تنها از نظر ویژگی ترکیبی اسماء با فاء جزاء تفاوت دارد. فاء فصیحه شرط مقدّر را افصاح (بیان) می‌کند (ر.ک؛ پاشا زانوس، 1379: 26)، ولی فاء جزاء رابط، جواب شرط ظاهری است و تنها اختلاف این دو فاء در این مسئله نهفته است.

3ـ فاء در قرآن کریم و نقد ترجمه‌های الهی قمشه‌ای، فولادوند و خرّمشاهی

3ـ1) فاء عاطفه

3ـ1ـ1) فاء در معنای ترتیب

در ترجمة این فاء، مهم‌ترین نکته ان است که حرف عطف ترجمه شود. در زبان فارسی، برای ترجمة عطف از حرف «و» استفاده می‌شود. امّا از آنجا که در ترجمه نمی‌توان هم حرف عطف «و» را آورد و هم ترتیب را لحاظ کرد، از این روی، بهتر است که از برابرنهادی استفاده کرد که هر دو شاخصة عطف و ترتیب را در خود داشته باشد.

امّا برای ترتیب می‌توان آیات زیر را به عنوان نمونه ذکر کرد:

r Pوَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِینَO (البقره/65).

¦ الهی قمشه‌ای: «محقّقا دانسته‌اید جماعتی از شما که عصیان ورزیده حرمت، شنبه را نگاه نداشتند، آنان را مسخ کردیم، گفتیم: بوزینه شوید؛ دور از درگاه قرب حقّ و مقام انسانیّت».

¦ فولادوند: «و کسانی از شما را که در روز شنبه (از فرمان خدا) تجاوز کردند، نیک شناختید! پس ایشان را گفتیم: بوزینگانی طردشده باشید».

¦ خرّمشاهی: «کسانی از خودتان را که در سِبت (شنبه) بی‌روشی کردند، خوب می‌شناسید، که به ایشان گفتیم: بوزینگان مطرود باشید».

دربارة این آیه تفاسیر زیادی ارائه شده است. پس از اینکه یهودیان حرمت روز شنبه را حفظ نکردند، خداوند خطاب به آنها فرمود که آنها را به بوزینه تبدیل خواهد کرد. حال دربارة اینکه معنای تبدیل شدن به بوزینه چیست، نظرهای بسیاری وجود دارد. ابن‌عاشور در این باره می‌گوید: «احتمال دارد که جسم‌های آنان به جسم بوزینه تبدیل شود و ادراک انسانی آنها باقی بماند... احتمال دارد که بدنشان مانند انسان باقی بماند، ولی عقل آنان به عقل میمون تبدیل شود» (ابن‌عاشور، 1984م.، ج 1: 544). این مثال همانند مثال «حمار: اُلاغ» در آیة Pکَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفاراًO است و فعلِ «کُونُوا» از نظر معنایی، امر نیست؛ زیرا یهودیان قدرت نداشتند مانع از این شوند که تبدیل به بوزینه شوند و منظور، سرعت تبدیل آنها به بوزینه است (ر.ک؛ الرّازی، 1420ق.، ج 3: 541 و البیضاوی، 1418ق.، ج 1: 85). در این آیه، خداوند کلام خود را به سخن مخاطبان خویش عطف و به ناگاه از ضمیر مخاطب به ضمیر غایب عدول کرده است تا مخاطبان وی که حرمت روز شنبه را حفظ نکرده‌اند، بدانند که منظور از بوزینگان رانده‌شده، خودشان هستند. از این روی، صحیح آن است که حرفِ «واو» میان کلام خداوند و سخن مخاطبان او قرار گیرد.

در ترجمة نخست، قاعدة «اضمار»3 جاری شده که نادرست است؛ بدین معنا که مترجم این حرف را به منزلة حرف زائد یا استیناف در نظر گرفته است. فاء در ترجمة دوم، به منزلة حرف جزاء ترجمه شده که نادرست است؛ زیرا در این آیة شریفه،